با رازهای مگو چه کنیم؟

دل‌کوک

با رازهای مگو چه کنیم؟

نازنین متین‌نیا

رازهای مگو، آن اسرار پنهان که حتی در آینه هم به روی خودمان نمی‌آوریم، یا ناخودآگاه ترسناک و خاطرات کودکی، با آنها چطور کنار بیاییم؟ آن تصویرهای محو و مبهم که از ذهن ما پاک نمی‌شوند و جرئت به زبان آوردنشان را نداریم، آن خاطرات ناخوشایند که دست از سرمان برنمی‌دارند و اجازه نمی‌دهند زندگی را به روال طبیعی بگذرانیم. آنها را چطور از میدان مبارزه خارج کنیم و خودمان را به طبیعی‌ترین حالت خودمان برسانیم؟ لابد لبخند می‌زنید. ممکن است پیش خودتان بگویید: «مردم برای خودشان مسئله می‌تراشند.» و با پوزخند از کنار این جملات می‌گذرید. خب، شما بگویید در مواجهه با آینه، در مواجهه با یادآوری خاطره کتک خوردن تا نوجوانی، اسباب‌بازی‌های نداشته در کودکی، خشونت‌های کلامی خانواده، آسیب‌های فیزیکی ماندگار، با آنها چطور کنار می‌آیید؟ آن حجم از ناامیدی که در ناخودآگاه ترسیده شما خانه کرده یا آن میزان خشونت عیان‌نشده که در تمام خاطرات کودکی شما جا خوش کرده، با آنها چطور روزگار می‌گذرانید؟ پرونده‌اش را می‌بندید و به روی خودتان نمی‌آورید؟ سعی می‌کنید شرایط آن دوران را مرور کنید و تن به تکرار آن روزها ندهید؟ سعی می‌کنید کلیشه‌ها را از خاطر ببرید؟ درمان فردی در پیش می‌گیرید و حساسیت نسبت به موضوع را کم می‌کنید؟ چه کاری انجام می‌دهید تا آرام‌تر از گذشته زندگی کنید؟
روانشناسی که اینجا نشسته، با میز کار شلوغ و برگه‌های ریزودرشت در مواجهه با چنین پرسشی برای چند لحظه متعجب می‌شود. جا می‌خورد، سعی می‌کند خودش را جمع‌وجور کند و سپس به شما می‌گوید: «سعی کنید شرایط آن دوران را درک کنید.» بزرگ‌ترین کمکی که به شما می‌کند این است که بالغ ذهنی‌تان را فعال کنید و با نگاهی تازه به روزهای کودکی نگاه بیندازید. ببینید که چطور پدر و مادرتان با شما رفتار می‌کردند و از زاویه نگاه آنها به ماجرا نظر کنید. نه آنکه با آنها همراهی کنید و حق را به صورت تمام و کمال به آنها بدهید. نه آنکه کتک خوردن خودتان تا دوران نوجوانی را توجیه کنید و بگویید: «حق داشتند، خیلی بچه بدی بودم.» بلکه به آنها نگاه کنید تا شاید در بازخوانی حس‌های دوران کودکی، از بروز آن خشم و آزار فاصله بگیرید و تبدیل به تکرار آن روزها نشوید. برای آنکه بتوانید از گذشته درس بگیرید، لازم است آن را بررسی کنید. برای آنکه از گذشته فاصله بگیرید، لازم است پرونده‌اش را به‌درستی ببندید. نه آنکه نادیده‌اش بگیرید، نه آنکه بدون بررسی‌های لازم فراموشش کنید یا حل شدن آن معضل را به آینده‌ای نامعلوم بسپارید. این روش باعث می‌شود در موقعیت حساس، هنگام مواجهه با رفتارهای تند فرزندتان یا دوروبری‌هایتان به خودتان بیایید و ببینید که شبیه به والدینتان، همان میزان از عصبیت را بروز می‌دهید. نخستین روشی که برای آرام کردن بچه‌ها به ذهنتان می‌رسد، کتک زدن است و نخستین راهی که برای حل مشکلات در ذهنتان می‌آید خشونت کلامی. باعث می‌شود در لحظه‌های حساس مچ خود را بگیرید و تمام قول و قرارهای کودکی‌تان فراموشتان شود. یادتان برود که یک روز، در اوج ناامیدی و استیصال کودکانه، به خودتان گفته‌اید: «من اگر بچه‌دار شوم، هیچ‌وقت این کار را نمی‌کنم.»
برای آنکه به آن قول و قرار کودکی پایبند بمانید، لازم است جرئت و جسارت به خرج دهید و یکی از همین روزهای طبیعی و معمول را انتخاب کنید و خاطرات کودکی‌تان را مرور کنید. آن ثانیه‌های استیصال را، که در پستوی ذهن قایم کرده‌اید، به صورت خودآگاه وارسی کنید. آن رازهای مگو را به سطح خودآگاه ذهن بیاورید و از خودتان بپرسید اگر جای پدر و مادرتان بودید چه می‌کردید؟ نه آنکه آنها را متهم به ناتوانی یا بی‌سوادی و عامی‌گری کنید. نه آنکه بخواهید آنها را بدترین والدین جهان جلوه دهید و نقش قربانی مظلوم را بگیرید. صرفا به این خاطر که به ظالم‌ترین آدمی که می‌شناسید تبدیل نشوید. برای آنکه تاثیر رازهای مگوی کودکی را در بزرگسالی به جان نخرید. برای آنکه آن حس‌های غمگین را از میان ببرید، چاره‌ای ندارید جز اینکه بار دیگر در روزهای بزرگسالی، با سوال‌های بالغ به آن روزها و آن حس‌ها سرک بکشید و جلوی تکرار آنها را بگیرید.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه