در حاشیه
عادل فردوسیپور
اخیرا میهمانان تلفنی و حضوری برنامه نود وقتی کم میآورند گیر میدهند به خود فردوسیپور که تو فلانی و بهمانی. در نود دو هفته قبل نویدکیا وقتی حسابی سوالپیچ شد، گفت: «آقای فردوسیپور شما خبرنگاران تهرانی میتوانید هرچیزی بخواهید بگویید...» این هفته هم علی لطیفی وقتی نتوانست از اتهامات علیه تیمش دفاع کند یکدفعه گفت: «آقا شما به پرسپولیسیپور معروف شدی.» خلاصه میگویند دیروز در صف نانوایی یک نفر از راه رسیده آمده جلوی فردوسیپور. وقتی عادل اعتراض کرده جواب شنیده: «تو همون کیروشیپوری که داری حق مربیای داخلی رو میخوری!»
کارلوس کیروش
سرمربی تیم ملی مدام میگوید که از تیم ملی میرود.
راستش ماهم یک فامیل داریم همین شکلی. هی غر میزند و هی قهر میکند. اصلا هیچی به هیچی نشده میرود دم در که بابا و مامان اگه منو دوست ندارید از این خونه میرم.
لوسبازیهایش زیاد است. یک روز که دم در ایستاده بود و میگفت میروم، همینطوری در را رویش بستند. مدتی ضجه دلخراش زد اما در عوض دیگر خودش را لوس نمیکند؛ خلاصه بد نیست یکبار هم در را روی کیروش ببندند تا دیگر غر نزند.
پرویز مظلومی
پرویزخان مظلومی عاشق استقلال است. نه از آن عشقهای آبدوغ خیاری این روزها. از همان عشقهای محکم و چسبنده نسل قدیم، از همانهایی که محکم میچسبند و ول نمیکنند. به سرمربی استقلال گفتهاند که دیگر به شما نیازی نداریم. اما او با تواضع و فروتنی گفته که ناراحت نمیشود و میماند. گفتهاند: «نه برادرجان باید بروی.» گفته: «نمیروم. قرارداد دارم، نمیروم.» خلاصه کل هفته قبل مناقشه بیرون رفتن سرمربی از باشگاه طول کشید. میگویند بعد از اینکه به زور و زحمت موفق به خروج استاد از باشگاه شدند، از در پشتی آمده و گفته: «چیه؟ اومدم آب بخورم.»
ارسال دیدگاه




