
تله فضایی فقر
مهین مهدوی کارشناس بازارهای مالی
مردمان زیادی در نقاط مختلف جهان گرفتار تلههای فضایی فقر و شرایط نامساعد محیطی زندگی هستند. این تلهها در مناطق جداشده، به دورافتاده و محلههای فقیرنشین شهرهای روبهرشد یافت میشوند. محدودیت دسترسی، دشواری جابهجایی، عدم کیفیت و موانع ساختاری برای بهرهمندی از امکانات زیستی گریبانگیر این دسته از افراد است.
تله فضایی به محدوده و شرایط جغرافیایی معینی گفته میشود که روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاصی را بازتولید میکند. تله فضایی فقر
(trap poverty spatial) در واقع مکانی است که انباشت سرمایه در آن به دلایل کالبدی، طبیعی، اقلیمی و موانع انباشت و بالندگی سرمایههای فیزیکی، مالی، اجتماعی، نمادین و انسانی اندک و ناکافی بوده و دچار فقر شدید و تداوم یابنده شده است. در تعریف تله فضایی فقر باید گفت شرایطی است که در آن افراد دچار فقری هستند که خارج از کنترل آنهاست. این تله به یک چرخه تبدیل میشود و شروع به تقویت خود میکند. تلههای فقر در طول زمان به صورت متمرکز و خوشهای در فضا توزیع میشوند. تله فضایی فقر، تله طبقاتی را تشدید و پایدار میکند. مانند افرادی که در خانوادهای فقیر به دنیا آمدهاند. این افراد در اکثر مواقع شرایط لازم برای تحصیل را ندارند، از بهداشت و در نتیجه سلامتی مناسب برخوردار نیستند و این خود باعث عدم توانایی آنها در یافتن شغل مناسب و در نتیجه تقویت وضعیت فقر آنها و باقی ماندن نسلاندرنسل در آن وضعیت است. به مرور بیکاری، پایین آمدن سطح تحصیلات و مهارت، موجب ازدیاد بزهکاری و تشدید تله فضایی فقر خواهد شد. تله فضایی فقر میتواند عرصههای متفاوت و گستردهای را درگیر کند؛ از جاهای دورافتاده و دارای استعداد کم طبیعی یا ارتباطی، مناطق دارای تبعیض قومیتی و مذهبی، مراکز شهری کشورهای بیشتر توسعه یافته، بافتهای فرسوده و سکونتگاههای غیررسمی درونی و پیرامونی شهرهای کشورهای کمتر توسعه یافته. تله فقر فضایی در اقتصاد شهری ایالات متحده، به ناهمخوانی فضایی
(mismatch spatial) شهرت دارد. دلیل اصلی این نامگذاری کمبود حمل ونقل عمومی و تبعیض مسکن برای اقلیتهای نژادی است. این پدیده هنگامی تشکیل میشود که سرمایه جغرافیایی که سرمایه طبیعی، فیزیکی، سیاسی، اجتماعی و انسانی در یک پهنه خرد یا کلان را دربر میگیرد، کمتر از دیگر مناطق باشد. مجموعهای درهم تنیده از عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجب ایجاد آن میشود. در پهنههای درگیر، از یکسو سرمایهگذاری اندک و از سوی دیگر سیاستگذاری نامناسب باعث میشود که زیرساختهای رفاهی لازم برای مردم فراهم نشود. این کمبودها بر توانمندی افراد و خانوارها، بهخصوص اقلیتهای قومی، فرهنگی و مذهبی تأثیر بازدارنده دارد. اگر ارتباط و جریان جمعیت، نیروی کار، مالی، و کالا و خدمات و منابع به درستی هدایت نشوند، عوامل طبیعی نیز میتوانند تأثیر زیادی بر ایجاد تله فضایی فقر داشته باشند.
عواملی همچون زیستبوم ناتوان برای کشاورزی، زیرساخت ضعیف جادهای، نهادهای ضعیف محلی، عدم تمرکززدایی، نهادهای بازار ضعیف، انزوای جغرافیایی، سیاسی و عدم امنیت محدودههای تله فضایی فقر را میسازند. طبق مطالعات انجام شده تا سال 1396 بالغ بر 11 میلیون نفر در بافتهای فرسوده، و 12 میلیون نفر میلیون در سکونتگاههای غیررسمی و در مجموع 23 میلیون نفر و 6.5 میلیون خانوار در تلههای فضایی فقر شهری ساکن بودهاند. بر همین اساس سکونتگاههای غیررسمی دچار فقر متراکم هستند. البته این به جز تلههای فضایی فقر در حال شکلگیری در 1500 روستا، در پیرامون شهرهای بزرگ داخل شهرها بوده که بی شک تاکنون شرایط بحرانی اقتصادی و گرانی مسکن بر ابعاد آنها افزوده است. وجود چنین مشکلاتی، در نهایت منجر به از دست رفتن انسجام فضایی، انزوای فضایی، کاهش کارایی در سطح شهر، کاهش سطح مطلوب زندگی شهروندان و در نهایت ایجاد تله فضایی فقر خواهد شد. بهبود وضعیت مسکن، بالا بردن سطح اشتغال، دسترسی به خدمات عمومی لازمه برچیدن بساط تله فقر است. تغییرات ساختاری در سیاستگذاریهای شهری نیز ضروری است. مدیریت شهری باید با انعطافپذیری در مقابل اقتصاد محلی در مناطق کم درآمد پاسخگو باشد. حق تصرف ایمن، برنامهریزی و قوانین کاربری منعطف در کنار توسعه زیرساختها و تأمین خدمات عمومی، مزایای زیادی را برای ساکنان محلات فقیرنشین به همراه میآورد. هرچند رسیدن به این هدف زمانبر است اما ناممکن نیست. از طریق به کار گرفتن مدلی جامع و فراگیر باید مناطق محروم را با جامعه شهری یکپارچه کرد تا فقر گسترده از میان برداشته شود.
تله فضایی به محدوده و شرایط جغرافیایی معینی گفته میشود که روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاصی را بازتولید میکند. تله فضایی فقر
(trap poverty spatial) در واقع مکانی است که انباشت سرمایه در آن به دلایل کالبدی، طبیعی، اقلیمی و موانع انباشت و بالندگی سرمایههای فیزیکی، مالی، اجتماعی، نمادین و انسانی اندک و ناکافی بوده و دچار فقر شدید و تداوم یابنده شده است. در تعریف تله فضایی فقر باید گفت شرایطی است که در آن افراد دچار فقری هستند که خارج از کنترل آنهاست. این تله به یک چرخه تبدیل میشود و شروع به تقویت خود میکند. تلههای فقر در طول زمان به صورت متمرکز و خوشهای در فضا توزیع میشوند. تله فضایی فقر، تله طبقاتی را تشدید و پایدار میکند. مانند افرادی که در خانوادهای فقیر به دنیا آمدهاند. این افراد در اکثر مواقع شرایط لازم برای تحصیل را ندارند، از بهداشت و در نتیجه سلامتی مناسب برخوردار نیستند و این خود باعث عدم توانایی آنها در یافتن شغل مناسب و در نتیجه تقویت وضعیت فقر آنها و باقی ماندن نسلاندرنسل در آن وضعیت است. به مرور بیکاری، پایین آمدن سطح تحصیلات و مهارت، موجب ازدیاد بزهکاری و تشدید تله فضایی فقر خواهد شد. تله فضایی فقر میتواند عرصههای متفاوت و گستردهای را درگیر کند؛ از جاهای دورافتاده و دارای استعداد کم طبیعی یا ارتباطی، مناطق دارای تبعیض قومیتی و مذهبی، مراکز شهری کشورهای بیشتر توسعه یافته، بافتهای فرسوده و سکونتگاههای غیررسمی درونی و پیرامونی شهرهای کشورهای کمتر توسعه یافته. تله فقر فضایی در اقتصاد شهری ایالات متحده، به ناهمخوانی فضایی
(mismatch spatial) شهرت دارد. دلیل اصلی این نامگذاری کمبود حمل ونقل عمومی و تبعیض مسکن برای اقلیتهای نژادی است. این پدیده هنگامی تشکیل میشود که سرمایه جغرافیایی که سرمایه طبیعی، فیزیکی، سیاسی، اجتماعی و انسانی در یک پهنه خرد یا کلان را دربر میگیرد، کمتر از دیگر مناطق باشد. مجموعهای درهم تنیده از عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجب ایجاد آن میشود. در پهنههای درگیر، از یکسو سرمایهگذاری اندک و از سوی دیگر سیاستگذاری نامناسب باعث میشود که زیرساختهای رفاهی لازم برای مردم فراهم نشود. این کمبودها بر توانمندی افراد و خانوارها، بهخصوص اقلیتهای قومی، فرهنگی و مذهبی تأثیر بازدارنده دارد. اگر ارتباط و جریان جمعیت، نیروی کار، مالی، و کالا و خدمات و منابع به درستی هدایت نشوند، عوامل طبیعی نیز میتوانند تأثیر زیادی بر ایجاد تله فضایی فقر داشته باشند.
عواملی همچون زیستبوم ناتوان برای کشاورزی، زیرساخت ضعیف جادهای، نهادهای ضعیف محلی، عدم تمرکززدایی، نهادهای بازار ضعیف، انزوای جغرافیایی، سیاسی و عدم امنیت محدودههای تله فضایی فقر را میسازند. طبق مطالعات انجام شده تا سال 1396 بالغ بر 11 میلیون نفر در بافتهای فرسوده، و 12 میلیون نفر میلیون در سکونتگاههای غیررسمی و در مجموع 23 میلیون نفر و 6.5 میلیون خانوار در تلههای فضایی فقر شهری ساکن بودهاند. بر همین اساس سکونتگاههای غیررسمی دچار فقر متراکم هستند. البته این به جز تلههای فضایی فقر در حال شکلگیری در 1500 روستا، در پیرامون شهرهای بزرگ داخل شهرها بوده که بی شک تاکنون شرایط بحرانی اقتصادی و گرانی مسکن بر ابعاد آنها افزوده است. وجود چنین مشکلاتی، در نهایت منجر به از دست رفتن انسجام فضایی، انزوای فضایی، کاهش کارایی در سطح شهر، کاهش سطح مطلوب زندگی شهروندان و در نهایت ایجاد تله فضایی فقر خواهد شد. بهبود وضعیت مسکن، بالا بردن سطح اشتغال، دسترسی به خدمات عمومی لازمه برچیدن بساط تله فقر است. تغییرات ساختاری در سیاستگذاریهای شهری نیز ضروری است. مدیریت شهری باید با انعطافپذیری در مقابل اقتصاد محلی در مناطق کم درآمد پاسخگو باشد. حق تصرف ایمن، برنامهریزی و قوانین کاربری منعطف در کنار توسعه زیرساختها و تأمین خدمات عمومی، مزایای زیادی را برای ساکنان محلات فقیرنشین به همراه میآورد. هرچند رسیدن به این هدف زمانبر است اما ناممکن نیست. از طریق به کار گرفتن مدلی جامع و فراگیر باید مناطق محروم را با جامعه شهری یکپارچه کرد تا فقر گسترده از میان برداشته شود.
ارسال دیدگاه