پایان بحث‌ و جدل‌های انتخاباتی در ساختمان ما

ساختمان نیمه‌کاره-87

پایان بحث‌ و جدل‌های انتخاباتی در ساختمان ما

مسعود مشایخی

 
انتخابات و روزهای پرالتهاب آن بالاخره به پایان رسید و از جنب‌وجوش‌های مردم و کاندیدای مورد نظر آنها کاسته شد. ساختمان ما هم که این روزها کاملا رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته بود به حالت عادی بازگشت و دیگر خبری از قیل‌وقال دوستان بر سر کاندیدایشان نیست. امیدوارم هر کاندیدایی که سر کار می‌آید و زمام امور شهر و مملکت را به دست می‌گیرد،‌ بتواند مقداری از رنج و اندوه مردم بکاهد و آنها را به آرامشی نسبی برساند. برخی دوستان که کاندیدای مورد نظرشان رأی نیاورده مغموم و پکر بودند و حتی یکی از آنها به خاطر اینکه بسیار فعال بود و با بقیه رقابت شدیدی داشت هنوز سر کار نیامده و به قولی گذاشته آب‌ها از آسیاب بیفتد.
 عده‌ای هم که پیروز شده‌اند شادتر از بقیه هستند و امیدوار به آینده. احمد یکی از دوستانم در ساختمان است که با یکی از کاندیداهای شورای شهر قرابت و نزدیکی خویشاوندی داشت و از او به‌شدت حمایت می‌کرد، حتی چند باری به خاطر او با بقیه دوستان بحث و مجادله کرد. اما با اینکه فرد مورد نظر احمد پیروزی چشمگیری داشت از احمد خبری نبود و در یکی از قسمت‌های ساختمان ساکت و آرام مشغول کار بود. این رفتار احمد اصلا عادی نبود و مطمئن بودم برایش اتفاقی افتاده. سراغش رفتم و بابت پیروزی فرد مورد نظرش در شورای شهر به او تبریک گفتم که با بی‌تفاوتی جوابم را داد. گفتم چه شده که هیچ عکس‌العملی به این موضوع ندارد که گفت: «دیگر برایم چندان اهمیتی ندارد.» بعد با استرس و نگرانی ادامه داد: «سال‌هاست رأی می‌دهم و حمایت می‌کنم اما اتفاق خاصی برای بهتر شدن زندگی‌ام نیفتاده. سال‌هاست کارگرم و مشغول کار در ساختمان‌های مختلف. به‌سختی درس خوانده‌ام اما هیچ استفاده‌ای از مدرکم نتوانستم بکنم و کماکان هنوز کارگرم و نمی‌توانم وضع خودم را بهبود دهم. بارها خواستم کار جدیدی را شروع کنم، اما همیشه با کمبود منابع مالی مواجه شدم و به همین کار کارگری بسنده کردم.» نفهمیدم احمد که سرشار از امید به زندگی بود و همه را راهنمایی می‌کرد چرا انقدر مأیوس و ناامید شده. اما مدتی که گذشت بی‌مقدمه برایم تعریف کرد و متوجه علت ناراضی‌اش شدم. مثل اینکه احمد آقای ما که سن و سالی هم ازش گذشته به اصرار و فشار خانواده به خواستگاری دختری می‌رود و قرار می‌شود بعد از تحقیقات خانواده دخترخانم جواب آنها را بدهد که مدتی بعد جواب او منفی بود. دلیل ناراحتی احمد ولی این نبود، به قول خودش علت جواب منفی او را آزرده بود.
 احمد می‌گفت: «از گوشه و کنار متوجه شده که علت جواب منفی آنها نداشتن کار درست‌وحسابی و نداشتن ماشین و خانه و به قول خانواده‌اش لباس‌های کارش بوده.» می‌گفت: «این روزها هیچ‌کس به اخلاق و مرام آدم‌ها توجه نمی‌کند. هیچ‌کس نگاه نمی‌کند که در سر آدم چه می‌گذرد. سالم بودن، تحصیل‌کرده بودن،‌ زحمتکش بودن دیگر ملاک نیستند و تمام مناسبات آدم‌ها فقط جنبه‌های مادی شده و مدل ماشین و حساب بانکی. به چیزهای دیگر توجهی ندارند.» مطمئنا این حرف‌های احمد از روی احساس بد این روزهای اوست و این بدبینی از آنجا ناشی می‌شود. تا حدودی جامعه به این سو کشیده شده،‌ با این حال هستند کسانی که هنوز خوبی‌های آدم‌ها را می‌بینند. احمد ناراحتی‌اش بیش از این بود که با دلداری‌های من آرام شود. امیدوارم آدم‌ها یکدیگر را از روی ظاهرشان قضاوت نکنند.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه