ایران پنجمین تولیدکننده بزرگ کاشی جهان
رامین بیات روزنامه نگار
صنعت کاشی و سرامیک در سالهای اخیر به یکی از پیشرانهای خاموش اما تعیینکننده در اقتصاد صنعتی ایران و زنجیره بازار مصالح ساختمانی منطقه بدل شده است؛ صنعتی که از یکسو عمیقاً با چرخه ساختوساز، سرمایهگذاری عمرانی و تحولات بازار مسکن گره خورده و از سوی دیگر، ناگزیر در میدان رقابت فشرده جهانی و نوسانات پرشتاب اقتصاد داخلی نفس میکشد. دادههای رسمی منتشر شده در گزارش سازمان بورس و اوراق بهادار نشان میدهد این صنعت طی یک دهه گذشته مسیر معناداری را از اتکای غالب بر بازار داخلی به سمت صادراتمحوری منطقهای طی کرده و اکنون پایداری آن بیش از هر زمان دیگری به ایجاد توازن میان ظرفیت نصبشده، تولید واقعی، تقاضای داخلی و دسترسی پایدار به بازارهای خارجی وابسته است.
در همین چارچوب، آمارهای پایگاه تخصصی (Ceramic World Web) تصویر روشنی از جایگاه جهانی ایران ارائه میدهد؛ جایی که تولید حدود ۴۵۰ میلیون متر مربع در سال ۲۰۲۴، ایران را در رتبه پنجم تولیدکنندگان بزرگ کاشی و سرامیک جهان نشانده و همزمان، ارزش صادراتی نزدیک به ۴۰۷ میلیون یورو، جایگاه پنجم از نظر ارزش را نیز برای کشور تثبیت کرده است. اما این ارقام صرفاً نشانهای از مقیاس نیست، بلکه بازتابی از تغییر استراتژیک صنعتی است که بقای خود را در عبور از مرزهای ملی جستوجو میکند. در سوی دیگر، نقشه تجارت جهانی کاشی و سرامیک حکایت از بازاری بهشدت متمرکز دارد؛ بازاری که در آن چین با تکیه بر تولید انبوه و قیمت رقابتی، ستون اصلی عرضه جهانی است و پس از آن هند با رشد شتابان ظرفیت، جایگاه خود را تحکیم کرده است، در حالی که اسپانیا و ایتالیا، اگرچه سهم کمتری از نظر حجم دارند، اما با تمرکز بر کیفیت، طراحی و برند، در صدر جدول ارزش صادراتی ایستادهاند. شکاف قیمتی میان اروپا و آسیا در سال ۲۰۲۴، که میانگین قیمتهای چندبرابری اروپاییها را نسبت به رقبای آسیایی نشان میدهد، بهروشنی از دو منطق متفاوت تولید پرده برمیدارد: یکی مبتنی بر ارزش افزوده و دیگری مبتنی بر حجم. همین شکاف، میدان رقابت را برای صادرکنندگانی مانند ایران پیچیدهتر کرده و پرسشهای کلیدی درباره آینده این صنعت را پیش میکشد؛ پرسشهایی که در ادامه گزارش، با واکاوی ظرفیتهای داخلی، روند مصرف، صفر شدن واردات، نوسان ارزش صادرات و تمرکز جغرافیایی بازارها، به آنها پاسخ داده میشود و نشان میدهد صنعت کاشی و سرامیک ایران در آستانه انتخابی راهبردی میان تداوم رقابت قیمتی و حرکت به سوی ارتقای ارزش ایستاده است.
بازآرایی ظرفیت در دل رکود
روند توسعه صنعت کاشی و سرامیک در داخل کشور طی سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳، بیش از هر چیز با انباشت ظرفیت اسمی شناخته میشود؛ ظرفیتی که از حدود ۴۷۵ میلیون متر مربع در ابتدای دهه ۱۳۹۰ به نزدیک ۷۵۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ رسیده و تصویری از عطش سرمایهگذاری صنعتی در سالهایی را ترسیم میکند که هم بازار داخلی و هم افق صادرات منطقهای، نوید رشد میداد. این افزایش ظرفیت، اگرچه بیانگر توان فنی و صنعتی کشور است، اما همزمان شکاف فزایندهای میان توان بالقوه و تولید بالفعل ایجاد کرده است. دادهها نشان میدهد تولید واقعی در تمام این سالها پایینتر از ظرفیت نصبشده باقی مانده و نسبت فعالیت صنعت، همچون دماسنجی حساس، فراز و فرود چرخههای اقتصادی را بازتاب داده است. نسبت فعالیت که در سالهای ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ به حدود ۷۹ درصد میرسید، با تشدید رکود ساختوساز و محدودیتهای مالی در سال ۱۳۹۴ به حدود ۴۳ درصد سقوط کرد؛ افتی که عمق وابستگی این صنعت به نبض بازار مسکن را آشکار ساخت. هرچند در سالهای بعد، با چرخش تدریجی به سوی صادرات و تعدیل هزینهها، این نسبت دوباره جان گرفت و در بازه ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ در محدوده ۶۵ تا ۶۷ درصد تثبیت شد، اما همچنان فاصله معناداری میان ظرفیت و بهرهبرداری باقی ماند. برآورد تولید حدود ۵۰۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ بهروشنی نشان میدهد که نزدیک به ۲۵۰ میلیون متر مربع از ظرفیت نصبشده بلااستفاده مانده است؛ ظرفیتی خاموش که اگر فعال شود، میتواند معادلات عرضه در بازار داخلی و خارجی را دگرگون کند. در این میان، حضور واحدهای تولیدی زیرمجموعه هلدینگ شستا با ظرفیتهای قابل توجه در زنجیره تولید و صادرات، نشانهای از نقشآفرینی بازیگران بزرگ نهادی در حفظ سطح تولید و پایداری این صنعت است.
افول تقاضا و چرخش به صادرات
در سوی دیگر این معادله، مصرف داخلی قرار دارد؛ متغیری که سرنوشت آن بهطور مستقیم با وضعیت بازار مسکن و پروژههای عمرانی گره خورده است. در سال ۱۳۹۰، زمانی که رونق نسبی ساختوساز جریان داشت، مصرف داخلی کاشی و سرامیک به حدود ۳۹۵ میلیون متر مربع رسید و بیش از ۸۰ درصد تولید کشور در بازار داخل جذب شد؛ اما این تصویر پایدار نماند. با تعمیق رکود مسکن در میانه دهه ۱۳۹۰، تقاضای داخلی فرو ریخت و در سال ۱۳۹۵ به حدود ۱۵۰ میلیون متر مربع کاهش یافت؛ سقوطی که تولیدکنندگان را ناگزیر کرد نگاه خود را از بازار داخلی برگیرند و به جغرافیای صادراتی منطقه بدوزند. در سالهای بعد، اگرچه ساختوساز از رکود مطلق فاصله گرفت، اما مصرف داخلی دیگر هرگز به سطوح ابتدای دهه بازنگشت و عمدتاً در بازه ۲۰۰ تا ۲۴۰ میلیون متر مربع نوسان کرد؛ سطحی که در سال ۱۴۰۳ نیز در حدود ۲۴۰ میلیون متر مربع برآورد میشود. معنای این ارقام روشن است: سهم مصرف داخلی از تولید از بیش از ۸۰ درصد به کمتر از ۵۰ درصد تنزل یافته و صادرات به ستون اصلی تداوم تولید بدل شده است. این چرخش، همان مسیری است که در کلیت گزارش نیز برجسته میشود؛ مسیری که صنعت کاشی و سرامیک ایران را از یک صنعت بازارمحور داخلی به صنعتی وابسته به تقاضای بیرونی رسانده و آینده آن را بیش از هر زمان دیگر به احیای تدریجی مسکن، کاهش شکاف ظرفیت و تولید، و بازتعریف راهبرد صادراتی پیوند زده است.
سنگینی یک بازار بر دوش صادرات
ترکیب مقاصد صادراتی کاشی و سرامیک ایران تصویری روشن از جغرافیای تجارت این صنعت ترسیم میکند؛ جغرافیایی که بهشدت بر بازارهای همسایه متمرکز شده و وزن اصلی آن بر دوش یک مقصد واحد سنگینی میکند. عراق در سال ۱۴۰۳ با واردات حدود ۱۵۰ میلیون متر مربع و ارزشی بیش از ۳۲۰ میلیون دلار، نزدیک به ۷۹ درصد کل صادرات این صنعت را به خود اختصاص داده و با فاصلهای معنادار، در صدر فهرست مقاصد ایستاده است. پس از عراق، افغانستان با سهمی در حدود ۶ درصد و ترکمنستان با حدود ۳ درصد قرار دارند و در ردههای بعدی، کشورهایی چون پاکستان، ترکیه، گرجستان، ارمنستان، تاجیکستان، آذربایجان و روسیه هر یک با سهمی میان یک تا دو درصد دیده میشوند. این الگو نشان میدهد صادرات ایران، بیش از آنکه بر تنوع بازار استوار باشد بر عمق نفوذ در چند بازار محدود تکیه دارد؛ راهبردی که در کوتاهمدت مزیتهایی آشکار به همراه داشته است. هزینههای پایین حملونقل، سهولت دسترسی زمینی، شناخت نسبی از سلیقه مصرفکننده و مزیت قیمتی، به تولیدکنندگان ایرانی امکان داده تا در این بازارها سهمی پایدار به دست آورند و بخشی از ظرفیت مازاد خود را به جریان بیندازند. اما همین تمرکز، در دل خود ریسکهایی انباشته دارد. وابستگی بالا به یک یا دو مقصد، صنعت را در برابر نوسانات سیاسی، امنیتی و اقتصادی این کشورها آسیبپذیر میکند و هر تغییر ناگهانی در مقررات تجاری، ثبات ارزی یا شرایط مرزی میتواند بهسرعت جریان صادرات را مختل سازد. از این منظر، جغرافیای فعلی صادرات، اگرچه کارآمد، اما شکننده است و بیش از هر چیز نیازمند بازتعریف راهبردی برای کاهش ریسک تمرکز است.
مزیتهای ساختاری و افق پیشرو
با وجود این آسیبپذیری، صنعت کاشی و سرامیک ایران همچنان از مجموعهای از مزیتهای ساختاری برخوردار است که میتواند پشتوانه عبور از تنگنای تمرکز جغرافیایی باشد. نیروی انسانی ماهر، سابقه طولانی تولید صنعتی، پراکندگی جغرافیایی مناسب واحدها در نقاط مختلف کشور و نزدیکی طبیعی به بازارهای مصرف منطقهای، ظرفیتی کمنظیر فراهم کرده است که در صورت سیاستگذاری هدفمند، قابلیت ارتقای جایگاه ایران در بازار جهانی را دارد. افزون بر این، مسیر توسعه فناوری در این صنعت، افقهای تازهای میگشاید. گسترش چاپ دیجیتال، تولید سرامیکهای پرسلانی و حرکت به سوی محصولات خاص و با طراحی متمایز میتواند میانگین قیمت صادراتی را افزایش دهد و ایران را از دام رقابت صرفاً قیمتی به سمت رقابت مبتنی بر ارزش افزوده سوق دهد؛ تغییری که در متن کلی گزارش نیز بهعنوان یکی از ضرورتهای راهبردی صنعت برجسته شده است.
در افق پیشرو، آینده کاشی و سرامیک ایران بیش از هر چیز به همزمانی سه متغیر کلیدی گره خورده است: احیای تدریجی بازار مسکن داخلی بهعنوان موتور تقاضای پایه، کاهش فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی برای افزایش بهرهوری، و بازتعریف استراتژی صادراتی از تمرکز بر حجم به سوی خلق ارزش. در کنار این عوامل، تنوعبخشی جغرافیایی به بازارها اهمیتی دوچندان دارد. اگر این صنعت بتواند سهم بیشتری از بازارهایی چون روسیه، کشورهای حوزه اوراسیا و حتی بخشهایی از آفریقا را به دست آورد، نهتنها دامنه نفوذ صادراتی خود را گسترش میدهد، بلکه وابستگی شدید به یک مقصد غالب را نیز کاهش خواهد داد. چنین مسیری، پایداری صادرات را تقویت میکند و امکان میدهد صنعت کاشی و سرامیک ایران، از یک بازیگر منطقهای متکی بر مزیت قیمت، به کنشگری متوازن با قدرت رقابت در کیفیت، طراحی و تنوع بازار بدل شود؛ تحولی که میتواند جایگاه این صنعت را در اقتصاد صنعتی کشور تثبیت و آینده آن را باثباتتر سازد.
واردات صفر؛ خودکفایی و محوریت صادرات
در دو دهه اخیر، صنعت کاشی و سرامیک ایران مسیر کمسابقهای را طی کرده و به صنعتی با واردات نزدیک به صفر بدل شده است؛ روندی که هم نشانه بلوغ ظرفیت تولید داخلی است و هم بازتابی از تغییر موازنه عرضه و تقاضا در بازار داخلی. در ابتدای دهه ۱۳۹۰، واردات این محصول حدود ۸.۵ میلیون متر مربع بود، اما این رقم با شتابی معنادار کاهش یافت و از سال ۱۳۹۷ به بعد عملاً به صفر رسید. این تحول، گواه توان تولیدکنندگان داخلی در تأمین کامل نیاز بازار داخل و دستیابی صنعت به خودکفایی کمی پایدار است و نشان میدهد که تولیدکنندگان ناگزیرند برای تداوم رشد و استفاده از ظرفیتهای انباشته، افق خود را در بازارهای فرا مرزی جستوجو کنند.
در این چارچوب، صادرات به موتور محرک صنعت تبدیل شده و طی سالهای اخیر نقشی تعیینکننده در حفظ سطح تولید ایفا کرده است. حجم صادرات از حدود ۶۵ میلیون متر مربع در سال ۱۳۹۰ به بیش از ۲۰۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته و در برخی سالها بیش از ۴۰ درصد تولید کل صنعت را به خود اختصاص داده است؛ سهمی که بدون آن بخش قابل توجهی از ظرفیت فعال امروز امکان تداوم نداشت. اما اهمیت صادرات صرفاً به حجم محدود نمیشود؛ از منظر ارزش دلاری، عملکرد صنعت مسیری پرنوسان اما در مجموع صعودی را تجربه کرده است. ارزش صادرات از حدود ۲۹۰ میلیون دلار در سال ۱۳۹۰ به ۴۵۵ میلیون دلار در سال ۱۳۹۲ رسید، اما در سالهای بعد، تحت فشار افت قیمتهای جهانی و رقابت شدید قیمتی، به محدوده ۲۱۰ تا ۲۲۰ میلیون دلار تنزل یافت. در سالهای اخیر و بهویژه در ۱۴۰۳، ارزش صادرات بار دیگر افزایش یافته و به حدود ۴۴۰ میلیون دلار رسیده است. نوسانات ارزش صادرات منعکسکننده تغییرات قیمت واحد نیز هست؛ میانگین قیمت صادراتی هر متر مربع که در ابتدای دهه بیش از ۴ دلار بود، در سالهای پایانی دهه به حدود ۱.۲ دلار سقوط کرد و سپس در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به حدود ۲ دلار بازگشت. این افت و خیز قیمتی نشاندهنده فشار شدید رقابتی و تمرکز صادرات ایران بر بازارهای حساس به قیمت است؛ وضعیتی که امکان جذب حجم بالا را فراهم کرده اما در مقابل محدودیتهای جدی در مسیر ارتقای ارزش افزوده و تثبیت جایگاه کیفی صنعت نیز ایجاد کرده است.
در همین چارچوب، آمارهای پایگاه تخصصی (Ceramic World Web) تصویر روشنی از جایگاه جهانی ایران ارائه میدهد؛ جایی که تولید حدود ۴۵۰ میلیون متر مربع در سال ۲۰۲۴، ایران را در رتبه پنجم تولیدکنندگان بزرگ کاشی و سرامیک جهان نشانده و همزمان، ارزش صادراتی نزدیک به ۴۰۷ میلیون یورو، جایگاه پنجم از نظر ارزش را نیز برای کشور تثبیت کرده است. اما این ارقام صرفاً نشانهای از مقیاس نیست، بلکه بازتابی از تغییر استراتژیک صنعتی است که بقای خود را در عبور از مرزهای ملی جستوجو میکند. در سوی دیگر، نقشه تجارت جهانی کاشی و سرامیک حکایت از بازاری بهشدت متمرکز دارد؛ بازاری که در آن چین با تکیه بر تولید انبوه و قیمت رقابتی، ستون اصلی عرضه جهانی است و پس از آن هند با رشد شتابان ظرفیت، جایگاه خود را تحکیم کرده است، در حالی که اسپانیا و ایتالیا، اگرچه سهم کمتری از نظر حجم دارند، اما با تمرکز بر کیفیت، طراحی و برند، در صدر جدول ارزش صادراتی ایستادهاند. شکاف قیمتی میان اروپا و آسیا در سال ۲۰۲۴، که میانگین قیمتهای چندبرابری اروپاییها را نسبت به رقبای آسیایی نشان میدهد، بهروشنی از دو منطق متفاوت تولید پرده برمیدارد: یکی مبتنی بر ارزش افزوده و دیگری مبتنی بر حجم. همین شکاف، میدان رقابت را برای صادرکنندگانی مانند ایران پیچیدهتر کرده و پرسشهای کلیدی درباره آینده این صنعت را پیش میکشد؛ پرسشهایی که در ادامه گزارش، با واکاوی ظرفیتهای داخلی، روند مصرف، صفر شدن واردات، نوسان ارزش صادرات و تمرکز جغرافیایی بازارها، به آنها پاسخ داده میشود و نشان میدهد صنعت کاشی و سرامیک ایران در آستانه انتخابی راهبردی میان تداوم رقابت قیمتی و حرکت به سوی ارتقای ارزش ایستاده است.
بازآرایی ظرفیت در دل رکود
روند توسعه صنعت کاشی و سرامیک در داخل کشور طی سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳، بیش از هر چیز با انباشت ظرفیت اسمی شناخته میشود؛ ظرفیتی که از حدود ۴۷۵ میلیون متر مربع در ابتدای دهه ۱۳۹۰ به نزدیک ۷۵۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ رسیده و تصویری از عطش سرمایهگذاری صنعتی در سالهایی را ترسیم میکند که هم بازار داخلی و هم افق صادرات منطقهای، نوید رشد میداد. این افزایش ظرفیت، اگرچه بیانگر توان فنی و صنعتی کشور است، اما همزمان شکاف فزایندهای میان توان بالقوه و تولید بالفعل ایجاد کرده است. دادهها نشان میدهد تولید واقعی در تمام این سالها پایینتر از ظرفیت نصبشده باقی مانده و نسبت فعالیت صنعت، همچون دماسنجی حساس، فراز و فرود چرخههای اقتصادی را بازتاب داده است. نسبت فعالیت که در سالهای ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ به حدود ۷۹ درصد میرسید، با تشدید رکود ساختوساز و محدودیتهای مالی در سال ۱۳۹۴ به حدود ۴۳ درصد سقوط کرد؛ افتی که عمق وابستگی این صنعت به نبض بازار مسکن را آشکار ساخت. هرچند در سالهای بعد، با چرخش تدریجی به سوی صادرات و تعدیل هزینهها، این نسبت دوباره جان گرفت و در بازه ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ در محدوده ۶۵ تا ۶۷ درصد تثبیت شد، اما همچنان فاصله معناداری میان ظرفیت و بهرهبرداری باقی ماند. برآورد تولید حدود ۵۰۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ بهروشنی نشان میدهد که نزدیک به ۲۵۰ میلیون متر مربع از ظرفیت نصبشده بلااستفاده مانده است؛ ظرفیتی خاموش که اگر فعال شود، میتواند معادلات عرضه در بازار داخلی و خارجی را دگرگون کند. در این میان، حضور واحدهای تولیدی زیرمجموعه هلدینگ شستا با ظرفیتهای قابل توجه در زنجیره تولید و صادرات، نشانهای از نقشآفرینی بازیگران بزرگ نهادی در حفظ سطح تولید و پایداری این صنعت است.
افول تقاضا و چرخش به صادرات
در سوی دیگر این معادله، مصرف داخلی قرار دارد؛ متغیری که سرنوشت آن بهطور مستقیم با وضعیت بازار مسکن و پروژههای عمرانی گره خورده است. در سال ۱۳۹۰، زمانی که رونق نسبی ساختوساز جریان داشت، مصرف داخلی کاشی و سرامیک به حدود ۳۹۵ میلیون متر مربع رسید و بیش از ۸۰ درصد تولید کشور در بازار داخل جذب شد؛ اما این تصویر پایدار نماند. با تعمیق رکود مسکن در میانه دهه ۱۳۹۰، تقاضای داخلی فرو ریخت و در سال ۱۳۹۵ به حدود ۱۵۰ میلیون متر مربع کاهش یافت؛ سقوطی که تولیدکنندگان را ناگزیر کرد نگاه خود را از بازار داخلی برگیرند و به جغرافیای صادراتی منطقه بدوزند. در سالهای بعد، اگرچه ساختوساز از رکود مطلق فاصله گرفت، اما مصرف داخلی دیگر هرگز به سطوح ابتدای دهه بازنگشت و عمدتاً در بازه ۲۰۰ تا ۲۴۰ میلیون متر مربع نوسان کرد؛ سطحی که در سال ۱۴۰۳ نیز در حدود ۲۴۰ میلیون متر مربع برآورد میشود. معنای این ارقام روشن است: سهم مصرف داخلی از تولید از بیش از ۸۰ درصد به کمتر از ۵۰ درصد تنزل یافته و صادرات به ستون اصلی تداوم تولید بدل شده است. این چرخش، همان مسیری است که در کلیت گزارش نیز برجسته میشود؛ مسیری که صنعت کاشی و سرامیک ایران را از یک صنعت بازارمحور داخلی به صنعتی وابسته به تقاضای بیرونی رسانده و آینده آن را بیش از هر زمان دیگر به احیای تدریجی مسکن، کاهش شکاف ظرفیت و تولید، و بازتعریف راهبرد صادراتی پیوند زده است.
سنگینی یک بازار بر دوش صادرات
ترکیب مقاصد صادراتی کاشی و سرامیک ایران تصویری روشن از جغرافیای تجارت این صنعت ترسیم میکند؛ جغرافیایی که بهشدت بر بازارهای همسایه متمرکز شده و وزن اصلی آن بر دوش یک مقصد واحد سنگینی میکند. عراق در سال ۱۴۰۳ با واردات حدود ۱۵۰ میلیون متر مربع و ارزشی بیش از ۳۲۰ میلیون دلار، نزدیک به ۷۹ درصد کل صادرات این صنعت را به خود اختصاص داده و با فاصلهای معنادار، در صدر فهرست مقاصد ایستاده است. پس از عراق، افغانستان با سهمی در حدود ۶ درصد و ترکمنستان با حدود ۳ درصد قرار دارند و در ردههای بعدی، کشورهایی چون پاکستان، ترکیه، گرجستان، ارمنستان، تاجیکستان، آذربایجان و روسیه هر یک با سهمی میان یک تا دو درصد دیده میشوند. این الگو نشان میدهد صادرات ایران، بیش از آنکه بر تنوع بازار استوار باشد بر عمق نفوذ در چند بازار محدود تکیه دارد؛ راهبردی که در کوتاهمدت مزیتهایی آشکار به همراه داشته است. هزینههای پایین حملونقل، سهولت دسترسی زمینی، شناخت نسبی از سلیقه مصرفکننده و مزیت قیمتی، به تولیدکنندگان ایرانی امکان داده تا در این بازارها سهمی پایدار به دست آورند و بخشی از ظرفیت مازاد خود را به جریان بیندازند. اما همین تمرکز، در دل خود ریسکهایی انباشته دارد. وابستگی بالا به یک یا دو مقصد، صنعت را در برابر نوسانات سیاسی، امنیتی و اقتصادی این کشورها آسیبپذیر میکند و هر تغییر ناگهانی در مقررات تجاری، ثبات ارزی یا شرایط مرزی میتواند بهسرعت جریان صادرات را مختل سازد. از این منظر، جغرافیای فعلی صادرات، اگرچه کارآمد، اما شکننده است و بیش از هر چیز نیازمند بازتعریف راهبردی برای کاهش ریسک تمرکز است.
مزیتهای ساختاری و افق پیشرو
با وجود این آسیبپذیری، صنعت کاشی و سرامیک ایران همچنان از مجموعهای از مزیتهای ساختاری برخوردار است که میتواند پشتوانه عبور از تنگنای تمرکز جغرافیایی باشد. نیروی انسانی ماهر، سابقه طولانی تولید صنعتی، پراکندگی جغرافیایی مناسب واحدها در نقاط مختلف کشور و نزدیکی طبیعی به بازارهای مصرف منطقهای، ظرفیتی کمنظیر فراهم کرده است که در صورت سیاستگذاری هدفمند، قابلیت ارتقای جایگاه ایران در بازار جهانی را دارد. افزون بر این، مسیر توسعه فناوری در این صنعت، افقهای تازهای میگشاید. گسترش چاپ دیجیتال، تولید سرامیکهای پرسلانی و حرکت به سوی محصولات خاص و با طراحی متمایز میتواند میانگین قیمت صادراتی را افزایش دهد و ایران را از دام رقابت صرفاً قیمتی به سمت رقابت مبتنی بر ارزش افزوده سوق دهد؛ تغییری که در متن کلی گزارش نیز بهعنوان یکی از ضرورتهای راهبردی صنعت برجسته شده است.
در افق پیشرو، آینده کاشی و سرامیک ایران بیش از هر چیز به همزمانی سه متغیر کلیدی گره خورده است: احیای تدریجی بازار مسکن داخلی بهعنوان موتور تقاضای پایه، کاهش فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی برای افزایش بهرهوری، و بازتعریف استراتژی صادراتی از تمرکز بر حجم به سوی خلق ارزش. در کنار این عوامل، تنوعبخشی جغرافیایی به بازارها اهمیتی دوچندان دارد. اگر این صنعت بتواند سهم بیشتری از بازارهایی چون روسیه، کشورهای حوزه اوراسیا و حتی بخشهایی از آفریقا را به دست آورد، نهتنها دامنه نفوذ صادراتی خود را گسترش میدهد، بلکه وابستگی شدید به یک مقصد غالب را نیز کاهش خواهد داد. چنین مسیری، پایداری صادرات را تقویت میکند و امکان میدهد صنعت کاشی و سرامیک ایران، از یک بازیگر منطقهای متکی بر مزیت قیمت، به کنشگری متوازن با قدرت رقابت در کیفیت، طراحی و تنوع بازار بدل شود؛ تحولی که میتواند جایگاه این صنعت را در اقتصاد صنعتی کشور تثبیت و آینده آن را باثباتتر سازد.
واردات صفر؛ خودکفایی و محوریت صادرات
در دو دهه اخیر، صنعت کاشی و سرامیک ایران مسیر کمسابقهای را طی کرده و به صنعتی با واردات نزدیک به صفر بدل شده است؛ روندی که هم نشانه بلوغ ظرفیت تولید داخلی است و هم بازتابی از تغییر موازنه عرضه و تقاضا در بازار داخلی. در ابتدای دهه ۱۳۹۰، واردات این محصول حدود ۸.۵ میلیون متر مربع بود، اما این رقم با شتابی معنادار کاهش یافت و از سال ۱۳۹۷ به بعد عملاً به صفر رسید. این تحول، گواه توان تولیدکنندگان داخلی در تأمین کامل نیاز بازار داخل و دستیابی صنعت به خودکفایی کمی پایدار است و نشان میدهد که تولیدکنندگان ناگزیرند برای تداوم رشد و استفاده از ظرفیتهای انباشته، افق خود را در بازارهای فرا مرزی جستوجو کنند.
در این چارچوب، صادرات به موتور محرک صنعت تبدیل شده و طی سالهای اخیر نقشی تعیینکننده در حفظ سطح تولید ایفا کرده است. حجم صادرات از حدود ۶۵ میلیون متر مربع در سال ۱۳۹۰ به بیش از ۲۰۰ میلیون متر مربع در سال ۱۴۰۳ افزایش یافته و در برخی سالها بیش از ۴۰ درصد تولید کل صنعت را به خود اختصاص داده است؛ سهمی که بدون آن بخش قابل توجهی از ظرفیت فعال امروز امکان تداوم نداشت. اما اهمیت صادرات صرفاً به حجم محدود نمیشود؛ از منظر ارزش دلاری، عملکرد صنعت مسیری پرنوسان اما در مجموع صعودی را تجربه کرده است. ارزش صادرات از حدود ۲۹۰ میلیون دلار در سال ۱۳۹۰ به ۴۵۵ میلیون دلار در سال ۱۳۹۲ رسید، اما در سالهای بعد، تحت فشار افت قیمتهای جهانی و رقابت شدید قیمتی، به محدوده ۲۱۰ تا ۲۲۰ میلیون دلار تنزل یافت. در سالهای اخیر و بهویژه در ۱۴۰۳، ارزش صادرات بار دیگر افزایش یافته و به حدود ۴۴۰ میلیون دلار رسیده است. نوسانات ارزش صادرات منعکسکننده تغییرات قیمت واحد نیز هست؛ میانگین قیمت صادراتی هر متر مربع که در ابتدای دهه بیش از ۴ دلار بود، در سالهای پایانی دهه به حدود ۱.۲ دلار سقوط کرد و سپس در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به حدود ۲ دلار بازگشت. این افت و خیز قیمتی نشاندهنده فشار شدید رقابتی و تمرکز صادرات ایران بر بازارهای حساس به قیمت است؛ وضعیتی که امکان جذب حجم بالا را فراهم کرده اما در مقابل محدودیتهای جدی در مسیر ارتقای ارزش افزوده و تثبیت جایگاه کیفی صنعت نیز ایجاد کرده است.
ارسال دیدگاه




