جشن بیکران
کتابفروشی بدون کتابفروش
وقتی از مردم یا حتی کارشناسان درباره بیتوجهی به کتابخوانی میپرسی، اغلب، انگشت اتهام را به سمت مسئولان میبرند که برنامه مشخصی در این زمینه ندارند. اما خود ما بهویژه بخشخصوصی و افراد ثروتمند چه اقدام مؤثری در این زمینه انجام دادهاند؟
جالب است بدانید بغل گوش خودمان در همین امارات متحده عربی، یک تاجر اماراتی برای اولین بار در خاورمیانه یک کتابفروشی 24ساعته بدون فروشنده در شهر دبی تأسیس کرده است. این کتابفروشی بر مبنای اعتماد بر مشتری، طراحی شده که بازدیدکنندگان از این کتابفروشی میتوانند هر کتابی که خواستند بردارند و پول آن را در صندوقی بیندازند که روی آن صندوق، کلمه اعتماد نوشته شده و در خارج از کتابفروشی نصب شده است.
این کتابفروشی که «قهرمان کتاب» نام دارد از ایده خلاقانه یک تاجر اماراتی با نام
«محمد عیسی القبیسی» نشات گرفته که علاقهاش به کتاب و کتابخوانی به ایجاد پروژههایی شبیه به این که در نوع خود بینظیر است منجر شده است. او گفته که به مشتریهای خود اعتماد و اطمینان دارد و نیازی به استخدام فروشنده برای کتابفروشیاش احساس نمیکند.
از پروژههای دیگری که توسط این تاجر اماراتی اجرا شده، استقرار ماشینهای سیار پُر از کتاب در اطراف مجتمعهای مسکونی، پارکها و مراکز تجاری بوده که به فروش کتاب در روزهای تعطیل میپردازند. از دیگر اقدامات او، مبادله کتاب در مرکز «واحه» دبی است، به این ترتیب که خانوادههای اماراتی کتابهای دستدوم درسی فرزندانشان را با کتابهای آموزشی نو برای کودکان بهصورت رایگان تعویض میکنند.
داستانهایی ساده و بیآلایش
داستان کوتاه «مارگریتا و جیغهایی که مامان میکشید» نوشته آرزو امیرخانی در مجموعه داستان «مانیا» منتشر شده است. این مجموعه داستان، دارای ۹ داستان کوتاه اجتماعی و عاشقانه شامل «مارگریتا و جیغهایی که مامان میکشید»، «ساقه آفتابگردان»، «شیوا، آذین، نعیمه»، «سر قبر ننهفهیمه»، «فردا زودتر میآید»، «ته کوچه یازدهم»، «زیر نور هالوژن»، «من غلامعلیام، غلامعلی احمدی کلاته» و «تو که غریبه نیستی» است. امیرخانی این داستانها را با نثری ساده و بیآلایش به نگارش درآورده است. موضوعِ اغلب این داستانهای اجتماعی، معضلات و دردهایی است که در جامعه حس میکنیم، به دور از اضافهگوییهای معمول. «مانیا» در ۱۱۲صفحه، قطع رقعی و به قیمت 12هزار تومان منتشر شده است.
ماجراهای تهران
«حالا فکر کن یک اتفاقی هم بیفتد، میخواهی مدام بالا و پایین را بههم بدوزی که روی خوش داستان سمتت بچرخد! غافل از اینکه اینجانب هم آرزوهایی دارم... گوشی توی جیبم ویبره زد. خیری تندتند جلو تخته میرفت و میآمد. «هفته بعد در مورد روی سیاه بازاریابی مطلب بیارید.» انگار حرفهایش برایم مفهومی نداشت. مگر چیزی روی روشن هم دارد؟! آن هم الان! بالای صفحه، دورِ بازارسازی نیازآفرین دایره کشیدم و بعد خودکار را لای کلاسور انداختم.» آنچه خواندید بخشی از رمان «جوکس» نوشته محمد پروین است که از سوی انتشارات «روزنه» منتشر شده است. «جوکس» در یازده فصل، نوشته شده و یک رمان شهری است. ماجراهای این رمان در محلههای تهران از جنوب شهر تا شمال شهر اتفاق میافتد و بافتهای مختلف محلههای تهران را میتوان در آن مشاهده کرد. این رمان زبانی نزدیک به زبان گفتار دارد، اما کاملا بهصورت محاوره نوشته نشده است.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




