یادمان
در سوگ «استاد» فیضی
علیرضا امیرپور - مشاور امور رسانهای مدیرعامل سازمان تامیناجتماعی
شب است و چشم من و شمع اشکبارانند
مگر به ماتم پروانه سوگوارانند
خبر پرکشیدن پروانه عشق، صبر و امید، مرحوم ابوتراب فیضی، تلنگری به وجدانهای خفته بود، همانند قلوه سنگی در دریاچه امواجی را ایجاد کرد و تمامی همکاران سازمان تأمیناجتماعی و علاقهمندان و کنشگران حوزه رفاه اجتماعی را متأثر کرد. در چشمان او دنیای مهر، محبت، امید، صبر و مقاومت موج میزد شاید هیچکس نتواند رنج حاصل از شصت سال تلاش برای ارتقای جایگاه کارگر و بیمهشده و بازنشسته را درک کند. همکارانش در سازمان تأمیناجتماعی تنها گوشهای اندک از این رنجها و مرارتها را دیدهاند، آری آنانی که به دنیا چسبیدهاند از مرگ میترسند اما چه زیبا، شاعرانه و شجاعانه این پروانه زیبا به دور شمع زندگی چرخید و سوخت!
و از زندان تن پرهیزید و پرواز را برگزید.
در زندان جهان را، به شجاعت شکنیم
شحنه عشق چو، با ماست ز کی پرهیزیم؟
بیتردید یاد و نام استاد فیضی همواره در خاطره همکاران باقی خواهد ماند. مگر نه اینکه حافظ اهل راز فرمود:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما
جا دارد دوباره با حضرت مولوی بلخی همنوا شویم جایی که او در سوگ فرزندش صلاحالدین میگریست و میسرود:
ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته/ دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ/ برچنان چشم عیان چشم گمان بگریسته
نگارنده این سطور که با آن شادروان از زمان مدیریت در روابطعمومی و امور بینالملل سازمان تامیناجتماعی در اوایل دهه ٨٠ آشنا بوده است تنها این جمله را میتواند عنوان کند که عشق به زندگی و تأمیناجتماعی او را به کام مرگ برد! آری صدای سخن عشق خوشترین یادگار این گنبد دوار است و حیات جاودان در گرو عاشقی است و هر که زنده به عشق نیست مرده و به فتوای حافظ باید بر او نماز خواند. عشق، اسطرلاب اسرار خداست و بهراستی عشق همه تلخیها را شیرین و همه تعبها را طرب میکند.
و چه زیبا مولانا جلالالدین محمد بلخی میسراید:
تو مکن تهدید از کشتن که من/ تشنه زارم به خون خویشتن
عاشقان را هر زمانی مردنی است/ مردن عشاق خود یک نوع نیست
آزمودم مرگ من در زندگی است/ چون رهم زین زندگی پایندگی است
گر بریزد خون من آن دوست رو/ پایکوبان جان برافشانم برو
باید اعتراف کرد امثال فیضیها در زمانی که با ما بودند تنها بودند، دردشان را نفهمیدند، غمشان را باور نکردند، احساساتشان را ندیدند، سخنانشان را نشنیدند! و چه دل پُری داشت از بعضی مسئولان تصمیمساز و تصمیمگیر در نهادهای مختلف حاکمیتی از مجلس شورای اسلامی تا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و... که تصور نادرستی از سازمان تامیناجتماعی و کارکردهای حوزه بیمههای اجتماعی در کشور دارند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها
تیتر خبرها




