حمایت جامعه، مانع خودکشی است
کوروش محمدی رئیس انجمن آسیبشناسی اجتماعی ایران
در دل جامعه ما، خودکشی هرگز حاصل یک لحظه یا یک عامل منفرد نیست، بلکه نقطه پایانی زنجیرهای پیچیده از عوامل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی است که طی سالها در بافت جامعه شکل گرفتهاند. تجربه تاریخی ما نشان میدهد که در برخی استانها، شهرها و مناطق، پدیده خودکشی به شکل قابل توجهی وجود داشته است، اما هیچگاه اقدام منسجم و علمی برای تحلیل ریشهای این مسئله انجام نشده است. واکنشهای انجامشده بیشتر هیجانی و مقطعی بودهاند؛ نمایشهایی زودگذر که نتیجهای پایدار در کنترل یا کاهش این بحران نداشتهاند و هرگونه تأثیر آن محدود به همان زمان کوتاه بوده است. ناکامی در مواجهه با خودکشی، بیش از هر چیز، نشاندهنده ضعف در سطح کلیتر جامعه است: فقدان عدالت اجتماعی، توسعه نامتوازن، شکاف طبقاتی و نابرابری در دسترسی به فرصتها، همه و همه فضایی ایجاد کردهاند که در آن احساس بیعدالتی و محرومیت عمیق، بهویژه در میان نسلهای جوان، موج میزند.
این نابرابریها به مسائل ملموستر مانند معیشت، اشتغال، حقوق اجتماعی و فرصتهای زندگی سالم کشیده میشوند و در لایههای بعدی، خانواده و نظام تعلیم و تربیت نیز ناکارآمدی خود را نشان میدهند. خانوادهها در ایجاد فضای امن و مهارتمحور برای تربیت فرزندان موفق نبودهاند و نظام آموزشی نیز قادر نبوده است نسل جدید را تابآور، امیدوار و مسلح به مهارتهای زندگی بار بیاورد. انباشت ناکامیها و فشارهای روزمره، همراه با استرسهای ناشی از تبعیض و مشکلات ساختاری، نسلهای مختلف جامعه را به نقطهای از یأس میرساند، جایی که فرد احساس میکند دیده نمیشود، نیازهایش به رسمیت شناخته نمیشوند و هیچ اقدام مؤثری برای تغییر وضعیت او انجام نمیگیرد.
در چنین شرایطی، برخی افراد به سمت راهکارهایی گرایش پیدا میکنند که از نظر خودشان «کمهزینهتر» است؛ رهایی از طریق خودکشی، راهی برای رهایی از وضعیتی که در آن جامعه نه پاسخگو است و نه محیط اجتماعی حامی. افزایش آمار خودکشی همواره با فقدان اقدامات پیشگیرانه همراه بوده است؛ سیاستها عمدتاً به شناسایی و مداخله در میان کسانی محدود شدهاند که خودکشی کرده یا اقدام ناموفق داشتهاند، رویکردی که در حقیقت تکرار همان خطای گذشته است: تمرکز بر سرریز آسیبها به جای پیشگیری از شکلگیری آنها.
پیشگیری واقعی نیازمند تمرکز بر جامعهای است که هنوز به نقطه بحران نرسیده است، جایی که ظرفیت تابآوری وجود دارد و میتوان با سیاستهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، افراد را از ورود به چرخه خودکشی بازداشت. مداخلات موجود، شامل مراکز مشاوره و خطوط تلفنی، میتوانند به تعویق انداختن تصمیم بحرانی یا تسکین موقت کمک کنند، اما تمامی جامعه آسیبدیده را پوشش نمیدهند و سیستم مشاوره غالباً منفعل است، توان پیگیری ساختاری یا اتصال فرد به خدمات اجتماعی و رفاهی را ندارد و محدود به گفتاردرمانی میماند.
این نابرابریها به مسائل ملموستر مانند معیشت، اشتغال، حقوق اجتماعی و فرصتهای زندگی سالم کشیده میشوند و در لایههای بعدی، خانواده و نظام تعلیم و تربیت نیز ناکارآمدی خود را نشان میدهند. خانوادهها در ایجاد فضای امن و مهارتمحور برای تربیت فرزندان موفق نبودهاند و نظام آموزشی نیز قادر نبوده است نسل جدید را تابآور، امیدوار و مسلح به مهارتهای زندگی بار بیاورد. انباشت ناکامیها و فشارهای روزمره، همراه با استرسهای ناشی از تبعیض و مشکلات ساختاری، نسلهای مختلف جامعه را به نقطهای از یأس میرساند، جایی که فرد احساس میکند دیده نمیشود، نیازهایش به رسمیت شناخته نمیشوند و هیچ اقدام مؤثری برای تغییر وضعیت او انجام نمیگیرد.
در چنین شرایطی، برخی افراد به سمت راهکارهایی گرایش پیدا میکنند که از نظر خودشان «کمهزینهتر» است؛ رهایی از طریق خودکشی، راهی برای رهایی از وضعیتی که در آن جامعه نه پاسخگو است و نه محیط اجتماعی حامی. افزایش آمار خودکشی همواره با فقدان اقدامات پیشگیرانه همراه بوده است؛ سیاستها عمدتاً به شناسایی و مداخله در میان کسانی محدود شدهاند که خودکشی کرده یا اقدام ناموفق داشتهاند، رویکردی که در حقیقت تکرار همان خطای گذشته است: تمرکز بر سرریز آسیبها به جای پیشگیری از شکلگیری آنها.
پیشگیری واقعی نیازمند تمرکز بر جامعهای است که هنوز به نقطه بحران نرسیده است، جایی که ظرفیت تابآوری وجود دارد و میتوان با سیاستهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، افراد را از ورود به چرخه خودکشی بازداشت. مداخلات موجود، شامل مراکز مشاوره و خطوط تلفنی، میتوانند به تعویق انداختن تصمیم بحرانی یا تسکین موقت کمک کنند، اما تمامی جامعه آسیبدیده را پوشش نمیدهند و سیستم مشاوره غالباً منفعل است، توان پیگیری ساختاری یا اتصال فرد به خدمات اجتماعی و رفاهی را ندارد و محدود به گفتاردرمانی میماند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




