سنگآزمایی
رشد، نقطه مقابل شکست
حمید شاکر - مشاور و محقق کسبوکار
احتمالا شما هم زیاد گذرتان به سوپرمارکت میافتد. لطفا دفعه بعدی که برای خرید خواربار تشریف بردید، دقت بیشتری به برندهای موجود در مغازه بیندازید. تعداد زیادی محصول وارداتی و غیرایرانی مشاهده میکنید که تقرییا دو دهه پیش اثری از آنها در قفسه سوپرمارکتها – که آن زمان لبنیاتی صدایشان میکردیم- نبود. اما همین خارجیهای تازهوارد خیلی زود توانستند برندهای ایرانی را به حاشیه برانند و بعضا آنها را از بازار حذف کنند. متاسفانه حکایت حذف کسبوکارهای تثبیتشده و بزرگ ایرانی، محدود به بازار خواربار و یا حضور رقبای خارجی در ایران نیست و تقریبا در هر حوزهای از صنعت ایران، کمتر میتوان شرکتهایی با سابقه طولانی یافت، شرکتهایی که عمر آنها حداقل از عمر بنیانگذاران آنها بیشتر باشد. ولی در مقابل اگر در همان سوپرمارکت به تاریخ تاسیس درجشده روی بستهبندی یک برند خارجی دقت کنید، به دو یا سه قرن گذشته هم میرسید. اما علت عمر کوتاه کسبوکارهای ایرانی در مقابل میانگین عمر طولانی سازمانها در کشورهای پیشرفته چیست؟ دلایل زیادی در سطوح مختلف خرد و کلان برای این مشکل میتوان بیان کرد، ولی شاید یکی از ریشهایترین آنها در عدم تفکر «رشد سازمانی» خلاصه میشود.
هر سازمان نوپا را میتوان به کودک تازه متولد شدهای تشبیه کرد که از بدو تولد وارد چرخه رشد شده و تا دههها بعد میبایست به رشد خود ادامه دهد. رشد این کودک در ابتدا بیشتر بعد فیزیکی دارد ولی از همان ابتدا کودک میبایست در کنار قد کشیدن، به تناسب در ابعاد دیگری مانند شعور، دانش و شخصیت هم رشد پیدا کند. اگر مثلا رشد یک انسان صرفا فیزیکی باشد، تبدیل به جوان رعنا و خوشسیمایی میشود که سواد خواندن و نوشتن هم ندارد! یک سازمان هم برای بقا باید همواره برای رشد مداوم و متناسب برنامه داشته باشد. همچنین همانند انسان نبایست این رشد صرفا به یک بعد محدود باشد. مشکل سازمانهای ایرانی هم دقیقا از همینجا آغاز میشود؛ یا تفکر رشد در آنها وجود ندارد و یا صرفا به دنبال رشد فیزیکی هستند. درحقیقت بخشی از سازمانهای ایرانی با تفکر پروژهمحور تاسیس میشوند که در آن نقطه هدفی مشخص میشود و برای آن تلاش میکنند و پس از رسیدن به آن هدف، یا به شرایط موجود راضی میشوند و یا حداکثر تلاش میکنند همان وضعیت را در ابعاد بزرگتری اجرا کنند. اما چرا این وضعیت سازمانهای ایرانی منجر به شکست آنها میشود؟
یک سازمان خیالی الف را تصور کنید که چرخ کسبوکارش بهخوبی میچرخد و در نقطه ایدهآل خود قرار دارد و نیازی به رشد احساس نمیکند. این سازمان در دنیای رقابتی امروز که سرمایه به دنبال فضای مناسب برای سرمایهگذاری و سود است، انتخابی مناسب است. ولی سازمانی که برنامهای برای رشد ندارد، فضا هم برای سرمایهگذاری جدید نخواهد داشت. پس سرمایه به جای همراه شدن با سازمان الف، خود مستقیما به بازار ورود کرده و سازمان ب را تاسیس میکند. مزایای سازمان ب در رقابت با سازمان الف بسیار است ولی برای نمونه به بازدهی بالاتر آن اشاره میکنم. سازمان ب با داشتن الگو (سازمان الف) وارد بازار شده است و نیازی به اختراع دوباره چرخ ندارد. از طرفی سرعت اختراعات و اکتشافات در دنیای امروز به حدی است که مرزهای بازار مرتب در حال تغییر هستند: ماشینآلات بهتر نهتنها هزینه تولید را کاهش میدهند بلکه سبب میشوند نیازها و ارزشهای مشتریان به علت ورود کالاهای جایگزین و یا مکمل جدید به بازار تغییر کند. ولی سازمان الف که به شرایط فعلی خود عادت کرده و برنامهای برای خروج از آن ندارد، نه محصولات خود را برای پاسخ به نیازهای جدید مشتری و نه ماشینآلات خود را برای کاهش هزینه تولید بهروز نکرده است. درنتیجه سازمان ب میتواند محصولات خود را با هزینه کمتر، در تیراژ و یا با قیمت بالاتر به فروش برساند و درنهایت سازمان الف را در رقابت شکست دهد. نوکیا به همین طریق توسط رقبای خود از بازار حذف شد. اما اگر قبول کنیم رشد اهمیت دارد، راههای رشد کداماند که سازمانهای ایرانی از آن غافل ماندهاند؟ (ادامه دارد...)
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




