ضرورت توجه به آمارهای بخشی در پایش‌ بیکاری

یادداشت

ضرورت توجه به آمارهای بخشی در پایش‌ بیکاری

حمید حاج‌اسماعیلی؛ کارشناس بازار کار

اگر بخواهیم این موضوع را تحلیل کنیم که چرا حضور دهه شصتی‌ها در بازار بیکاری و اشتغال کشور برجسته است، باید به این مسئله توجه کرد که نرخ بیکاری جوانان در کشور ما مانند بسیاری از کشورهای دیگر بالاست. دهه شصتی‌ها نیز مجموعه‌ای از گروه‌های سنی هستند که تقریبا در زمره جوانان قرار می‌گیرند، بنابراین مسئله بیش از اینکه مربوط به دهه شصتی‌ها باشد، مربوط به معضل نبود ظرفیت‌های اشتغال و عقب‌ماندگی سیاست‌های توسعه بازار کار است که بحران بیکاری را به گروه‌های سنی مختلف به‌ویژه گروه‌های سنی جوان که همیشه تمایل بیشتری به اشتغال داشته‌اند تسری داده است. در دو، سه دهه اخیر نتوانسته‌ایم برای اشتغال برنامه‌ریزی‌های درست انجام دهیم و این تاحدود زیادی ناشی از این است که ما فراموش کرده‌ایم ظرفیت‌های اشتغال اکثرا در بخش‌خصوصی واقعی ایجاد می‌شوند. به هر حال ظرفیت‌هایی که دولت در بخش دولتی برای اشتغال ایجاد می‌کند، بسیار محدود است و اگر این مسئله را با سیل عظیم کارجویانی که سالانه نیز بر تعداد آن‌ها  افزوده می‌شود، مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که امکان جست‌وجوی ظرفیت‌ها در بخش دولتی وجود ندارد. مشکل ازدیاد بیکاری در میان دهه شصتی‌ها در درجه اول به نبود طرح‌های منطقی و کارشناسی برای اشتغال‌زایی و بیش از آن به جهت‌دهی‌های نادرست اقتصادی در کشور برمی‌گردد که علاوه بر اینکه به بخش‌خصوصی واقعی برای خلق شغل یاری نرسانده، در تغییر جهت حرکت اقتصاد از خدمات‌محوری به تولیدمحوری نیز ناتوان بوده است. نکته‌ دیگر، ناهمخوانی آمارهای مربوط به بیکاران و شاغلان با واقعیت‌های اساسی بازار کار است. یکی از بزرگ‌ترین اختلافات نیز درباره میزان مشارکت زنان است. واقعیت این است که شرایط بازار کار ایران با گذشته بسیار تفاوت کرده و این به دلیل تغییر نگاه‌ها به اشتغال زنان است. امروزه دیگر نگاه سنتی به اشتغال تقریبا از درجه اعتبار ساقط شده‌ و زنان که عمدتا تحصیل‌کرده و دارای مهارت هستند، به دلایل متعدد مایل به مشارکت اقتصادی هم‌پای مردان هستند. این سوال پیش می‌آید چه تعداد از زنان بهره‌مند از مهارت و تحصیل که بنا به آمارها تعدادشان در میان دهه شصتی‌ها هم زیاد است، موفق به حضور در آمارهای رسمی می‌شوند و آیا باید از آن‌ها به‌عنوان گروه‌های غیرفعال یاد کرد. تصور ما این است که 90درصد زنان تحصیل‌کرده خواهان داشتن رسته و پرستیژ شغلی و داشتن استقلال مالی هستند، اما شرایط برای حضور آن‌ها چندان مساعد نیست و از طرفی در آمارها نیز ارزیابی درستی در این رابطه صورت نمی‌گیرد. یکی از راه‌های اثبات این گزاره، مبنا قراردادن آمارها و اطلاعاتی است که سازمان تامین‌اجتماعی بر اساس فرمول‌های سازمان بین‌‌المللی کار، درباره بیمه‌شدگان خود منتشر می‌کند. آمارهای سازمان تامین‌اجتماعی تخصصی و بخشی هستند، بنابراین مرجعی اساسی برای ترسیم نمودار اشتغال و بیکاری کشور است. بحث ما این است که باید از آمارها در پایش داده‌های کلان‌تر مانند سرشماری‌های نفوس و مسکن استفاده کرد و چه بسا اگر این کار صورت می‌گرفت، واقعیت‌های ملموس بیکاری و اشتغال بهتر درک می‌شد. اما اینکه دهه شصتی‌ها به‌خصوص زنان در ورودی‌های تامین‌اجتماعی نمود بیشتری دارند، کاملا مشخص است. جامعه ما به لحاظ اقتصادی، خدمات‌محور است و افرادی هم که در بازار کار حضور می‌یابند، بیشتر در این بخش مشغول به کار شده و در زمره بیمه‌شدگان تامین‌اجتماعی قرار می‌گیرند. به‌صورت طبیعی باید این طور تلقی کنیم که چون نرخ اشتغال در بخش خدمات بالاست، به طور طبیعی تعداد مزد و حقوق‌بگیران و کسانی که با ارباب‌رجوع سروکار دارند، به‌ویژه در میان زنان بالاتر می‌رود. بنابراین، اگر می‌خواهیم معضلات بازار کار را برای اقشار و گروه‌های مختلف و از جمله دهه شصتی‌ها حل کنیم، باید نگاهمان در درجه اول غیرجنسیتی باشد و استفاده از آمارهای بخشی را نیز از نظر دور نگذاریم. 
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه