سواد رسانهای شريان حياتی زندگی مدرن
زندگی امروز بشر بدون حضور رسانه، غیرقابل تصور است. ژان بودریـار، جامعهشناس و نظريهپرداز فرانسوي ميگوید: «رسانهها نشانههاي متضاد را در برنامههاي خبري، تفریحی، فـیلم مستند، گزارش مناظرات سیاسی و غیره با توانمنديهاي فنی رسانهاي و بـهصـورت متـوالی در کنار هم میچینند. روند کلان این پیامهاي متوالی، یک تأثیر کلی دارد که ما را بـه مصـرفگرايي صرف میکشاند. در نهايت وضعیتهاي تأثرآور و وقایع غیرمنتظره که بهسـرعت و به وفور در اختیار مخاطب قرار ميگيرد به گفتمان کالایی تبديل میشـود.» انسان معاصر تصور ميكند كه تصميمگيرنده است، اما با يك بررسي اجمالي متوجه ميشود كه رسانهها اعم از تلويزيون، اينترنت و شبكههاي اجتماعي عنان اختيار او را در دست گرفته و به هرجا كه خاطرخواه آنهاست ميكشانند. در چنين شرايطي هوشمندي مدرن ايجاب ميكند تا با دانش و آگاهي و استفاده از راهكارهاي مفيد سررشته را به دست گيريم و در تصاوير جعلي رسانهها غرق نشويم. اين دانش همان سواد رسانهاي است. مفهومي قابلتأمل كه با به كار گرفتن آن ميتوان از سيطره دائمي و همهجانبه رسانه گريخت.
سمیرا مرادی روزنامه نگار
ماهیت سواد رسانهای
در سادهترین حالت سواد رسانهای یعنی توانایی تشخیص رسانه معتبر از نامعتبر. سازمان جهانی یونسکو سواد رسانهای را اینچنین تعریف میکند: «سواد رسانهای یک موضوع چندوجهی است که قدرت درک مخاطبان از نحوه کارکرد رسانهها و شیوههای معنیسازی در آنها را مورد توجه قرار میدهد و میکوشد این واکاوای را برای مخاطبان به یک عادت و وظیفه تبدیل کند.» تاريخچه پيدايش سواد رسانهاي، به دهه 60 میلادی بازميگردد. زمانی که مارشال مكلوهان، اندیشمند کانادایی اولين بار در كتاب خود نوشت: «زماني كه دهكدۀ جهاني تحقق يابد، لازم است انسانها به سواد جديدي به نام سواد رسانهاي دست پیدا کنند.»
سواد رسانهای در دستهبندی مهارتها قرار میگیرد و اکتسابی است. در روند آموزش سواد رسانهای فرد دانش تجزیه و تحلیل پیامهای مختلفی را که از رسانههای مختلف به سمت او مخابره میشود فرامیگیرد.
ضرورت یادگیری
در دنیایي که هر ساعت با بمباران خبری مواجه هستیم و از همه طرف اخبار گوناگون مغز ما را هدف قرار میدهند، سواد رسانهای امری ضروری است. دیگر خواندن و نوشتن و دانستن یک زبان دیگر، معیار باسواد بودن نیست. باسوادی جنبههای گستردهای پیدا کرده که آگاهی از آنها جزو ملزومات است. بدون مجهز بودن به این دانش افراد یک جامعه مدام همچون آونگی بین رسانههای مختلف در حرکتاند. تشخيص شايعه از واقعيت اكنون امري سخت و پيچيده است. نتیجه مسلم این عدم تشخیص، تحت تأثیر هرگونه محتوایی قرار گرفتن و عمل به خواستههای صاحبان رسانه است.
سواد رسانهای در پی این است که به مخاطب بیاموزد چگونه نظامهای معنایی مورد استفاده یک رسانه را بشناسد و از این راه به تخمین اهداف آن رسانه بپردازد. رسانهها تلاش میکنند آنچه میخواهند را از طریق پیامهای خود به جامعه هدف مخاطبان خود تزریق کنند. با وجود اطلاعات بيش از حد است و معناي بسيار كم، مخاطب منفعل به سرعت خوراك شبكههاي اجتماعي و رسانهها ميشود. سواد رسانهاي ابزار محكي است كه به اين مخاطب كمك ميكند تا عامليت پيدا كند و مهمترين عنصر فاعل بودن، يعني سؤال پرسيدن را بياموزد. آيا همه اطلاعاتي كه در طول روز از طرف رسانههاي مختلف دريافت ميكنم مورد علاقه و نياز من است؟ چرا بايد همه آنها را دنبال كنم؟ كدام دادهها راست هستند و كداميك چندپهلو و غيرواقعي مينمايند؟ پيدا كردن پاسخ اين سؤالها فرد را در مسير يادگيري سواد رسانهاي قرار ميدهد. ورود اطلاعات زياد به ذهن مخاطب او را دچار عارضه كوتاه شدن زمان ميكند. در چنين وضعيتي فرد نميتواند به همه دادههايي كه دريافت كرده به طور عميق بپردازد، بنابراين آنها را در سطح رها ميكند و به سراغ اطلاعات ديگر ميرود. سطحينگري و متكي به رسانه بودن از نتايج چنين رويكردي است.
نخستین گامها
كانادا نخستین كشوري بود كه به طور رسمي سواد رسانهاي را مورد توجه قرار داد و آن را به كار گرفت. متخصصان سواد رسانهاي از تورنتو بهعنوان «مكان مقدس» ياد ميكنند. اين امر توسط انجمني متشكل از آموزگاران مدارس و استادان دانشگاهها در سال 1978 پايهريزي شد و تا امروز كه سواد رسانهاي در مواد درسي دانشآموزان اين كشور گنجانده شده، ادامه دارد. سواد رسانهاي در كانادا بر مبناى استانداردهايى يكسان، معين و يكپارچه انجام نميشود، بلكه متناسب با مقتضيات زمانى و مكانى هر ايالت و همچنين شرايط خاص دانشآموزان صورت ميگيرد. حفظ فرهنگ كانادايي از طريق انتقاد از فرهنگ آمريكايي جزو اصول مهم سواد رسانهاي در كاناداست.
ژاپن دومين كشوري بود كه با توجه به اهميت سواد رسانهاي، پيگير اين مسئله شد. در ژاپن آموزش سواد رسانهاى اولينبار از سوى وزارت پست و مخابرات اين كشور مطرح شده و همين وزارت متولى اين آموزش است. به همين دليل ژاپنيها بر سواد اطلاعاتى تأكيد زيادي دارند. در ژاپن، سواد اطلاعاتى بهعنوان يك واحد درسى اختيارى در مدارس سراسر اين كشور، با رويكرد آموزش مهارت استفاده از كامپيوتر و استفاده مؤثر از اطلاعات تدريس ميشود. ثمره اين آموزش در دو كشور كانادا و ژاپن منجر به اين شده كه دانشآموزان اين دو كشور، نسبت به ديگر كشورها، تسلط و درك بيشترى نسبت به خروجى رسانهها پيدا كردهاند. آنها به خوبي ميدانند از رسانهها چه ميخواهند و لذا بهطور فعالانه به تحليل و ارزيابى نقادانه محتواى رسانهاى ميپردازند تا معناى پيامهايى را كه با آنها مواجه ميشوند درك كنند. بعد از آن به تدريج در كشورهاي ديگر نيز سواد رسانهاي مورد توجه قرار گرفت و وارد نظامهاي آموزشي شد. از جملـه در بریتانیا، اسـترالیا، آفریقــای جنوبــی، کانــادا، آمریــکا و ژاپــن سواد رسانهاي به عنوان يك واحد درسي تدریــس میشــود و همزمــان در کشــورهای نیوزیلنــد، ایتالیــا، یونــان، اتریــش، ســوئد، دانمــارک و ســوئیس در حــال توســعه اســت.
در ايران از اواسط دهه 80 تفكر رسانهاي جايي در ميان واحدهاي دانشگاهي پيدا كرد. از سال 95 نيز يك واحد درسي به نام تفكر و سواد رسانهاي در سال دوم متوسطه گنجانده شده است. به طور كلي نسبت به فراگير بودن آموزش سواد رسانهاي در جهان، در كشور ما هنوز به اين موضوع در سطح پايهاي و فرهنگي توجه نميشود. لازمه اين امر رويكرد صحيح سياستگذاران و برنامهريزان است تا نسبت به آموزش آن اقدامات لازم و تأثيرگذاري صورت گيرد. تصميمگيرندگان حوزه آموزش و پرورش با در نظر گرفتن اينكه روشهاي سنتي تدريس نميتواند پاسخگوي نياز نسلي باشد كه اينترنت در همه فعاليتهاي آن نقش دارد، ميتوانند برنامههاي دقيقتري براي گسترش فرهنگ سواد رسانهاي داشته باشند. كودكان و نوجوانان با يادگيري سواد رسانهاي خود را در مقابل رسانهها و اعمال سليقههاي آنها مصون ميكنند. آنها بايد بياموزند كه در برابر يك شبكه اجتماعي و رسانهاي كه از آن اطلاعات دريافت ميكنند، تنها مصرفكننده نباشند و نظر خود را نيز اعلام كنند. رسيدن به بينشي همراه با تعبير و تفسير و نحوه به كار بردن آن مسئلهاي است كه با آموزش در مدارس و از دوران كودكي امكانپذير است. ايجاد روحيه انتقادي و سالم عبور كردن از مجراهاي مختلف خبري، از نتايج مهم آموزش سواد
رسانهاي است.
موانع و راهکارها
نهادهاي مختلف اجتماعي در شكلگيري آموزش سواد رسانهاي نقش دارند. براي اينكه به سطح قابل قبولي از سواد رسانهاي در كشور برسيم بايد موانع موجود از ميان برداشته شود. اين موانع شامل نبود زيرساختهاي لازم براي وارد كردن ماده درسي مورد نظر، همراه نبودن خانواده و مدرسه، نداشتن دانش لازم و كافي در ميان والدين، نبود انعطاف حقوقي در وضع قوانين رقابتي در حوزه رسانه، عدم تخصيص رديف بودجه به آموزش سواد رسانهاي، نبودن نيروي متخصص در اين زمينه و عقبتر بودن معلمان نسبت به دانشآموزان در حوزه فناوری است. براي عبور از اين موانع بايد تمهيداتي انديشيده شود و بيتوجهي به آن از دستور كار تصميمگيرندگان خارج شود. راهكارهاي زيادي وجود دارد كه بهواسطه آنها ميتوان آموزش سواد رسانهاي را در كشور پايهريزي و تثبيت كرد. از جمله اين راهكارها ميتوان به انتخاب يك الگوي درست مبتني بر فرهنگ، وارد كردن ماده درسي سواد رسانهاي در همه پايهها، تهيه و تنظيم كتب درسي مناسب، ايجاد انگيزه در دانشآموزان براي جدي گرفتن اين درس، تخصيص بودجه كافي براي اشاعه سواد رسانهاي، استفاده از نظر متخصصان و اساتيد اين حوزه، نظارت والدين بر محتوايي كه كودكان و نوجوانان به آن دسترسي دارند، تشكيل كارگروههاي دولتي و غيردولتي و پايش مداوم آثار و نتايج آن
اشاره كرد.




