روان‌های شکننده

روان‌های شکننده

فاطمه غلامرضاکاشی - دانشجوی دکترای رفاه اجتماعی

امروزه بیش از نیمی از ساکنان دنیا در شهرها سکونت دارند. این آمار تا سال2050 به هفتاد درصد افزایش خواهد یافت. آنچه در این میان از اهمیت بیشتری برخوردار است،‌ نه انتقال و جابه‌جایی مکانی، بلکه تغییر در سبک زندگی مردمان است که روزبه‌روز به سمت سبک زندگی «شهرنشینی» در حال تغییر است. همچنین شهرنشینی، با افزایش حجم جمعیت در یک منطقه، انواع آلودگی‌های صوتی و تصویری در شهرهای ایران، مسئله ترافیک و آلودگی هوا، هزینه‌های سرسام‌آور معیشتی و... همراه بوده است. به‌ویژه کمبود امکانات اقتصادی، نبود فرصت‌های شغلی مناسب، کمبود امکانات رفاهی، فرهنگی و بهداشتی در روستاها و شهرهای بزرگ، باعث شده تا خیل بزرگی از مردم به سمت شهرهای بزرگ کوچ کنند.
«الیور گروبنر» (متخصص نظارت سلامت و همه گیر شناسی در دانشگاه رابرت کوچ آلمان) و همکارانش در سال2017، در یک مرکز پژوهشی در برلین و در یک مطالعه نشان داده‌اند که ریسک و خطر ابتلا به انواع بیماری‌های روانی در سبک زندگی شهری نسبت به سبک زندگی روستایی بسیار بالاتر است. مطالعات اپیدمیولوژیک به‌ویژه بر افزایش احتمال ابتلا به اسکیزوفرنی در شهرها تاکید داشتند. البته سه عامل فقر، انزوای اجتماعی و تبعیض عواملی بودند که بر بروز این بیماری و پایین‌بودن کیفیت سلامت روانی تاثیر زیادی داشتند. با این وجود و با توجه به آمار رو به افزایش شهرنشینی، مسئله سلامت روانی و اجتماعی شهروندان باید موردتوجه مدیران شهری قرار بگیرد. عوامل تاثیرگذار بر سلامت روانی در شهرها شامل سه مولفه اصلی می‌شود؛ تمرکز موقعیت اقتصادی و اجتماعی پایین که دربرگیرنده سطح آموزش، درآمد و امکانات دیگر است. دوم، پایین‌بودن سرمایه اجتماعی که به معنای فقدان حمایت‌های اجتماعی کافی و از دست‌دادن ارتباط‌های اجتماعی موثر به‌ویژه ارتباط‌های خانوادگی است. عامل سوم، جدا افتادگی اجتماعی است. اینکه فرد از یک قومیت یا دین یا از گروه اقلیتی‌ خاص، طبقه اجتماعی بسیار ضعیف یا از گروه مهاجران خارجی یا مهاجران از شهرها و روستاهای دورافتاده باشد. این مسئله همچنین می‌تواند شامل گروه‌های دیگری مانند کودکان یا سالمندان و بیماران نیز شود. معمولا وقتی فردی در چنین شرایطی قرار می‌گیرد، در گردابی از تمامی این گرفتاری‌ها فرو می‌رود. به‌عنوان مثال، زندگی‌کردن در مناطقی از شهرهای بزرگ که عمدتا در حاشیه شهرها بنا می‌شوند، باعث می‌شود افراد از آموزش و فرصت‌های شغلی در نتیجه درآمد مناسبی برخوردار نباشند. این مسئله به شکل مستقیم بر پیوندهای اجتماعی افراد اثر می‌گذارد. بسیاری از افرادی که در چنین شرایطی گرفتار می‌شوند در خانواده‌های شکسته به دنیا آمده و همین وضعیت را به ارث می‌برند. بدین ترتیب بسیاری از والدین، در این مناطق شهری، سابقه طلاق، فرار از خانه، خشونت خانگی، افسردگی، اسکیزوفرنی، وسواس و حتی سابقه ارتکاب به جرم و مصرف موادمخدر یا اقدام برای خریدوفروش آن را دارند. هلنا تونستال و همکارانش‌ که در حوزه تبعیض در مولفه‌های مربوط به سلامت مشغول پژوهش هستند، در سال 2015 در مطالعه‌ای در انگلستان نشان دادند افرادی که در طول زندگی‌شان با اتفاقات دردناک و ناخوشایندی مانند شکست در روابط یا از دست‌دادن شغل مواجه شده‌اند احتمال بیشتری دارد که به مناطق خاصی از شهر مهاجرت کنند تا از پس مخارج زندگی‌شان برآیند. بنابراین این افراد، مشکلات روانی خودشان را نیز به این مناطق آورده و به نسل‌های بعدی نیز منتقل می‌کنند.پس یک مسئله فردی و ذهنی، می‌تواند در این مناطق انباشت‌شده و بدل به یک امر جمعی‌تر و اجتماعی شود.
چندی پیش عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی اعلام کرد، جمعیت شهری ایران حدود ۵۹میلیون نفر است و میزان حاشیه‌نشینی و بدمسکنی در «بافت‌های فرسوده» و سایر بافت‌ها حدود ۱۹میلیون نفر در سطح کشور است. وی به «مهر» گفت: «حدود ۳۵درصد جمعیت کشور در وضعیت نابسامانی زندگی می‌کنند که تا ۴۱درصد هم متغیر است.» از طرف دیگر رسول خضری،‌ عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز،  با انتقاد از اینکه یک‌پنجم جمعیت کشور حاشیه‌نشین هستند، گفته است: «حتی یک درصد از اهداف مصوبه برنامه ششم در مورد کاهش حاشیه‌نشینی محقق نشده.» بنابراین مسئله در ایران، تنها افزایش روزافزون شهرنشینی نیست، بلکه ما با افزایش بدترین بخش شهرنشینی، یعنی افزایش حاشیه‌نشیتی شهری مواجه هستیم. این در حالی است که مسئولان مربوطه کمتر به فکر ابعاد سلامت روانی و اجتماعی این تجمع و تمرکز جمعیتی در مناطق خاص شهری بوده‌اند. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه