یادداشت
اسم رمز: محرومیت
مهسا اسداللهنژاد
فلسطین، نام غریبی است برای منطقهای در حصارامیرِ پاکدشت تهران. در حقیقت زمانی که با این نام برای یک منطقه حاشیهای مواجه شدیم، هیچ تصوری نداشتیم از اینکه «فلسطین» چطور جایی میتواند باشد که اهالیاش، آن را فلسطین میخوانند. صرفا گمان میکردیم احتمالا پایِ نوعی محرومیت در میان است مانند همیشه. اما میبایست یک خودویژگی نیز مطرح باشد که فلسطین، نام خاص این منطقه شود و نه نام منطقه محروم دیگری. برای یک مطالعه اولیه به حصارامیر، شهری در چهار کیلومتری شهر پاکدشت، در 25کیلومتری شهر تهران رفتیم. در پاکدشت سوار ماشینهای حصارامیر شده و از راننده میپرسیم: میتواند ما را به منطقه فلسطین ببرد؟ به شهرک فلسطین؟ میگوید نمیشناسد. این ناشناختگی مایه تعجب ما شد؛ تاکسیِ خطیِ حصارامیر باید شناختی از شهرک فلسطین داشته باشد. به او این اطمینان خاطر را میدهیم که فلسطین جایی چسبیده به حصارامیر است و ما اشتباه نیامدهایم. در همین حین، مسافر دیگری سوار میشود. گفتوگوی ما را که میشنود، میگوید شهرک فلسطین را میشناسد. این نام را شنیده است و گمان میکند جایی بعد از خیابان علامه در حصارامیر باشد. حوالی فلسطین که رسیدیم، وارد سوپری سر یکی از کوچهها شدیم تا از محدوده فلسطین از او بپرسیم. مرد مغازهدار میگوید که خودش ساکن فلسطین است. هنگامی که از وجه تسمیه کوچه از او سوال میکنیم، لبخندی میزند و با علامت سر جواب میدهد که منطقه محروم است دیگر. میگوید که اکثر مردم منطقه کردزباناند و از ساکنان خود حصارامیر هستند. در مورد نامگذاری این منطقه به «فلسطین» از یک مشاور ملکی پرسیدیم که گفت: «همان اوایل کار، یک نهاد دو، سه ساختمان غیرقانونی را -که بنابر ادعای ایشان قولنامه معتبر نیز نداشته است- خراب میکند، مردم ناراحت میشوند و میگویند به زور زمینهایمان را از ما گرفتند. این شد که اسمش را گذاشتند فلسطین.» در مسیرمان در محدوده فلسطین، ساختمانهای در حال ساخت بسیاری نظرمان را جلب میکند. در یکی از این ساختمانها دو مرد، که ادعا میکنند کارگر ساختمان هستند مشغول صحبت با یکدیگرند. به آنان نزدیک میشویم، میگویند: «بله اینجا فلسطین است و بسیار محروم. مردم اینجا ناتواناند مثل مردم دیگر نقاط ایران. عجیب نیست؟ ما خودمان گاز صادر میکنیم، اما مردم ما از نداشتن گاز رنج میبرند؟» مرد شاکی است. دوست دیگرش هم مدام تأییدش میکند. او شرایط سیاسی را نقد میکند. بهزعم او، برای حال آنان هیچ دولتی با دولت دیگر تفاوت ندارد. در یک نگاه کلی، هر دولتی فقط به فکر منافع خود و پرکردن جیبهایش است: «پول روی پول میگذارند. اما دو تا ساختمان مردم را تحمل نمیکنند.» با دست اشاره میکند به دو قطعه زمین مخروبهای که معلوم است کوبیده شده است: «همینجا، دو سال پیش، ماموران یک نهاد آمدند و دو ساختمان ساختهشده را با خاک یکسان کردند. صاحبان خانهها هیچ کاری نتوانستند بکنند. دستشان به جایی بند نبود. فقط ایستادند و نگاه کردند. هیچ کار دیگری از دستشان بر نمیآمد.» در خیابان استاد شهریار، خیابان اصلی آن محدوده که پا میگذاریم، با انبوهی از «مشاور املاک« و «مغازههای مصالح ساختمانی» مواجه میشویم. یکی از مغازهدارانی که با او گفتوگو میکردیم، اعتقاد داشت که تنها مشاوران املاک از قولنامههای غیرقانونی سود میبرند. «آنها چندان حسابی از سازمانهایی چون نیروی انتظامی و شهرداری نمیبرند و در واقع تحت نظارت اتحادیه خود هستند. از این حیث، ممنوعیت فعالیت ندارند. گاهی پیش میآید که زمینی را به دو الی سه نفر بفروشند، آن موقع برای اعتراض قانونی، دست مالکان زمین با قولنامه به هیچ جا بند نیست. از طرفی به راحتی قیمت زمین را گران میکنند. وقتی زور نهادهای قانونی به ساختوساز بیرویه نرسیده است، در بالابردن هزینههای خدماترسانی سنگتمام گذاشتهاند تا قیمت بالا، اهرم فشاری برای نساختن باشد.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




