در حاشیه
مهدی پاکنیت
ژاوی
در طول مدتی که به قطر آمده، مرتضی پورعلیگنجی آنقدر از صبح تا شب بیخ گوشش از ایران و میهماننوازی ایرانیان گفته بود که ژاوی فکر میکرد از همان لحظه ورود به ایران برایش فرش قرمز پهن کردهایم، غافل از اینکه ما ایرانیها در فوتبال حواسجمعیم. نشان به آن نشان که از همان لحظه ورود به فرودگاه برخی به وسیله هل و فشار و سقلمه زدن به ژاوی ضرب شست نشان دادند و بعد هم در ورزشگاه آزادی به وسیله لیزر از خجالت چشموچارش درآمدند تا بفهمد خونگرمی و میهماننوازی مال وقتی است که پای مسابقه در میان نباشد!
فیگو
اخیرا فرصت را برای تطهیر گذشته داغانش مناسب دیده و گفته دلیل جداییاش از بارسا و پیوستنش به رئال نهتنها مسائل مالی، که تعدادی از مدیران بارسا بودهاند. بعد از این صحبتها باید آرام زد روی شانههای فیگو و به او گفت: «داداش، ما خودمون بهانه ترانسفرمذگان داریم، این اداها رو جای دیگه دربیار.» تازه میشود فیگو را برای تلمذ فرستاد پیش یکی از مربیان نامدار داخلی تا زین پس به جای بلغور کردن این اباطیل بگوید: «شما نمیدانید، یکسری دستهای پشت پرده در فوتبال اسپانیا نمیخواستند من و بارسا قهرمان شویم. به همین خاطر من از بارسا رفتم تا بارسا قهرمان شود.»
آرسن ونگر
هواداران آرسنال که طی این سالها کانه لعل شدهاند در مقام صبر، کاری با آنها نداریم. ونگر را بگو که اخیرا گفته هنوز به قهرمانی در لیگ برتر امیدواریم! آدم چشمانش پر از اشک میشود از این همه امید! اگر ما کارهای بودیم، با توجه به سن و سال ونگر و سابقه آخرین قهرمانیاش در لیگ، میدادیم مجسمه قدی او را نصب کنند جلوی در تمام کمپها و موسسات ترک اعتیاد در لندن تا هرروز او را به مسافران ساکن کمپ نشان دهند و بگویند: «این بابا با این سن و سابقه داغون هنوز امید داره، شماها که وضعیتتون خیلی بهتره!»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




