
فدرالیسم یا توسعه منطقهای؟ مسئله این است
مسعود پزشکیان بیستوپنجم بهمنماه، در جمع نخبگان و فرهیختگان بوشهری از دادن اختیارات بیشتر به استانداران جهت تصمیمگیری خبر داد. او تنها حق و عدالت را اصل و واقعی دانست و دعواها را حاشیه خواند. سخنانِ او به مذاق خیلیها خوش نیامد و کمکم انتقاداتی مبنی بر رفتن به سمت فدرالیسم و پچپچههایی در مورد وجود رگههای تجزیهطلبی از لابهلای سخنان او بیرون کشیده شد. این اما با وفاقی که پزشکیان ماههاست از آن میگوید سنخیتی ندارد. بهنظر میرسد آنچه رئیس دولت چهاردهم در بوشهر گفت در مسیر توسعه منطقهای که از سازوکارهای دولتمردان اوست، تبیین شده بود نه فدرالیسم. به همین خاطر برآن شدیم تا طی چند خطی، این دو مفهوم و نقاط افتراق و اتحاد آنها را مرور کنیم.
امنیت ملی بهعنوان هدف غایی دولتها و ملتها، پدیدهای است در گرو الگوهای فضایی توزیع قدرت، شیوه مدیریت سرزمین و سطوح مختلف روابط در جامعه. گذر از حکومتهای محلی پراکنده و نیاز به وحدت و یکپارچگی سرزمین، دولت واحد را به وجود آورد که تأمین امنیت شهروندان در جغرافیای سیاسی کشورها از مهمترین وظایف آن به شمار میرود. دولتها برای به ثمر رساندن مفهوم امنیت اهدافی چون حفظ تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و رفاه اجتماعی را دنبال میکنند. در این میان مفاهیمی چون فدرالیسم و توسعه منطقهای در مباحث حکمرانی و سیاستگذاری، بهعنوان دو رویکرد مهم در اداره کشورها مطرح میشوند. هرچند این دو مفهوم در برخی موارد به هم مرتبط هستند، اما تفاوتهای اساسی در اهداف، سازوکارها و نتایج آنها دیده میشود.
فدرالیسم به چه معناست؟
فدرالیسم از ریشه لاتین فویدوس (foedus) یا (foederation) به معنای اتحاد، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استانها و...) با یکدیگر متحد میشوند و یک حکومت مرکزی به نمایندگی از آنها اعمال قدرت میکند. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار میرود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهنده آن شامل ایالتها یا استانها تقسیم شده است. این ساختار بهگونهای طراحی شده که هر سطح از حکومت دارای صلاحیتهای قانونی و اجرایی مشخصی است. نمونههای برجسته این نظام در کشورهایی مانند ایالات متحده، کانادا، آلمان و سوئیس مشاهده میشود. تقسیم قدرت از ویژگیهای اصلی فدرالیسم محسوب میشود. در این نوع نظام، دولت مرکزی و دولتهای محلی یا ایالتی هر کدام حوزههای مشخصی از اختیار و تصمیمگیری دارند. همچنین خودمختاری نسبی مناطق دیده میشود. مناطق فدرال در برخی حوزهها مانند آموزش، بهداشت، مالیات و قانونگذاری اختیارات ویژهای دارند. یک خصلت مهم در فدرالیسم وجود قانون اساسی فدرال است که در آن چارچوب قانونی واحدی وجود دارد و حقوق و وظایف هر سطح از حکومت را تعیین میکند. از طرفی عدم تمرکز شدید در حکمرانی لازمه فدرالیسم است. در این شرایط، سیاستهای عمومی میتوانند متناسب با نیازهای هر منطقه تنظیم شوند.
فدرالیسم هم مانند بسیاری سیستمهای حکمرانی دیگر مزایا و معایبی دارد که برگزیدن یا کنار گذاشتن آن بر اساس این خصوصیات و تطبیق با اوضاع کشور ممکن میشود. افزایش کارایی در اداره مناطق مختلف، تطبیق بهتر سیاستها با نیازهای محلی و جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت را میتوان از نقاط برجسته آن دانست. از طرفی امکان ایجاد ناهماهنگی در سیاستگذاری ملی و اختلافات میان دولت مرکزی و ایالتها جزو ناهنجاریهای فدرالیسم بهشمار میرود.
راهکاری برای کاهش نابرابریها
توسعه منطقهای یک سیاست اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن کاهش نابرابریهای جغرافیایی و ایجاد فرصتهای برابر برای مناطق مختلف یک کشور است. این سیاست بیشتر در دولتهای متمرکز به کار میرود که نیاز به توزیع متوازن منابع و امکانات دارند. در واقع توسعه منطقهای به منظور کاهش نابرابریهای منطقهای و بهبود کیفیت زندگی در مناطق مختلف اجرا میشود. اهدافی که توسعه منطقهای دنبال میکند شامل مواردی همچون تمرکز بر کاهش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی، سرمایهگذاری هدفمند از طریق گسترش پروژههای زیرساختی، صنعتی و اجتماعی در مناطق کمتر توسعهیافته، حمایتهای مالی و قانونی به واسطه ارائه مشوقهایی برای جذب سرمایهگذاری در مناطق محروم و تمرکززدایی در مدیریت اقتصادی با واگذاری اختیارات از سوی دولت مرکزی در جایگاه هدایتکننده سیاستهاست، به نهادهای محلی است.
دولتها با استفاده از توسعه منطقهای، به دنبال کاهش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی بین مناطق مختلف، افزایش اشتغال و رشد اقتصادی پایدار، بهبود زیرساختهای عمومی و خدمات اجتماعی، افزایش سرمایهگذاری در مناطق کمتر توسعهیافته و تحریک نوآوری و رشد صنعتی در مناطق دورافتاده هستند.
اما باید توجه داشت که این استراتژی نیز مزایایی دارد و از کاستیهایی رنج میبرد. همانطور که اشاره شد کاهش شکاف اقتصادی و اجتماعی بین مناطق، افزایش فرصتهای شغلی در مناطق کمتر توسعهیافته و بهبود توزیع عادلانه منابع نقاط قوتی است که یکپارچگی سرزمین را در عین تنوعهای موجود قومیتی، جنسیتی و گستردگی پهنه جغرافیایی ممکن میکند. از طرفی پیادهسازی برنامهریزی توسعه منطقهای آنقدرها هم آسان نیست، چراکه نیاز به منابع مالی گسترده و احتمال عدم اثربخشی در صورت اجرای نامناسب تهدیدها و نقاط ضعف این شیوه مدیریتی بهشمار میرود.
امنیت ملی بهعنوان هدف غایی دولتها و ملتها، پدیدهای است در گرو الگوهای فضایی توزیع قدرت، شیوه مدیریت سرزمین و سطوح مختلف روابط در جامعه. گذر از حکومتهای محلی پراکنده و نیاز به وحدت و یکپارچگی سرزمین، دولت واحد را به وجود آورد که تأمین امنیت شهروندان در جغرافیای سیاسی کشورها از مهمترین وظایف آن به شمار میرود. دولتها برای به ثمر رساندن مفهوم امنیت اهدافی چون حفظ تمامیت ارضی، ثبات سیاسی و رفاه اجتماعی را دنبال میکنند. در این میان مفاهیمی چون فدرالیسم و توسعه منطقهای در مباحث حکمرانی و سیاستگذاری، بهعنوان دو رویکرد مهم در اداره کشورها مطرح میشوند. هرچند این دو مفهوم در برخی موارد به هم مرتبط هستند، اما تفاوتهای اساسی در اهداف، سازوکارها و نتایج آنها دیده میشود.
فدرالیسم به چه معناست؟
فدرالیسم از ریشه لاتین فویدوس (foedus) یا (foederation) به معنای اتحاد، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استانها و...) با یکدیگر متحد میشوند و یک حکومت مرکزی به نمایندگی از آنها اعمال قدرت میکند. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار میرود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسی بین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهنده آن شامل ایالتها یا استانها تقسیم شده است. این ساختار بهگونهای طراحی شده که هر سطح از حکومت دارای صلاحیتهای قانونی و اجرایی مشخصی است. نمونههای برجسته این نظام در کشورهایی مانند ایالات متحده، کانادا، آلمان و سوئیس مشاهده میشود. تقسیم قدرت از ویژگیهای اصلی فدرالیسم محسوب میشود. در این نوع نظام، دولت مرکزی و دولتهای محلی یا ایالتی هر کدام حوزههای مشخصی از اختیار و تصمیمگیری دارند. همچنین خودمختاری نسبی مناطق دیده میشود. مناطق فدرال در برخی حوزهها مانند آموزش، بهداشت، مالیات و قانونگذاری اختیارات ویژهای دارند. یک خصلت مهم در فدرالیسم وجود قانون اساسی فدرال است که در آن چارچوب قانونی واحدی وجود دارد و حقوق و وظایف هر سطح از حکومت را تعیین میکند. از طرفی عدم تمرکز شدید در حکمرانی لازمه فدرالیسم است. در این شرایط، سیاستهای عمومی میتوانند متناسب با نیازهای هر منطقه تنظیم شوند.
فدرالیسم هم مانند بسیاری سیستمهای حکمرانی دیگر مزایا و معایبی دارد که برگزیدن یا کنار گذاشتن آن بر اساس این خصوصیات و تطبیق با اوضاع کشور ممکن میشود. افزایش کارایی در اداره مناطق مختلف، تطبیق بهتر سیاستها با نیازهای محلی و جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت را میتوان از نقاط برجسته آن دانست. از طرفی امکان ایجاد ناهماهنگی در سیاستگذاری ملی و اختلافات میان دولت مرکزی و ایالتها جزو ناهنجاریهای فدرالیسم بهشمار میرود.
راهکاری برای کاهش نابرابریها
توسعه منطقهای یک سیاست اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن کاهش نابرابریهای جغرافیایی و ایجاد فرصتهای برابر برای مناطق مختلف یک کشور است. این سیاست بیشتر در دولتهای متمرکز به کار میرود که نیاز به توزیع متوازن منابع و امکانات دارند. در واقع توسعه منطقهای به منظور کاهش نابرابریهای منطقهای و بهبود کیفیت زندگی در مناطق مختلف اجرا میشود. اهدافی که توسعه منطقهای دنبال میکند شامل مواردی همچون تمرکز بر کاهش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی، سرمایهگذاری هدفمند از طریق گسترش پروژههای زیرساختی، صنعتی و اجتماعی در مناطق کمتر توسعهیافته، حمایتهای مالی و قانونی به واسطه ارائه مشوقهایی برای جذب سرمایهگذاری در مناطق محروم و تمرکززدایی در مدیریت اقتصادی با واگذاری اختیارات از سوی دولت مرکزی در جایگاه هدایتکننده سیاستهاست، به نهادهای محلی است.
دولتها با استفاده از توسعه منطقهای، به دنبال کاهش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی بین مناطق مختلف، افزایش اشتغال و رشد اقتصادی پایدار، بهبود زیرساختهای عمومی و خدمات اجتماعی، افزایش سرمایهگذاری در مناطق کمتر توسعهیافته و تحریک نوآوری و رشد صنعتی در مناطق دورافتاده هستند.
اما باید توجه داشت که این استراتژی نیز مزایایی دارد و از کاستیهایی رنج میبرد. همانطور که اشاره شد کاهش شکاف اقتصادی و اجتماعی بین مناطق، افزایش فرصتهای شغلی در مناطق کمتر توسعهیافته و بهبود توزیع عادلانه منابع نقاط قوتی است که یکپارچگی سرزمین را در عین تنوعهای موجود قومیتی، جنسیتی و گستردگی پهنه جغرافیایی ممکن میکند. از طرفی پیادهسازی برنامهریزی توسعه منطقهای آنقدرها هم آسان نیست، چراکه نیاز به منابع مالی گسترده و احتمال عدم اثربخشی در صورت اجرای نامناسب تهدیدها و نقاط ضعف این شیوه مدیریتی بهشمار میرود.
ارسال دیدگاه