حال اهوازی‌ها را می‌فهمم

ساختمان نیمه‌کاره-152

حال اهوازی‌ها را می‌فهمم

مسعود مشایخی

یادم می‌آید سال‌ها قبل، ساختمانی که در آن کار می‌کردیم، کنار بانکی واقع‌شده بود. درست خاطرم است، یکی از روزهای پاییز بود و مدرسه‌ها تازه باز شده و رفت‌وآمد زیادی در جریان بود. چیزی از صبح نگذشته بود که به‌‌یک‌‌باره، همهمه‌ای از طرف بانک بلند شد. به‌خاطر مرتفع بودن ساختمان محل کار ما، بانک به راحتی در دیدرس ما بود. عده‌ای از مردم با دادوفریاد و هراسان از بانک خارج می‌شدند و به حالت فرار به خیابان می‌دویدند. مدتی بعد صدای گلوله و آژیر ممتد ماشین‌های پلیس و ازدحام جمعیت، خبر از گروگان‌گیری و سرقت از بانک می‌داد.
لحظات دلهره‌آور و وحشتناکی بود. اضطراب و ترس را در چشمان تک‌تک مردم شهر می‌شد دید. به‌خصوص بچه‌های ساختمان ما که فاصله زیادی با محل وقوع جرم نداشت. کار تعطیل شد و ساختمان محل کار ما و ساختمان‌های اطراف را تخلیه کردند. همه با چشمانی نگران، منتظر پایان ماجرا بودند. ساعت‌ها طول کشید تا نیروهای ویژه وارد عمل شدند و توانستند غائله را خاتمه دهند. ماجرایی که ختم به‌خیر نشد. متأسفانه در آن حادثه، دو نفر از مشتری‌های بانک، که همشهری ما بودند، جانشان را از دست دادند. دو سارق هم پس از درگیری با نیروهای پلیس و گریز از در پشتی بانک، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و کشته شدند. درِ پشتی بانک، به دیوار ساختمان ما منتهی می‌شد که یکی از سارقان حین فرار، در ساختمان ما کشته‌شده بود که تأثیر بدی روی روحیه بچه‌های ساختمان گذاشت. چند روز بعد از آن حادثه، شهر ما و مردمانش، هنوز در شوک آن اتفاق بودند و همه ‌جا، صحبت از این حادثه شوم بود. حتی روزهای بعد، هر وقت صدای آژیر پلیسی به هوا بلند می‌شد، مردم ناخودآگاه می‌خواستند روی زمین دراز بکشند تا از گزند تیر احتمالی سارقان در امان بمانند. وقتی خبر تیراندازی به رژه نظامی و مردم بی‌گناه شهر اهواز را شنیدم و عکس‌ها و فیلم‌های آن را دیدم، به‌یک‌باره یاد حادثه شهرمان افتادم. حادثه‌ای با عمق و شدت خیلی کمتر که آنچنان روح و روان مردم را به هم‌ریخت. الآن خیلی خوب حس و حال مردم شهر اهواز را می‌فهمم. آدم‌هایی که آنجا حضور داشتند را خیلی خوب درک می‌کنم. لحظات دلهره‌آور و وحشتناکی آن را. که هرلحظه مرگ خود یا عزیزانت را جلو چشمانت می‌آورد. حذف، همیشه ساده‌ترین راه برای تندروهاست. برخی از این افراد، همیشه ساده‌ترین راهی که به ذهن بیمارشان می‌رسد کشتن آدم‌هاست. عمل مذبوحانه‌ای که محصول تفکر دگم و جزم‌اندیشانه است. چیزی که در قرن بیست‌ویک، فقط از تندروها و بنیادگراها دیده می‌شود. آن‌هایی که با  کشتن آدم‌های بی‌گناه، روح آزادی و عدالت را هم می‌کشند.     
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه