ساختمان نیمهکاره-134
خاطره خرمشهر در ذهن خسته مسلم
مسعود مشایخی
امسال اولین ماه رمضانی بود که کارهای ساختمانی انجام میداد. یادش میآمد ماه رمضان سال قبل، توی باغهایشان، در یکی از مناطق کوهستانی مشغول کار بود و آنجا هوا خنک بود، اما امسال، اینجا، در هوای 40درجه و فعالیتهای زیادی که در طول روز داشت، کمی ترس در دلش انداخته بود. زودتر از همیشه به ساختمان رسید. هنوز کسی نیامده بود. کمکم بقیه هم آمدند و شلوغ شد. هیاهوی دستگاههای برش مصالح ساختمانی و صدای چکشها و قیلوقال کارگران، فضا را میشکافت و تا چند صدمتر آنطرفتر هم شنیده میشد. مسلم، گوشهای از ساختمان، مشغول زیروروکردن شن و سیمان بود. هر چه زمان به ظهر نزدیک میشد، گرمای هوا و تشنگیاش بیشتر خودنمایی میکرد. لبهایش خشکشده بود. گرمای هوا یکطرف، حرارت و هُرم گرمی که از سیمان و گچ نمناک دیوارهای ساختمان در هوا معلق بود، شرایط را برای مسلم بغرنجتر میکرد. برخی بچههای ساختمان عذر و بهانهای برای روزه نگرفتن داشتند. یکی کلیهاش درد میکرد. یکی معده درد داشت. هر کدام به درد و عارضهای مبتلا بودند، اما مسلم، با همه مشکلات و مصائب جسمی و محیطی، باید حتما روزهاش را نگه میداشت. توی ساختمان کارگران زیادی روزه بودند. بقیه کارگران که روزه نبودند، در جای خلوتی آب یا صبحانه میخوردند تا مراعات روزهداران را بکنند. اما آنها نمیدانستند که مسلم هم روزهدار است. هنوز 16سال داشت و بچهها فکر نمیکردند او هم روزه بگیرد. اما وقتی این را فهمیدند، بیشتر هوایش را داشتند. کمتر کار جلویش میگذاشتند و سعی میکردند به او سخت نگذرد. قبل از ظهر بود، یکباره صدای آژیرهای ممتد و بلندی به گوشش رسید. خودش را به لب پنجره یکی از طبقات بالای ساختمان رساند تا ببیند چه خبر شده. با کمی دقت، متوجه شد امروز، سالگرد آزادسازی خرمشهر قهرمان است. این صداها هم بهخاطر رژه ماشینها و آمبولانسها به همین مناسبت است. همانجا لبه بالکن نشست و بهعکس شهدا، که روی ماشینها نصب بود نگاه میکرد. تشنگی و گشنگی خودش را از یاد برد. یاد جانفشانیهای آنها افتاد. آنهایی که در گرمای طاقتفرسای جنوب کشور، روزهای زیادی را تشنه و گرسنه ماندند، اما ذرهای از خاک وطن را ندادند. اینها را که دید، مصممتر شد برای روزهگرفتن و تا وقت افطار، بدون کمترین مشکلی لحظهها را سپری کرد و روزهای دگر هم به همین منوال.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




