مهاجرت معکوس؛ مرور دوباره دردها
سوزانا، زن 65ساله، بازگشت از بلژیک به ارمنستان
سوزانا که برای درمان دیابت، مشکل قلبی و فشارخونش یک سال در بلژیک اقامت داشت، تصمیم به ترک این کشور گرفت. او خانه و داراییاش در بلژیک را فروخت. از خدمات درمانی بلژیک راضی بود، اما دلتنگ خانوادهاش شده بود. پس از بازگشت، با خانواده دخترش زندگی میکرد، اما مشکلات قلبی و فشارخونش تشدید شد. در یک ماه اول بازگشتش، همچنان داروهای بلژیکی را مصرف و احساس میکرد حالش نسبتا خوب است، اما پس از آن وضعش رو به وخامت رفت. خود او، تغییر داروها و خدمات پزشکی را علت این امر میدانست.
به خاطر ناتوانی پزشکان ارمنی در خواندن نسخه پزشکان بلژیکی، نسخههای سابقش دیگر به کارش نمیآمدند. سوزانا برای کارهای روزمرهاش به دختر و نوههایش وابسته است. مقرری اندکی میگیرد که برای تأمین نیازهایش ناچیز است، بهطوری که باید بین خرید غذا و دارو، یکی را انتخاب کند. هزینههای درمانش را دخترش تامین میکند. او از یکسو احساس راحتی میکند که دخترش مراقب اوست، اما در عین حال احساس میکند باری اضافی بر دوش دختر، داماد و نوههایش است. از اینکه از منابع مالی آنها ارتزاق میکند احساس بدی دارد. «خودم رنج میبرم و کاری میکنم که خانواده و بچههایم نیز رنج ببرند. خیلی پیر نیستم، اما باز هم میلی ندارم به زندگی ادامه دهم.»
آزر، مرد 51 ساله، بازگشت از فرانسه به آذربایجان
آزر پس از اقامتی چهار ساله در فرانسه به زادگاه خود جمهوری آذربایجان بازگشت. در فرانسه در یک رستوران، آشپزی میکرد. پس از مدتی، دچار فشارخون مزمن، پریشانی اعصاب و بیخوابی شد. پس از اطلاع از وضعیت سلامت خود، تصمیم گرفت نزد دخترش بازگردد. پس از بازگشت، همچنان از داروهای فرانسویاش استفاده میکرد و هیچ تصوری نداشت که هزینههای آتی درمانش چقدر میشود. احساس میکند دچار مشکلات روانی نیز شده، اما هنوز اقدامی برای مشاوره نکرده است.
او از کیفیت خدمات درمانی در فرانسه بسیار راضی بود و به همان اندازه از کیفیت بد این خدمات در آذربایجان شگفتزده است. هیچکس از آشنایانش از مشکلات سلامتی او خبر ندارد. پس از بازگشت، دختر و آشنایان نزدیکش استقبال گرمی از او کردند. در برابر آشنایان و اقوامی که تصور میکنند از کار در فرانسه پول زیادی به جیب زده و لذت زیادی برده است، تظاهر میکند که حال و روز خوبی دارد. اما واقعیت چیز دیگری است: آزر از زمان بازگشت به خانه، اوضاع نابسامانی دارد. عامل این مسئله را سختی و نامرادی زندگی در آذربایجان میداند که حال او را نه فقط از نظر روانی بلکه از نظر جسمی نیز تحتتاثیر قرار داده است: «محیط به شدت سرکوبگر است. همه شایعات و خشونتهای محله محیطی خصمانه را پدید آوردهاند. میدانید، وقتی از خارج به آذربایجان نگاه میکردم، رسیدن به ارزیابی منصفانه و توقعات درست دشوار بود. اگر میدانستم واقعیت اینقدر بد است، هرگز برنمیگشتم. کاش هیچوقت به فرانسه نمیرفتم و نمیفهمیدم که زندگی میتواند متفاوت باشد. با خودم فکر میکردم، اصلا اگر هیچجا نبودم، همه چیز بهتر میشد.»
بایارما، زن 30ساله، بازگشت از هلند به مغولستان
بایارما پیش از ترک مغولستان مشکل تیروئید داشت، اما سراغ درمان آن نرفت. در هلند دچار اضطراب، خستگی، بیخوابی و کاهش وزن و بیاشتهایی شد. احساس میکرد فهمیده نمیشود. از زمان بازگشت، به خاطر خدمات درمانی که دریافت کرده، سلامتیاش رو به بهبود رفته است. علائمی که در هلند دچارشان شده بود از بین رفتند. در مغولستان، در حاشیه شهر، با پدر، برادر، زنبرادر و برادرزادهاش زندگی میکند. شرایط زندگی در حاشیه شهر، بهویژه بدون آب آشامیدنی، دشوار است. برای دسترسی به خدمات درمانی باید حدود دوساعت راه پیمود. برادرش اصرار میکند که کار پیدا کند، اما او فکر میکند برادرش وضعیت او را نمیفهمد. میداند که از بیرون سرحال به نظر میرسد، اما احساس میکند عصبی، مضطرب، هراسخورده و ناامید است. جدای از شرایط ناگوار سلامتی، با چالشهای دیگری مثل کمبود منابع مالی، احساس بیپناهی و ناتوانی از انطباق با زندگی اجتماعی در مغولستان نیز روبهروست. احساس میکند نمیتواند با مغولها رابطه داشته باشد. ماجرای بایارما نشان میدهد که درست به اندازه زندگی در کشور میزبان، ادغام مجدد در جامعه خود پس از بازگشت نیز دشوار و اضطرابآور است.
* برگرفته از گزارش پژوهشی سازمان بینالمللی مهاجرت
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




