با اینا ماه رمضون رو سر می‌کنم...

با اینا ماه رمضون رو سر می‌کنم...

چه خاطرات و چه نام‌هایی شما را به یاد ماه رمضان می‌اندازد؟ اراده و انتخاب و پذیرش و مهربانی هست، اما منظور من مفاهیم بزرگ نیست، منظورم کوچک‌ترین اتفاق‌هاست، روزمره‌ترین‌هایشان. آن‌ها که در یک روز معمولی معمولی وقتی حرفش پیش می‌آید به خودتان می‌گویید؛ ماه رمضان و خاطره‌ای از ماه رمضان به زبان می‌آورید. آن‌ها چیستند و کیستند. برایتان فهرستی تهیه کرده‌ایم از روزمره‌ترین‌ها که شاید در روزمره‌ترین لحظه‌های این ماه رمضان خنده‌ای روی لب‌هایتان بنشاند.

نوا مصدق

 ربنا
دعای محبوب ما ایرانی‌هاست این ربنا، دعایی که لحظه‌هایی روحانی برایمان می‌سازد و دست‌ودلمان را می‌لرزاند. شاید به این خاطر که 25 سال مداوم، در تمام لحظه‌های افطار آن را شنیده‌ایم. همان ثانیه‌ها که دست به دعا برداشته‌ایم پیش از افطار به این امید که روزه‌داری‌مان قبول درگاه حق باشد، یا همان ثانیه‌ها که از گرسنگی جانی در بدنمان نمانده بود و خدا را شکر می‌کردیم که یک نفر این دوروبرها هست که به جای ما دعا بخواند و ما هم بگوییم منظورمان همین است. به هر حال چه این باشد و چه آن، دعای ربنا با جان و پوست و گوشت و خون ما آمیخته شده و یادمان می‌اندازد که رمضان همین دوروبرهاست. حالا اگر کسی، همین‌طور بی‌هوا ربنا را پخش کند، ما یاد ماه رمضان می‌افتیم، یاد لحظه‌های روزه‌داری و یاد ثانیه‌های افطار.
 
 پیام‌های دیرهنگام
دوروبر ما آدم‌های زیادی هستند که افطار تا سحر را در تابستان بیدار می‌مانند یا دست‌کم دیرتر از همیشه به رختخواب می‌روند. به این خاطر که نمی‌خواهند از ثانیه‌های پرانرژی روزمره‌شان دور بیفتند. نوشتن‌ها و خواندن‌هایشان را می‌گذارند پس از ساعت‌های افطار و به همین خاطر ممکن است ساعت 3 بامداد به همدیگر تلفن کنند یا پیامک بفرستند. این قاعده، قاعده ماه رمضان است. وقتی ساعتی غیرعادی همه بیدار می‌شوند و زندگی به جریان می‌افتد. به همین خاطر است که هربار و هر مرتبه که یک نفر در ساعتی عجیب‌وغریب پیامک می‌فرستد، یاد ماه رمضان زنده می‌شود. یاد زندگی شبانه با این تفاوت که در طول ماه رمضان، قشنگ است این ماجرا و در شب‌های عادی عجیب‌وغریب. به همین خاطر است که وقتی پیامک دیروقتی به تو می‌رسد، به خودت می‌گویی: «مگر ماه رمضان شده؟» یکی دیگر از آن رسم‌های عجیب و روزمره.
 
 زولبیا و بامیه
حتی اگر شکمو نباشید و دست‌ودلتان برای غذا نلرزد، حتی اگر غذاهای خوش‌آب‌ورنگ و شیرینی‌های هیجان‌انگیز شما را وسوسه نکنند، مطمئنم در مقابل زولبیا و بامیه تاب‌وتوان مدارا ندارید و به‌محض دیدن خودشان یا عکسشان یادتان می‌افتد که ماه رمضان همین حوالی است. یادتان می‌افتد که وقتی چای می‌خورید به قصد باز کردن روزه، پس از خرما، دستتان می‌رود سمت زولبیاها و هربار از خودتان می‌پرسید چرا این‌ها این‌قدر چرب و خوشمزه‌اند. هربار از دم شیرینی‌فروشی رد می‌شوید و چشمتان به بامیه‌ها می‌افتد، از کنارشان ساده می‌گذرید اما یاد ماه رمضان می‌افتید و با خودتان می‌گویید؛ ماه رمضان به اندازه کافی بامیه می‌خورم.
 
 احسان علیخانی
روزی که جناب‌خان در برنامه «خندوانه» با احسان علیخانی شوخی می‌کرد و با او درباره گریه کردن صحبت می‌کرد، یا چند دقیقه بعد وقتی که احسان علیخانی به جناب‌خان گفت که مشکل تو را فقط من می‌توانم حل کنم، به چه چیزی فکر کردید الا ماه رمضان؟ احسان علیخانی در برنامه «ماه‌عسل» یکی از ویژگی‌های ماه رمضان است. سعی می‌کند در برنامه‌اش به اتفاق‌های تاثیرگذار نزدیک شود و با رواج مهربانی ما را به خودمان نزدیک‌تر کند. به خودمان که می‌توانیم آدم‌هایی مهربان‌تر باشیم و می‌توانیم دستی بگیریم و به کار خیر نزدیک‌تر شویم. آن برنامه و آن گریه‌ها و آن تاثیرگذاری‌ها همگی بخشی از ماه رمضان شده‌اند. شخصا وقتی احسان علیخانی را می‌بینم یاد ماه رمضان می‌افتم و تیتراژ برنامه‌اش. همین چندوقت پیش، در یکی از مهمانی‌های دورهمی وقتی آهنگ تیتراژ این برنامه پخش شد، یکی از مهمانان گفت: «به ماه رمضان نزدیک می‌شویم. این آهنگ مرا یاد ماه رمضان می‌اندازد.» همان‌جا بود که بحث خانوادگی به ساعت‌های افطار و سحر و برنامه‌های سالم زندگی در ماه رمضان کشیده شد، پیش از آنکه نخستین روز ماه رمضان رسیده باشد.
 
 آش رشته
آش رشته هم یکی از آن غذاهاست که ما ایرانی‌ها در مناسبت‌های مختلف سراغش می‌رویم و سیزده‌بدر و شب سال نو و... نمی‌شناسد، اما جوری با ماه رمضان عجین شده که انگار هیچ زمان دیگری از سال آش رشته نخورده‌ایم و نمی‌خوریم. شاید به این خاطر است که تمام آن یک ماه، هوس آش رشته می‌کنیم و تمام آن یک ماه را به عشق آش رشته‌های افطار سر می‌کنیم. شاید به این خاطر که بارها و بارها یک ساعت و بلکه هم بیشتر در صف ایستاده‌ایم تا آش رشته بخریم و ببریم خانه و شاید به این خاطر که از یک ماه پیش از آغاز ماه رمضان، درودیوار شهر و تمام کبابی‌ها برایمان آنونس می‌آیند که «در شب‌های ماه رمضان، اینجا آش رشته به فروش می‌رسد.» و ما باورمان می‌شود که آش رشته چه طعم لذت‌بخشی دارد پس از روزه‌داری. این هم احتمالا یکی از مزایای ماه رمضان است که هر خوراکی جذابی را به نام خودش ثبت می‌کند.
 
 سینمای شبانه
نمونه‌اش را در سینما رفتن‌های شبانه دیده‌ایم، وقتی از سالن سینما بیرون می‌آییم و تاریکی همه جا را گرفته و کمی ترس به جانت می‌افتد اما می‌بینی که دوروبرت چقدر شلوغ است و آدم‌ها همه آمده‌اند برای تماشای فیلم‌. مثلا در همین تعطیلات نوروز که سینماها تا دیروقت فیلم نمایش می‌دادند و تا ساعت 3 صبح سانس نمایش فیلم داشتند، آن شب‌ها هم یاد ماه رمضان افتادیم و طرح افطار تا سحر. یادمان افتاد که در طرح افطار تا سحر هم بهترین ساعت سینما رفتن حوالی 1 یا 2 بود. یک ساعتی که وقتی به خانه می‌رسیدی، می‌توانستی سحری را بخوری و با رویای فیلم به خواب بروی و تمام روز بعد را در داستان فیلم غرق شوی. البته این طرح به درد آخر هفته می‌خورد و در روزهای ابتدایی هفته، بهتر بود پیش از 12 از سالن بیرون بیایی و خودت را به رختخواب برسانی تا مبادا خستگی صبحگاهی روی شانه‌هایت باقی بماند و مجبور شوی اراده‌ای دوچندان به خرج دهی.
 
 روزشمارهای رمضان
یکی از دوستان من، در صفحه شخصی‌اش در ماه رمضان، عکسی می‌گذارد و رویش می‌نویسد 30 روز تا عید فطر! او این روزشمار را از همان نخستین روز شروع می‌کند و تا آخرین روز نیز ادامه می‌دهد. این روزشمار باعث می‌شود فراموشی سراغ آدم نیاید. همان‌طور که بیشتر روزنامه‌ها و نشریات دعای روزانه ماه رمضان را در صفحات خود منتشر می‌کنند و یادمان می‌اندازند که چندمین روز از ماه رمضان است. این شمارش روزها، وقتی در جایی دیگر و زمانی دیگر و به بهانه‌ای دیگر اتفاق می‌افتد، باز هم یادآور ماه رمضان است. مثلا وقتی شهرداری تصمیم به افتتاح یک طرح می‌گیرد و روزشمار خود را راه می‌اندازد. یا وقتی وارد وب‌سایتی می‌شوید که نوشته‌اند تا افتتاح وب‌سایت چهار روز باقی مانده است. هر روزشماری می‌تواند آدم را یاد ماه رمضان بیندازد.
 
 غذا خوردن در نیمه‌شب
برایتان پیش آمده که شام نخورید و در میانه‌های شب از گرسنگی بیدار شوید و سر یخچال بروید تا نان و ماستی، نان و پنیری، چیزی برای خوردن پیدا کنید؟ آن ثانیه‌ها هم آدم را یاد ماه رمضان می‌اندازند. وقتی برنامه غذا خوردن آدم تغییر می‌کند و از وضعیت صبحانه، ناهار و شام خارج می‌شود، ماه رمضان به ذهن آدم می‌رسد. به ساعت‌های صبحگاهی که آدم‌ها می‌آیند و می‌روند و هیاهویی در خانه شکل می‌گیرد و هرکسی ‌چیزی به سفره سحر اضافه می‌کند؛ یکی پنیر را می‌آورد و می‌گوید بدون پنیر نمی‌توانم سحری بخورم و یکی دیگر بشقاب برنج را برای خودش گرم می‌کند و سحری را بدون برنج تاب نمی‌آورد. من کسی را می‌شناسم که عاشق ماست میوه‌ای است و برای آنکه به خودش انگیزه لازم را برای روزه گرفتن بدهد، همیشه موقع سحری یک ماست میوه‌ای دم دست می‌گذارد و می‌گوید: ولو یک قاشق! و هروقت که دیروقت است و سر یخچال می‌رود و ماست میوه‌ای می‌بیند، یاد ماه رمضان می‌افتد.
 
 آنها که با روزه می‌روند!
روزهای اول ماه رمضان که نه، اما روزهای پایانی ماه رمضان، برخی خواب‌آلوده‌اند. خستگی هفته‌های ابتدایی، کم‌خوابی و برهم خوردن نظم همیشگی باعث می‌شود آدم‌ها خواب‌آلود به نظر برسند و جمله ساده‌اش این است که می‌گویند: «روزه او را برده.» 
اشاره‌ای ساده که طرف مقابل را به استراحت تشویق می‌کند. در طول سال هم برایمان پیش می‌آید، روزهایی که سرحال نیستیم یا روزهایی که دلمان نمی‌خواهد کار کنیم یا روزهایی که یادمان رفته ناهار و صبحانه بخوریم و عصر سختی را پشت سر می‌گذاریم، آن روزها همیشه یک نفر پیدا می‌شود که دست روی شانه‌مان بگذارد و بگوید: «چی شده؟ روزه تو را گرفته؟» البته ما دوستی داشتیم که یک روز ناهار سنگینی خورده بود و چشم‌هایش باز نمی‌شد و از این عبارت استفاده کرد و تا مدت‌های مدید همه دستش می‌انداختند که «فلانی وقتی غذا زیاد می‌خورد روزه او را می‌برد.» این هم آن گروه که همیشه آماده شوخی هستند و حتی با ماه رمضان هم شوخی می‌کنند.
 
 روزهای عادی
این ماجرا مربوط به روزهای پس از ماه رمضان است، مخصوصا همان هفته ابتدایی که انگار ذهن ما هنوز عادت نکرده است به تغییر قواعد و البته بیشتر مربوط به کسانی است که دلیلی برای روزه نگرفتن دارند. کودکان، خانم‌های باردار، افراد بیمار یا پیرمردان و پیرزنان. 
این گروه بیشتر با چنین موقعیتی درگیر می‌شوند، آن‌ها یک ماه تمام تلاش کرده‌اند برای روزه‌خواری نکردن. تلاش کرده‌اند تا وقتی خودشان نمی‌توانند در این ماه شریک باشند، در روزه‌داری دیگران خللی وارد نکنند. به همین خاطر است که اگر تمام ماه رمضان بطری آب‌معدنی در دستشان نیست، تا چند هفته پس از ماه رمضان هم بطری آب‌معدنی در دستشان نمی‌بینی. یا گروه دیگری که پس از ماه رمضان هم یادشان نمی‌ماند که می‌توانند برای ناهار از رستوران‌ها غذا بگیرند. یا یکی از همکاران ما که ظرف ناهارش را در طول ماه رمضان پشت کمد ظرف‌ها قایم کرده بود و تا چند روز پس از ماه رمضان نمی‌دانست آن را کجا گذاشته است. این‌ها هم از جذابیت‌های ماه رمضان است دیگر، اینکه یادت می‌اندازد چه تلاشی کرده‌ای برای اثبات اراده و صبوری و مهربانی. راستی قرار بود حرفی از مفاهیم بزرگ نزنیم و به جذابیت‌های روزمره ماه رمضان بپردازیم، پس بگذارید همین جا نقطه پایانی این مطلب را بگذاریم و از شما بخواهیم تا ما را در روزمرگی‌های ماه رمضان شریک بدانید.
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه