آسیب‌شناسی بازماندن زنان از کارآفرینی

یادداشت

آسیب‌شناسی بازماندن زنان از کارآفرینی

لیلا میرطاهری - معاون آموزشی مرکز علمی کاربردی علوم و فنون طبرسی

متغیرهای زیادی در بحث آسیب‌شناسی بازماندن زنان از دسترسی به موقعیت‌های شغلی مولد و کارآفرینی مورد بررسی قرارگرفته است که این بحث در کشور ما بیشتر از سایر مولفه‌ها روی متغیر فرهنگی تاکید دارد. همان‌طور که می‌دانیم باورهایی که از دیرباز نسبت به امرارمعاش، ریاست خانواده و مسئولیت‌های اقتصادی وجود داشته بیشتر جانب مردان را در نظر گرفته است. حتی آنجا که صحبت از حقوق خانواده می‌شود، ریاست خانواده و مهم‌تر از آن، مسئولیت اقتصادی برعهده آقایان گذاشته شده است. این نگاه فرهنگی که البته در باورهای زنان نیز ریشه دوانده طی سال‌های گذشته منبع بسیاری از تحولات اقتصادی بوده که نمی‌شود تاثیر آن‌ها را بر موقعیت شغلی و اقتصادی زنان انکار کرد. خوشبختانه این متغیر فرهنگی به مرور زمان دستخوش تغییر شده است و از این پس امید است دیدگاه‌ها و باورهای مشابه آن نسبت به گذشته کم‌رنگ‌تر شود. نمونه این تغییر نگاه و باور را می‌شود در عوض‌شدن قالب مردانه بعضی از مشاغل یافت. برای مثال، تا چند سال پیش کار کردن زنان در رستوران‌ها یا رانندگی تاکسی و حتی کامیون و مشاغل مشابه شاید کاری کاملا خارج از عرف جامعه تلقی می‌شد در صورتی که در حال حاضر حضور زنان در بخش خدماتی این مشاغل بیشتر شده است. باورهای جنسیتی نسبت به زنان به‌ویژه با این نگاه که زنان  در اولویت دوم هستند عامل کلیدی در نگاه ناعادلانه به زنان در حوزه حقوق و دستمزد بوده است و البته زنان در بخش‌های کلان‌تر و در ساختار نیز با موانعی مثل موانع قانونی، موانع ساختار سازمانی و اداری، موانع دریافت مجوز و اخذ تسهیلات بانکی، روبه‌رو هستند که نمی‌شود اثر آن‌ها را بر موقیعت زنان نادیده گرفت.
با نظر به اینکه باورهای فرهنگی نسبت به زنان کم‌وبیش دستخوش تغییر و تحول شده است باید روی فرهنگ کارآفرینی زنان بیشتر متمرکز شویم. می‌دانیم از نظر روان‌شناسی انسان‌های موفق، کسانی هستند که یک الگوی موفق پیش‌رو داشته و از این نظر افزایش تعداد زنان کارآفرین و موفق می‌تواند الهام‌بخش سایر زنان برای ورود به عرصه‌های مهم کارآفرینی باشد. یک ضعف و دست‌انداز مهم در این عرصه، عملکرد نامطلوب نظام آموزش عالی بوده است. واقعیت این است که دانشگاه‌های ما هنوز از نسل اول یعنی دانشگاه‌های آموزشی و تئوریک هستند که صرفا به انتقال دانش کمک می‌کنند و برخلاف دانشگاه‌های پژوهشی که متعلق به نسل دوم دانشگاه‌ها هستند؛ به تدریس یک‌ سری کتاب‌ها، سرفصل‌ها و... اکتفا می‌کنند.  خروجی دانشگاه‌های ما صرفا به اخذ مدرک منجر می‌شود در حالی که دانشگاه‌های نسل سوم که عمدتا در کشورهای توسعه‌یافته جایی باز کرده‌اند، از دانشگاه‌های نسل دوم یعنی پژوهشی فاصله گرفته و به دانشگاه‌های کارآفرینی تبدیل شده‌اند. دانشگاه کارآفرینی، دانشگاهی است که در آن فرد فراتر از تولید ایده به تبدیل آن ایده در قالب یک محصول می‌اندیشد، لذا داشتن روحیه کارآفرینی و نگرش کارآفرینی در این نوع دانشگاه‌ها شکل می‌گیرد. طبیعتا نقش نظام آموزش عالی در این مسیر برای کمک به زنان برای دستیابی به موقعیت‌های شایسته در نظام کارآفرینی حائز اهمیت است.
باید دانست که تئوری علم برای علم دیگر منسوخ شده و در تئوری‌های پیشرفته توسعه جایی ندارد و اکنون زمان آن فرا رسیده که بگوییم علم برای عمل و کاربرد است که اهمیت دارد. متاسفانه باید بپذیریم که خروجی نظام آموزشی ما، کارآفرینان نیستند و حضور بیشتر زنان در سطوح بالای آموزش عالی نیز بالطبع به کارآفرینی آن‌ها منتهی نمی‌شود.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه