جای خالی کارگران مهاجر

گفت‌وگوی «آتیه‌‌نو» با فرشید یزدانی، پژوهشگر و کارشناس تامین‌اجتماعی درباره چرایی و تاثیر خروج کارگران افغانستانی از ایران

جای خالی کارگران مهاجر

آمارهای رسمی حکایت از آن دارند که تا 23ژوئن 2018 (دوم تیر 1397)، 348هزار و 506 مهاجر افغانستانی بدون مجوز از ایران به افغانستان بازگشتند. در ماه‌های آوریل و می به‌طور میانگین 20هزار مورد بازگشت گزارش شده است. تشدید روند بازگشت مهاجران با اوضاع نامساعد اقتصادی ایران –از جمله کاهش 30درصدی ارزش ریال در برابر دلار آمریکا– مرتبط است. مهاجران بازگشتی از ایران شامل هزاران زن مجرد، کودک بدون مجوز و افراد نیازمند به خدمات درمانی فوری می‌شود. در سه ماه اول سال‌جاری میلادی شمار افغان‌هایی که به ترکیه می‌رسند تا سه برابر افزایش یافته و به ۲۷هزار نفر رسیده است. در مجموع بخشی از مهاجران افغانستانی به کشور خود و برخی دیگر به امید مهاجرت به اروپا به ترکیه می‌روند. با توجه به نقش کارگران افغانستانی در اقتصاد ایران، به‌ویژه در بخش‌های خاصی از آن، مثل صنعت ساخت‌وساز، این روند می‌تواند تاثیر چشمگیری داشته باشد. برای فهم دقیق زمینه‌ها و پیامدهای این پدیده، گفت‌وگویی ترتیب دادیم با فرشید یزدانی، پژوهشگر و کارشناس تامین‌اجتماعی.

عباس شهرابی

در شرایطی که روند بازگرداندن رسمی مهاجران افغانستانی از ایران رو به تشدید بود، ناگهان سقوط ارزش ریال روند دیگری را آغاز کرد؛ خروج خودخواسته‌ مهاجران. برای بررسی دقیق‌تر این پدیده، اجازه دهید نخست از تحلیل جایگاه نیروی کار افغانستانی در اقتصاد سیاسی ایران آغاز کنیم. این بخش از نیروی کار بیشتر در کدام بخش‌ها فعال‌اند؟ اهمیت این بخش‌ها در ساخت کلّی اقتصاد کشور چگونه است؟
قبل از این جریان‌های اخیر (گرانی دلار)، نزدیک به چهار میلیون مهاجر افغانستانی در ایران زندگی می‌کردند، بیشتر آن‌ها در حوزه‌ کارهای یدی مشغول بودند، مثلا بخشی در مرغداری‌ها بودند، بخشی در فعالیت‌های ساختمانی و عمرانی کار می‌کردند یا در کارهای شهری حضور داشتند. طبق آماری که اعلام شده حدود 450هزار  تا 500هزار نفر از مهاجران، از ایران خارج شده‌اند، حالا یا به افغانستان بازگشتند یا وارد ترکیه و دیگر کشورهای همسایه شده‌اند.
اثر دیگر این نیروی کار این بود که چون ارزان و فاقد خواست‌های مشخص صنفی بود، به‌شدت به نفع منافع صاحبان سرمایه عمل می‌کرد. این نیروی کار ادعای درخواست بیمه نداشت، گرچه طبق قوانین جدید اداره‌ کل اتباع خارجی سازمان تامین‌اجتماعی باید بیمه شوند و امکان پیگیری رسمی مشکلات صنفی را نداشت. در نتیجه به لحاظ کارکردی، نقش اندکی در اقتصاد کشور بازی می‌کرد و هزینه تمام‌شده برخی از کالا‌ها و خدمات را کاهش می‌داد.
از نظر تاثیر اقتصادی نیز بخش ساخت‌وساز، که کارگران افغانستانی در آن فعال بودند، بخش محرک اقتصاد ایران به‌شمار می‌رود. افت بخش ساخت‌وساز به دنبال کاهش شمار نیروی کار آن، طبیعتا بر مجموعه‌ اقتصاد ایران تأثیر منفی می‌گذارد.
 
اشاره‌ای کردید به بحث غیرسیاسی‌بودن و بی‌مطالبه‌بودن نیروی کار افغانستانی. نگرش کارگران و فعالان کارگری ایرانی به جایگاه نیروی کار افغانستانی چگونه است؟
به هر حال، بخشی از ماجرا این است که چون حضور نیروی کار افغانستانی منجر به کاهش هزینه‌ نیروی کار می‌شود، در نتیجه نوعی  نگاه منفی در میان بدنه‌ کارگری وجود دارد. البته نمی‌خواهم این نگاه را تعمیم بدهم، اما به هر حال در این میان بخشی از نیروی کار ایرانی وجود داشت و هنوز هم این نگاه وجود دارد که نیروی کار افغانستانی جا را برای نیروی کار خودی تنگ کرده است. اما بخش دیگری از ماجرا این است که چنین نگاهی آدرس غلط‌دادن است. سعی می‌شود با طرح این موضوع در واقع به نوعی ناکارآمدی مدیریت  سرمایه‌ها پوشانده شود. اعتراض بدنه‌ کارگری باعث می‌شد که مهاجران افغانستانی نیروی کارشان را باز هم ارزان‌تر بفروشند، زیرا زیر فشارهای مختلف کارفرما خطاب به کارگر افغانستانی هستند، که ما شما را با هزار مشکل نگه داشته‌ایم. در نتیجه، محدودیت‌ها برای نیروی کار افغانستانی بیشتر هم می‌شود.
 
در مورد این اختلاف‌ها، هیچ تلاشی از سوی فعالان کارگری ایرانی برای نوعی هماهنگی بین نیروی کار ایرانی و مهاجر صورت نگرفته است؟
از طرف نهادهای کارگری رسمی نه‌تنها در این زمینه تلاشی صورت نگرفته که گاه برخی نهادهای مدنی به این اختلافات هم دامن می‌زنند. مشکل عمده‌ نیروی کار افغانستانی این است که معمولا هیچ مدافعی ندارد، نه به صورت فردی، نه جمعی. نه خودشان توان دفاع از خود دارند، نه نهادهای کارگری داخلی از آن‌ها حمایت می‌کنند. این نقص عمده‌ای در مناسبات اجتماعی و مناسبات بازار کار ماست.
 
در مجموع، خروج نیروی کار افغانستانی از ایران چه تبعاتی برای فضای کسب‌وکار دارد؟  این تصور عمومی وجود دارد که نیروی کار مهاجر بخشی از فرصت‌های شغلی نیروی کار ایرانی را اشغال کرده‌اند، آیا خروج نیروی کار افغانستانی اساسا فضاهای اشتغالی جدیدی ایجاد می‌کند؟
طبیعتا وقتی نیروی کار خارج می‌شود، باید نیروی کار جدید جایگزین آن شود. این روند تا حدی رخ می‌دهد. اما واقعیت این است که همان نیروی کار جدید هم باید به بخشی از شرایط قبلی تن بدهد، البته نه به همه‌ آن شرایط. در مجموع خروج نیروی کار افغانستانی بازار کار ایران را دچار اخلال می‌کند. اما از منظر کلی، وقتی نیروی کار افغانستانی خارج می‌شود، نیروی کار جدید جایگزین آن می‌شود. علاوه بر این، خود این صنایع هم دچار بحران می‌شوند، بحرانی که تا حدی می‌تواند وجه ساختگی داشته باشد، یعنی قبلا در این صنایع سود زیادی برای صاحب سرمایه وجود داشت، اما الان ممکن است کمی از حاشیه‌ سود کم ‌شود و البته این در صورتی است که صاحبان سرمایه بخواهند به همان صورت پیشین به کار ادامه دهند. البته با توجه به عادت به سودهای بالا به نظر رسد صاحبان سرمایه گران‌ترکردن کالاها را بر حاشیه سود پایین‌تر ترجیح دهند و باید بیشتر انتظار افزایش قیمت را داشت.
 
وضعیت نیروی کار افغانستانی از نظر بهره‌مندی از خدمات رفاهی و تامین‌اجتماعی چگونه است، در مجموع مهاجران چه جایگاهی در نظام خدمات رفاهی ایران دارند؟
طبق ماده‌ پنج قانون تامین‌اجتماعی اتباع خارجی باید تحت‌پوشش قرار بگیرند. از حدود چهار، پنج سال پیش بحث بیمه‌ اتباع خارجی در سازمان تامین‌اجتماعی شروع شد و یک اداره‌ کل به این نام شکل گرفت که مسئول بیمه‌کردن اتباع خارجی مشغول در ایران و ایرانیان مقیم خارج بود. تعداد اندکی از اتباع خارجی، حدود 35هزار نفر از نیروی کار خارجی فعال در ایران، که بالای 90درصد آن‌ها افغانستانی بودند، تحت‌پوشش قرار گرفتند. این فرایند هنوز هم به‌طور جدی در حال پیشروی است. با دیگر حوزه‌های مرتبط رایزنی، به نهادهای فعال در این حوزه و کارگاه‌ها اطلاع‌رسانی می‌شود که کارگران خارجی فعال در کارگاه باید بیمه شوند و کارهایی از این قبیل. این امکان خوبی بود برای مجموعه‌ کارگران افغانستانی.
 
با توجه به تجربه‌های جهانی یا الگوهای نظری سیاست‌گذاری، چه الگویی از سیاست‌گذاری اقتصادی و رفاهی می‌تواند برای تأمین زندگی عادلانه (بهره‌مندی از خدمات رفاهی، شغل شایسته، آموزش برابر و...) برای مهاجران مناسب باشد؟
برای مثال، کشورهای اروپایی یک نوع خاصی از برخورد با نیروی کار دارند، حداقل امکانات و شرایطی در اختیار آن‌ها می‌گذارند. کشورهایی که نظم و نسق بیمه‌ای بیشتری دارند، سیاست‌گذاری اجتماعی درست‌تری دارند و یک حمایت حداقلی از مجموعه‌ نیروی کار مهاجر انجام می‌دهند.
 
یکی از راهکارها تحت‌پوشش بیمه قراردادن نیروی کار مهاجر است که در واقع به نوعی به ساماندهی آن از نگاه نهادهای انتظامی هم کمک می‌کند. چون تحت‌پوشش بیمه قرارگرفتن مشخص می‌کند این نیروی کار کجاست، چه کار می‌کند، چقدر حقوق می‌گیرد و...
ولی به نظر من هنوز در این زمینه‌ها به الگوی مشخصی نرسیده‌ایم. برای رسیدن به الگو باید بررسی جامع‌تری صورت بگیرد. این الگو باید مشخص کند که به چه میزان می‌توانیم حمایت‌های حداقلی انجام دهیم تا به مناسبات کار داخلی آسیب وارد نشود، چون بخشی از این حمایت‌ها باعث می‌شود بخشی از توان چانه‌زنی نیروی کار داخلی کمتر شود. در این شرایط، آن نیروی کار خارجی هم به‌طور جدی‌تر، به هر نحوی، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، از پرداخت پایین گرفته تا آزارهایی که در فرایند کار وجود دارد یا تهدید به اخراج به خاطر شرایط نامطمئن کاری.
به نظر من، این الگو باید به سمت شفاف‌سازی نقش نیروی کار خارجی برود و تأمین آن‌ها در راستای نقش‌شان در تولید ارزش‌افزوده، به نحوی که نقش آن‌ها دیده شود. البته نیروی کار داخلی هم نسبت به نقشی که در تولید ارزش‌افزوده دارد مورد کم‌لطفی قرار می‌گیرد. در مجموع باید از این نیروی کار حمایت‌هایی صورت بگیرد و آثار جانبی این حمایت‌ها بر بازار کار هم دیده شود و ارتباط این نیروی کار با نیروی کار داخلی و حتی تفکیک حوزه‌های فعالیتی این دو، می‌تواند صورت بگیرد.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه