گفتوگو با داریوش اسدزاده در آستانه 96 سالگی
بازنشسته دارایی و عاشق تئاترم!
داریوش اسدزاده مُسنترین بازیگر سینمای ایران است. او را تاریخ شفاهی سینما و تلویزیون نامیدهاند. در 95سالگی کولهباری از خاطره و تجربه را به دوش میکشد و از آینده فرهنگ و هنر سخن میگوید. بهتازگی مراسم بزرگداشت این بازیگر در خانه هنرمندان برگزار و از کتاب جدیدش هم رونمایی شد. در جشن خانه سینما که شهریورماه برگزار میشود نیز مراسمی برای بزرگداشت او در نظر گرفتهاند. به همین مناسبت، به سراغ این بازیگر پیشکسوت رفتیم و با او همصحبت شدیم.
احسان رحیمزاده
چند روز پیش مراسم بزرگداشت شما برگزار شد. از حضور در این مراسم چه احساسی داشتید؟
قبلا این جور چیزها نبود. زمانی که ما جوان بودیم چیزی به اسم مراسم بزرگداشت وجود نداشت. الان اینگونه مراسم را میگیرند که باعث تشویق و دلگرمی میشود. افرادی هم که در این مراسم شرکت میکنند تشویق میشوند. از مراسم راضی بودم. تعدادی از دوستانم را دیدم و دلم باز شد. در این مراسم از کتابی که نوشته بودم رونمایی شد. با این کارهای ارزشمند دیگران هم تشویق میشوند که بروند بنویسند. در مجموع کار جالب و قشنگی است.
لطفا درباره کتابتان که در این مراسم رونمایی شد توضیح دهید.
کتاب «خاطرات تهران» مربوط به سالهای ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ است، یعنی زمانی که متفقین وارد ایران و تهران شدند. من خاطرات دیگری هم از تهران دارم که در کتابهای دیگر آوردهام. نخواستم اینجا حرفهایم را تکرار کنم. در چهارمین کتابم فقط به دورهای پرداختم که متفقین، تهران را اشغال کرده بودند. بیست نمایشنامه هم نوشتهام که بعضا ترجمهای هستند. قرار است اینها را هم چاپ کنم اما زمانش مشخص نیست. کتاب «گزیدههایی از تاریخ» را نیمهکاره رها کردم، چون دیگر حال و حوصله ادامه دادنش را ندارم.
به شما تبریک میگویم که حافظه خیلی خوبی دارید. این همه جزئیات از سالهای پیش را چطور به یاد دارید؟
من، هم زیاد مینویسم و هم زیاد میخوانم. خواندن و نوشتن کار من است. برای همین حافظه من تقویت شده است. الان ادعا نمیکنم که مثل دوران جوانی، همه چیز را به یاد میآورم. از آن زمان یادداشتی ندارم. ولی اتفاقات سال 1320 را خیلی دقیق به خاطر میآورم. من مرتبا با کتاب سروکار دارم. بعضی روزها تا هفت صبح کتاب میخوانم و یک بعدازظهر از خواب بیدار میشوم.
در حال حاضر مشغول خواندن چه کتابی هستید؟
کتابی هست که نویسندهاش از دوستانم است. اسمش را نمیگویم، چون بقیه میگویند چرا تبلیغ میکنی. این کتاب «در کوچه و خیابان» نام دارد. وقتی میخوانمش، میبینم همه خاطرات جوانی من در آن آمده. خاطراتی از مدرسه ری، کوچه آب منگل و مدرسه پهلوی و... کسی که این کتاب را نوشته، آدم باذوقی بوده و قشنگ نوشته. چند کتاب بالای سرم گذاشتم که از هر کدام خسته شدم دیگری را بخوانم.
چرا جوانهای امروزی خیلی کتاب نمیخوانند و بیشتر اهل فضای مجازی هستند؟
این موضوع بستگی به عادت دارد. من کتابخوانی را از سال 1323 شروع کردم. آن زمان تعداد کتابهای ترجمهای زیاد نبود. من کتابهای امیرارسلان و حسین کرد شبستری را میخواندم. بهتدریج با تئاتر آشنا شدم و نمایشنامه خواندم. این تداوم باعثشده که در نود و چند سالگی کتابخوان باشم.
در آینده شما را در چه فیلمها و سریالهایی خواهیم دید؟
پیشنهاد بازیگری زیاد میشود، ولی دیگر نمیتوانم بازی کنم. بعضی شبها خوابم نمیبرد و باید کتاب بخوانم. بعضی روزها هم دیر از خواب بیدار میشوم. نمیتوانم صبح زود سر کار بروم. چرا همکارانم را اذیت کنم. دو، سه ماه دیگر نود و شش ساله میشوم. نباید از من توقع زیادی داشته باشید.
مردم شما را دوست دارند و امیدوارند همچنان در عرصه بازیگری بدرخشید.
من هم مردم را دوست دارم. مردم خیلی خوبی داریم. بینهایت صمیمی و بامحبت هستند. مردم ایران بهترین مردم دنیا هستند. نمیخواهم شعار بدهم. من دنیا را گشتهام؛ فرانسه و انگلیس رفتهام و ده سال آمریکا اقامت داشتم. با مردم دنیا برخورد داشتهام. وقتی ایران آمدم فهمیدم که محبت و کشش چه معنایی دارد.
شما مسنترین بازیگر سینمای ایران هستید. درست است؟
بله. بازیگری که تا این سن بازی کند، نداشتهایم. رفقای دیگرم از من دو، سه سال کوچکتر هستند. آقایان انتظامی و نصیریان از من کوچکتر هستند. جمشید مشایخی 11سال از من کوچکتر است.
در مراسمی گفتید نصیحت میکنم که جوانان وارد بازیگری نشوند. چرا چنین صحبتی داشتید؟
حرفه هنر عشق میخواهد. هنر خودش عشق است. کسی که بازیگر میشود نباید دنبال پول و مادیات باشد. شما با یک تار میتوانید بنوازید و لذت ببرید. ولی نباید انتظار پول و ثروت داشته باشید.
به همین دلیل خودتان در دوران جوانی کارمند وزارت دارایی شدید؟
بله. من در دو رشته تحصیل کردم. هم رشته دارایی خواندم و هم مدرسه تئاتر رفتم. بعدازظهرها مدرسه تئاتر میرفتم. من در وزارتخانه پست حساسی داشتم و تا مدیرکلی وزارت دارایی هم پیش رفتم. هنوز هم نامههایش را دارم. مدتی رئیس شهرستانها و کارگزینی شدم. بعد از 23سال سابقه دیدم کار هنری را بیشتر دوست دارم. خودم را بازنشسته کردم. اولش موافقت نمیکردند و با سختی توانستم رضایتشان را جلب کنم.
حقوق بازنشستگی خودتان را از کجا دریافت میکنید؟
الان بازنشسته دارایی هستم. میزان حقوق بازنشستگی بستگی به مدرک تحصیلی دارد. زمان ما رتبهای در کار نبود. کارمندان قراردادهای یکساله و دوساله داشتند. بعدها در زمان قوامالسلطنه کارمندان رتبه گرفتند.
بین بازیگران نسل خود و نسل جدید چه تفاوتی میبینید؟
نسل قدیم عاشق بودند. تمام کسانی که باقی ماندند هنوز مطرح هستند. بازیهایشان درخشان بوده و یادگاری مانده. الان عشقی وجود ندارد. برخی بازیگران برای خودنمایی جلو دوربین میآیند.
گفته بودید مردم زمان قدیم بازیگران را اذیت میکردند. علت این آزار و اذیت چه بود؟
آن سالها مردم تئاتر را نمیشناختند. در سال 1319 اصلا با تئاتر بیگانه بودند. در سال 1317، یک عده به روسیه رفتند و با تئاتر آشنا شدند. اوایل، تئاترها اصلا فروش نمیکرد و فقط یک عده روشنفکر به تماشای نمایش مینشستند. استاد من که شاگرد کمالالملک بود تعریف میکرد ما یک ماه برای نمایشی تمرین کردیم. در یک سالن سیرک روی صحنه رفتیم و دو قران و ده شاهی استفاده بردیم. برای اینکه مردم را با تئاتر آشنا کنیم مجبور شدیم با اپرت و ساز و آواز شروع کنیم. تئاتر بهراحتی به اینجا نرسیده است، چون قبل از تئاتر، سیاهبازی بوده که مردم بازیگران تئاتر را هم جزء آنها میدانستند. به بازیگران میگفتند مطرب و در کوچه به ما سنگ میزدند. جرئت نداشتیم بیرون برویم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




