پیادهرو
نیازمندان واقعی را فراموش نکنیم
امیر فیروزی
امروزه بحث کارآفرینی و خوداشتغالی در جوامع به شکل جدیتری نسبت به گذشته دنبال میشود. اهمیت این موضوع با بروز تحولاتی چون بحرانهای اقتصادی، سیاستهای اقتصادی در کوچکسازی سازمانها و حقایقی مانند اینها، که باعث بروز پدیده بیکاری میشود، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جمعیت بزرگی که به اشتغال غیردولتی و یا بدون کارفرما روی میآورند مانند دیگر اقشار برای حفظ روحیه تولیدی و حفاظت در برابر فرازونشیبهای زندگی خود نیازمند قرار گرفتن زیر چتر حمایتی بیمه هستند اما بیمه اختیاری بهعنوان چاره پیش رو برای این جمعیت محدودیتهای خاص خود را دارد.بیمه ها از جمله تامین اجتماعی برای حمایت از نیروی کار ساماندهی می شوند. براساس شرایط قانونی، افرادی که میخواهند بیمه اختیاری شوند، باید دستکم سابقه ۳۰ روز پرداخت حقبیمه را داشته باشند.
اما درباره بیمه اختیاری بند مهم دیگری هم وجود دارد. براساس این بند مردان بالای ۵۰ سال و زنان بالای ۴۵ سال نمیتوانند زیر پوشش این بیمه قرار بگیرند. در صورتی که سن درخواستکننده بیمه اختیاری بیش از این ارقام باشد او باید به ازای هر یک سال سابقه پرداخت حقبیمه در تامیناجتماعی دو سال سابقه داشته باشد، به طور مثال متقاضی مردی با سن ۵۳ سال، باید ۶ سال سابقه بیمه داشته باشد. در حالی که سیاست اعلامی، تلاش برای رسیدن به پوشش همگانی در زمینه بیمه است اما این مورد قانونی درباره بیمه اختیاری جمع بزرگی از افراد نیازمند بیمه را از زیر چتر پوششی آن خارج میکند. چرا که مباحث انسانی در این مقوله بیش از پیش مورد توجه است. نکته مهم این موضوع این است که مردان بالای ۵۰ و زنان بالای ۴۵ سال در میان جمعیتهای آسیبپذیر جامعه هستند و اتفاقا برای دریافت پوششهای بیمهای و حمایتی جزو نیازمندترینهایند. اگر بخواهیم داستان زندگی فردی را که به دهه ششم زندگی خود نزدیک شده و بیمه ندارد فرض کنیم احتمالا یا او را در میان جمعیت روستایی به دور از هر گونه امکانات اجتماعی مییابیم و یا شاید فردی است که به علت رویدادی بزرگ در زندگیاش نیازمند کار و ایستادن روی پای خود شده است. برای بهبود وضعیت این قشرها نیازمند توجه و ساماندهی بیشتری در نهادهای ساختاری هستیم چرا که ممکن است حمایت از نیروی کار سن گذشته، حقوق بیمه ای نیروی جوان کار را محدود کند.
برای لمس دقیق موضوع میتوان به سرنوشت واقعی دو شهروند نگاه کرد. شهروندانی که شاید روزی از کنارشان عبور کنیم اما ندانیم که گره افتاده در میان ابروهایشان از سنگینی فشار سوال چگونگی حمل بار زندگی بدون حمایت اجتماعی و بیمه است.
مورد اول زنی ۵۶ ساله است که ناگهان سکان خانواده با از کار افتادن همسر صنعتگرش، که کارگاهی کوچک با درآمدی متوسط داشت، به دستش افتاده است. زن به فروش لباسهای صنایعدستی محلی ایرانی در جمعه بازار پارکینگ پروانه در تهران روی آورد. او حالا روحیه اجتماعی خوبی دارد اما معلوم نیست اگر سرنوشت بازی دیگری برایش رقم بزند با نبود حمایت بیمهای چه چیزی در انتظار اوست.
جامعهای که چتر تامیناجتماعی بالای سرش گشوده باشد با انگیزه و امنیت روانی بیشتری به سمت رشد حرکت خواهد کرد. درنتیجه ضرورت گشودن این چتر صرف نظر از موقعیت اجتماعی، سن، ملیت و دیگر عوامل استثنایی بیرون ماندن از زیر آن برای همه آحاد جامعه احساس میشود.
البته بدیهی است که در چنین مواردی، هزینههای تحمیلی ناشی از بیمه چنین افرادی نباید بر دوش سازمان بیمهای افکنده شود و منابعی چون یارانهها، باید در این زمینه به یاری گرفته شوند تا چتر بیمه برسر همه افراد جامعه گسترده شود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




