ناشتایی متناوب، بازگشت به تعادل
علی ملائکه روزنامهنگار
در جهانی که ساعت زیستی انسان زیر فشار ریتم شتابزده زندگی مدرن از نفس افتاده است، «ناشتایی متناوب» بار دیگر یادآور یک حقیقت ساده اما فراموششده میشود: گاهی نخوردن، به اندازه خوردن، بخشی از سلامت است. این الگوی غذایی که امروز در آزمایشگاهها، کلینیکها و شبکههای اجتماعی محل بحث است، میکوشد بدن را به نظمی بازگرداند که میلیونها سال با آن سازگار بوده؛ نظمی که میتواند وزن را مهار کند، قند خون را متعادل سازد و حتی نشانههایی از جوانی را در سلولها بیدار کند.
ناشتایی متناوب یا فستینگ مقطعی، بهجای تمرکز بر «چه بخوریم»، بر «چه زمانی بخوریم» تکیه دارد. رایجترین شکل آن، محدود کردن خوردن به یک بازه زمانی مشخص در روز است؛ برای نمونه از ساعت ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر یا از ۱۱ تا ۷ شب، و پرهیز از دریافت کالری در باقی ساعات. در این الگو، بدن دستکم ۱۶ ساعت فرصت مییابد تا از حالت تغذیه مداوم خارج شود و به سراغ ذخایر انرژی خود برود.
ساعت زیستی و بازیابی تعادل بدن
پژوهشها نشان میدهد که این وقفه روزانه، بیش از آنکه متابولیسم را تندتر کند، مصرف کلی غذا را کاهش میدهد. کاهش ترشح هورمون گرلین، که پیامآور گرسنگی است، باعث میشود احساس ولع در ساعات پایانی روز فروکش کند و نوسانهای شدید قند خون کمتر رخ دهد. نتیجه، اشتهایی متعادلتر و انرژی پایدارتر در طول روز است. اما داستان فقط به وزن ختم نمیشود. وقتی بدن در وضعیت ناشتایی قرار میگیرد، فرآیندهایی درون سلولها فعال میشود که با «استرس اکسیداتیو» مقابله میکنند؛ همان روند فرسایندهای که به آسیب سلولی و بروز بیماریهایی چون سرطان و ناراحتیهای قلبی نسبت داده میشود. شواهد رو به افزایشی وجود دارد که فستینگ مقطعی میتواند برخی نشانگرهای زیستی پیری را بهبود بخشد و حتی ریتم شبانهروزی بدن را منظمتر سازد؛ گویی ساعت درونی دوباره کوک میشود. برخی افراد در روزهای نخست این الگو، تشنگی بیشتری احساس میکنند. توضیح احتمالی آن است که ناشتایی دفع سدیم از طریق ادرار را افزایش میدهد؛ فرآیندی که میتواند به کاهش فشار خون نیز کمک کند. برای بیشتر افراد، این تغییر بیخطر است، اما بیماران دیابتی باید با احتیاط بیشتری پیش بروند، زیرا ممکن است نیاز به تنظیم دوز دارو برای جلوگیری از افت شدید قند خون داشته باشند. با این همه، فستینگ برای همه نسخهای یکسان نیست. دوران بارداری، کودکی و نوجوانی، یا سابقه اختلالهای خوردن مانند بیاشتهایی عصبی و پراشتهایی، از جمله شرایطی است که در آنها این الگو توصیه نمیشود. بدن در این دورهها به دریافت منظم انرژی نیاز دارد و هر محدودیتی میتواند هزینههای جدی داشته باشد.
زمان خوردن؛ مهمتر از مقدار؟
یکی از نگرانیهای رایج، از دست رفتن توده عضلانی است. اما بررسیها نشان میدهد که ناشتایی متناوب روزانه، برخلاف تصور، اثر منفی معناداری بر عضله ندارد. تحلیل رفتن عضلات بیشتر زمانی رخ میدهد که دورههای ناشتایی بسیار طولانی، مثلاً چند روز پیاپی، اعمال شود؛ نه در الگوهای معتدل روزانه. در میان شیوههای مختلف، خوردن شام زودهنگام و سپس ناشتایی تا صبح روز بعد، بیشترین همخوانی را با فیزیولوژی بدن دارد. کنترل بهتر قند خون و فشار خون در این الگو گزارش شده است. اگر چنین برنامهای با سبک زندگی فرد سازگار نباشد، یک قاعده قدیمی راهگشاست: «صبحانه مثل پادشاه، ناهار مثل وزیر و شام مثل فقیر». پژوهشها نشان میدهد دریافت کالری بیشتر در ساعات ابتدایی روز میتواند به کاهش وزن، بهبود قند خون و حتی افزایش باروری در زنان کمک کند. برخی افراد ترجیح میدهند صبحانه را حذف کنند و خوردن را به ساعات بعدی موکول سازند. حتی اگر این هم ممکن نباشد، یک اصل ساده ارزش پایبندی دارد: شام دیرهنگام، دشمن تعادل متابولیک است. در ساعات پایانی شب، توان بدن برای مدیریت قند خون کاهش مییابد و پیامد آن میتواند انباشت تدریجی چربی باشد. نکته کلیدی آن است که ناشتایی متناوب الزاماً به معنای سختگیری مطلق نیست. میتوان آن را بهعنوان چارچوبی کلی پذیرفت: کوتاهتر کردن بازه خوردن و یا جلو انداختن وعدهها در روز. حتی رعایت این اصول در پنج روز هفته، با دو روز انعطاف، میتواند بخش بزرگی از فواید را به همراه داشته باشد. در نهایت، فستینگ مقطعی بیش از آنکه یک مُد غذایی باشد، تلاشی است برای بازتعریف رابطه ما با زمان و غذا. در جهانی که دسترسی بیوقفه به خوراک، بدن را از ریتم طبیعیاش دور کرده، شاید بازگشت به وقفههای حسابشده، همان حلقه گمشدهای باشد که سلامت مدرن به آن نیاز دارد؛ وقفهای که به بدن فرصت میدهد خود را ترمیم کند، تعادل بیابد و بار دیگر با ساعت زیستیاش همصدا شود.
ناشتایی متناوب یا فستینگ مقطعی، بهجای تمرکز بر «چه بخوریم»، بر «چه زمانی بخوریم» تکیه دارد. رایجترین شکل آن، محدود کردن خوردن به یک بازه زمانی مشخص در روز است؛ برای نمونه از ساعت ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر یا از ۱۱ تا ۷ شب، و پرهیز از دریافت کالری در باقی ساعات. در این الگو، بدن دستکم ۱۶ ساعت فرصت مییابد تا از حالت تغذیه مداوم خارج شود و به سراغ ذخایر انرژی خود برود.
ساعت زیستی و بازیابی تعادل بدن
پژوهشها نشان میدهد که این وقفه روزانه، بیش از آنکه متابولیسم را تندتر کند، مصرف کلی غذا را کاهش میدهد. کاهش ترشح هورمون گرلین، که پیامآور گرسنگی است، باعث میشود احساس ولع در ساعات پایانی روز فروکش کند و نوسانهای شدید قند خون کمتر رخ دهد. نتیجه، اشتهایی متعادلتر و انرژی پایدارتر در طول روز است. اما داستان فقط به وزن ختم نمیشود. وقتی بدن در وضعیت ناشتایی قرار میگیرد، فرآیندهایی درون سلولها فعال میشود که با «استرس اکسیداتیو» مقابله میکنند؛ همان روند فرسایندهای که به آسیب سلولی و بروز بیماریهایی چون سرطان و ناراحتیهای قلبی نسبت داده میشود. شواهد رو به افزایشی وجود دارد که فستینگ مقطعی میتواند برخی نشانگرهای زیستی پیری را بهبود بخشد و حتی ریتم شبانهروزی بدن را منظمتر سازد؛ گویی ساعت درونی دوباره کوک میشود. برخی افراد در روزهای نخست این الگو، تشنگی بیشتری احساس میکنند. توضیح احتمالی آن است که ناشتایی دفع سدیم از طریق ادرار را افزایش میدهد؛ فرآیندی که میتواند به کاهش فشار خون نیز کمک کند. برای بیشتر افراد، این تغییر بیخطر است، اما بیماران دیابتی باید با احتیاط بیشتری پیش بروند، زیرا ممکن است نیاز به تنظیم دوز دارو برای جلوگیری از افت شدید قند خون داشته باشند. با این همه، فستینگ برای همه نسخهای یکسان نیست. دوران بارداری، کودکی و نوجوانی، یا سابقه اختلالهای خوردن مانند بیاشتهایی عصبی و پراشتهایی، از جمله شرایطی است که در آنها این الگو توصیه نمیشود. بدن در این دورهها به دریافت منظم انرژی نیاز دارد و هر محدودیتی میتواند هزینههای جدی داشته باشد.
زمان خوردن؛ مهمتر از مقدار؟
یکی از نگرانیهای رایج، از دست رفتن توده عضلانی است. اما بررسیها نشان میدهد که ناشتایی متناوب روزانه، برخلاف تصور، اثر منفی معناداری بر عضله ندارد. تحلیل رفتن عضلات بیشتر زمانی رخ میدهد که دورههای ناشتایی بسیار طولانی، مثلاً چند روز پیاپی، اعمال شود؛ نه در الگوهای معتدل روزانه. در میان شیوههای مختلف، خوردن شام زودهنگام و سپس ناشتایی تا صبح روز بعد، بیشترین همخوانی را با فیزیولوژی بدن دارد. کنترل بهتر قند خون و فشار خون در این الگو گزارش شده است. اگر چنین برنامهای با سبک زندگی فرد سازگار نباشد، یک قاعده قدیمی راهگشاست: «صبحانه مثل پادشاه، ناهار مثل وزیر و شام مثل فقیر». پژوهشها نشان میدهد دریافت کالری بیشتر در ساعات ابتدایی روز میتواند به کاهش وزن، بهبود قند خون و حتی افزایش باروری در زنان کمک کند. برخی افراد ترجیح میدهند صبحانه را حذف کنند و خوردن را به ساعات بعدی موکول سازند. حتی اگر این هم ممکن نباشد، یک اصل ساده ارزش پایبندی دارد: شام دیرهنگام، دشمن تعادل متابولیک است. در ساعات پایانی شب، توان بدن برای مدیریت قند خون کاهش مییابد و پیامد آن میتواند انباشت تدریجی چربی باشد. نکته کلیدی آن است که ناشتایی متناوب الزاماً به معنای سختگیری مطلق نیست. میتوان آن را بهعنوان چارچوبی کلی پذیرفت: کوتاهتر کردن بازه خوردن و یا جلو انداختن وعدهها در روز. حتی رعایت این اصول در پنج روز هفته، با دو روز انعطاف، میتواند بخش بزرگی از فواید را به همراه داشته باشد. در نهایت، فستینگ مقطعی بیش از آنکه یک مُد غذایی باشد، تلاشی است برای بازتعریف رابطه ما با زمان و غذا. در جهانی که دسترسی بیوقفه به خوراک، بدن را از ریتم طبیعیاش دور کرده، شاید بازگشت به وقفههای حسابشده، همان حلقه گمشدهای باشد که سلامت مدرن به آن نیاز دارد؛ وقفهای که به بدن فرصت میدهد خود را ترمیم کند، تعادل بیابد و بار دیگر با ساعت زیستیاش همصدا شود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




