یادداشت
ریختشناسی کسبوکارها در کشور
ولیالله افخمیراد - مشاور اقتصادی سازمان تامیناجتماعی
بر اساس اطلاعات سالنامه آماری سازمان تامیناجتماعی، مشاهده میشود برخی استانها مانند بوشهر، ایلام، قزوین، تهران، البرز و قم، به لحاظ توزیع بعد کارگاهی -یعنی نسبت بیمهشده اجباری به کارگاه فعال- در بالاترین حد در کشور قرار دارند. این به معنی آن است که کارگاههای وسیع و صنایع بالادستی و زیرساختی کشور، در این استانها بیشتر از تعداد کارگاههای کوچک است. نمیتوان یک حکم کلی برای چنین استانهایی صادر کرد و به تحلیل آنها پرداخت. زیرا این استانها، دارای موقعیتها و ویژگیهای جغرافیایی و جمعیتی و آبوهوایی مختلف هستند. و نمیتوان یک الگو برای آنها در نظر گرفت. استانی مثل بوشهر، دارای صنایع زیرساختی بزرگ و متعددی است. نیروگاه اتمی بوشهر، پارس جنوبی و ... صنایعی هستند که به ازای تاسیس یک کارگاه، تعداد بسیاری کارکنان تحتپوشش بیمه تامیناجتماعی، مشغول به فعالیت میشوند. لذا بر اساس آمارهای موجود، میتوان گفت در این استان، بیشتر از این که کسبوکارهای خرد به جذب نیروی کار بینجامد، صنایع بالادستی هستند که هدایتگر مبحث اشتغالزایی در بوشهراند. این سوال ایجاد میشود که در این شرایط، آیا میتوان به سمت کسبوکارهای خرد حرکت کرد؟ کسبوکارهای خرد، به جهت اشتغالزاتربودن نسبت به صنایع زیرساختی، از اهمیت بالایی برخوردارند. اما آیا واقعا باید چنین انتظاری را برای استانی مانند بوشهر داشت؟ این انتظار، برای حال حاضر، کمی دور از ذهن است. اما میتوان آرامآرام و با رسیدن سن کارکنان صنایع بزرگ به مقطع بازنشستگی، انتظار داشت آنها با رسیدن به چنین سنی، به کارآفرینی دست زده و در سطح کسبوکارهای خرد، اشتغالزایی انجام دهند. اگر میبینید در استان بوشهر، هنوز تاسیس کسبوکارهای خرد، در دستورکار معیشت مردم قرار نگرفته، بهخاطر وجود صنایع نوپا و بزرگی مانند پارس جنوبی و نیروگاه اتمی بوشهر است. وقتی در چنین استانی، صنایع خرد خیلی گسترده نیستند، کسبوکار خرد در سایر استانهای همجوار، جان میگیرد. زیرا بخشی از نیاز مردم استانهایی مانند بوشهر، از استانهایی مانند فارس و خوزستان تامین میشود. به صورت معکوس، استان گیلان درحال حاضر، دارای کسبوکارهای خرد زیادی است که نتیجه تاسیس صنایع زیرساختی بزرگ در دهههای دورتر مانند 40 تا 50 سال پیش است. اکنون نیروهای کار گذشته، بازنشسته شدهاند و کارآفرینی میکنند. در استان مازندران نیز چنین است. اما از سالهای دور، استانی مانند خراسانرضوی، به جای همت بر تاسیس صنایع بزرگ، دارای سطح گستردهای از کسبوکارهای خرد بوده است. در این استان، اصناف به طور وسیعی دارای تنوع بودهاند و شبکه بزرگی از کسبوکار خرد در مشهد و سایر شهرستانهای خراسانرضوی وجود دارد. به طور کلی، استانها تا زمانی که دارای جغرافیای سنی جوانی هستند، نمیتوان امید زیادی به تاسیس کسبوکارهای خرد داشت. مردم در ابتدای جوانی به دنبال استخدام در نهادهایی هستند که حتما بتوانند گذران امور زندگی را بر اساس آن برنامهریزی کنند. اما در سالهای پس از بازنشستگی، افراد بر اساس حقوق بازنشستگی، به تامین مخارج زندگی خود کمی مطمئن هستند. لذا میتوانند اقدام به ایجاد منبع درآمد دومی، برای امرار معاش کنند. تنها کاری که سازمان تامیناجتماعی میتواند در این راستا انجام دهد، این است که توجه بیشتری به واحدهای کوچک کند. زیرا توجه فعلی، معطوف به صنایع بزرگ است که شناسایی کارکنان آنها راحتتر است و هزینه نفر/ساعت کمتری برای یافتن نیروهای کارگر غیربیمهشده دارند. شاید تصور شود با توجه به آمایش سرزمینی، بتوان صنایع بزرگ را در برخی مناطق و صنایع کوچک و متوسط را در سایر نقاط کشور پیادهسازی و مجتمع کرد. این مدل، راهبرد اشتباهی است. نباید مناطق را به صورت هاب، مختص سطح خاصی از صنایع کرد. بلکه باید صنایع را بر اساس اقلیم منطقه، برنامهریزی و تاسیس کرد.
ارسال دیدگاه




