فرصتسازی برای زندگیکردن
نوا مصدق
ما صبح از خواب بیدار میشویم، سلانهسلانه و بیحوصله لباس میپوشیم و پیش از آنکه فرصت کنیم خودمان را در آینه نگاه کنیم و وارسی، از خانه بیرون میزنیم به قصد رسیدن به محل کار. محل کار هم که معمولا پر از استرس و دردسر است. دور خودمان میچرخیم و کارها را به نوبت عقب و جلو میکنیم تا ساعت ناهار برسد. شانس بیاوریم و محل کار برایمان تدارک ناهار ببیند، در این صورت اندکی وقت آزاد داریم که سرمان را بخارانیم. بیحوصلگیهایمان گاهی آنقدر کشدار میشوند که حتی نماز ظهر را هولهولکی میخوانیم، تاجایی که گاهی حواسمان نیست که چه میگوییم. میخوانیم و میگذریم. بعد از ساعت ناهار و نماز، کمی به خودمان میآییم و کرختی ظهر را به جان میخریم تا ساعت 4 یا شاید 5. صبح که از خانه بیرون میزنیم، تمام فکر و ذکرمان این است که بعد از ساعت 5 چه کارها که انجام نمیدهیم، احساس میکنیم روزمان قرار است آغاز شود اما به ساعت 5 که میرسیم، به ساعت خروج از محل کار، انگار غم دنیا روی دلهایمان باشد، یا سنگینی سختترین روز از سال روی شانههایمان، دل میدهیم به دل خیابان، به ترافیک، به آدمهایی خستهتر از خودمان که در خیابان هستند و به سمت خانه میروند، یا به سمت محل کار دوم، یا به سمت هر کجا که شاید خستگیهایشان را برطرف کنند و نفسی بگیرند. خانه که رسیدیم، بحث شام راه میافتد، چه چیزی بخوریم؟ چه چیزی نخوریم؟ بهتر نیست شام سبک باشد؟ یا شاید ناهار را دمدستی رفعورجوع کردهایم و برای شام دلمان یک غذای مفصل و جانانه میخواهد. پس از آن باید کانالهای تلویزیون را جابهجا کنیم. خندوانه ببینیم یا شاید سریالی دیگر. ببینیم که در دنیای مجازی چه اتفاقهایی در حال وقوع است. چراغها را خاموش کنیم و به رختخواب برویم. نه کتابی، نه فیلمی، نه خندهای و نه حتی موقعیت دلپذیری تا رخوت و بیحوصلگی روزمرگی را از جان و تن ما بیرون کند.
آه... ای اتفاق دلپذیر
ما منتظریم، منتظر اتفاقهای دلپذیر که زندگیمان را از این رو به آن رو کند. شبها خواب محل کار بهتر را میبینیم و کارفرمای مهربانتر و روزها در رویاها و احوالات خودمان سرک میکشیم و حسرت میخوریم که عجب زندگی بیصاحبی داریم. شاید هم اصلا اینقدر سخت و جانفرسا نباشد، شاید فقط وسط روز به خودمان بیاییم و ببینیم که در کار کردن غرق شدهایم در خیالات روزمره و دلمان اتفاقی بهتر را میخواهد. دلمان میخواهد آن روز ناهار به جای آنکه محل کار باشیم، ظهر جمعه باشد اصلا. ناهار خوب و کنار خانواده. با چرت عصرگاهی و پس از آن، چای عصرانه و لذت خانهنشینی. شاید هم نه، شاید یادمان بیاید که زندگی گاهی وقتها مثل بختک به جانمان میافتد و حال این روزهایمان را به هم میریزد. چارهای نداریم الا آنکه سر به زیر بیندازیم و کارمان را انجام دهیم، به نداشتههایمان کمتر فکر کنیم مثلا. یادمان باشد ساعت 2 بعدازظهر، وقتی جلوی باجه بانک آدمها صف کشیدهاند زمان مناسبی برای رخوت و ناخوشی نیست. در چنین موقعیتهایی فقط یک پیشنهاد میتواند زندگی روزمره و ساده و معمولی همهمان را تغییر دهد و این تغییر به خودتان بستگی دارد، به خود خودتان. نه آنکه از آن محتوای کتابهای روانشناسی صحبت کنیم که آخر سر هیچ راهکاری ارائه نمیدهند، کاملا برعکس، اینجا قرار است یک راهکار ویژه بخوانید که خوب یا بد، سخت یا آسان، به خودتان بستگی دارد و نه هیچکس دیگر. راهکار چیست؟ وقتدزدی. از زندگی وقت بدزدید و کمی با خودتان مهربانتر باشید. برای وقتدزدی ممکن است مجبور شوید ساعتی زودتر از خواب بیدار شوید، یا ساعتی دیرتر به رختخواب بروید. ممکن است مجبور شوید گاهی در یک ساعت از ظهر در محل کارتان، آستین را بالا بزنید و کاری انجام دهید، حتی ممکن است مجبور شوید آن نظم همیشگی را به هم بریزید و اندکی جسورانهتر رفتار کنید. بله، بله، جسورانهتر و شجاعانهتر. دل بدهید به دل روزهایی که میگذرند و یادتان باشد که میتوانید لبخند بزنید، لبخندی ساده و شادمانه.
تغییر نظم وهمناک زندگی
برای آنکه پروژه وقتدزدی آغاز شود، باید اول خودتان را بشناسید، باید بدانید که هستید و کدام بخش از زندگی برایتان جذابتر است. گاهی وقتها در نظم روزمره و روزانهمان یادمان میرود که میتوانیم کمی بیشتر به فکر خودمان باشیم. اینجا پیشنهاد ما دقیقا همین است که بیشتر به فکر خودتان باشید، با این تفاوت که میگوییم به خودتان و خواستههایتان فکر کنید و سپس نسبت به آنها مسئولانه رفتار کنید. از خودتان بپرسید چه چیزی حال شما را خوب میکند. قرار نیست برنامهای هرروزه باشد. قرار نیست هرروز ظهر از محل کار بیرون بزنید یا برگههای مرخصی ساعتیتان را یکبهیک بدهید پای چنین احساس شادمانهای. اما میتوانید از خودتان بپرسید که چه چیزی شما را خوشحال میکند. مثلا ورزش کردن؟ آرایشگاه رفتن؟ پیادهروی منظم و روزانه؟ یا شاید حتی خواندن یک صفحه کتاب. اگر شما تکلیفتان را مشخص کنید میشود برنامهریزی کرد. میشود کتاب دلخواه را گذاشت در کیفدستی یا نه حتی، کتاب را برد محل کار و روزی یک صفحه کتاب خواند. کتابی ساده، کتاب شعر مثلا، یا داستان کوتاه. یا شاید ورزش است که میتواند شما را شادمان کند، اما به جای آنکه ورزش کنید، به باشگاههای ورزشی فکر میکنید و به شهریهای که بابت هر ترم میگیرند. چهبسا مسئله و دغدغه شما آرایشگاه رفتن باشد و در این میان به جیب خالی نگاه کنید و حرص بخورید و دلتان را مچاله کنید و گوشهای بیندازید. در پایان تمام این حسهای منفی، این شما هستید که باختهاید و پیشنهاد ما این است که از باخت فاصله بگیرید. برای خودتان برنامهای بچینید و از زندگی وقت بدزدید، وقت بدزدید تا کارهای مورد علاقهتان را انجام دهید. گاهی بد نیست برگه مرخصی را پر کنید و ناهار را در خانه بخورید. همانطور که بد نیست خودتان را عصرها مجبور به پیادهروی کنید، همانطور که بد نیست به جای سر در لاک فرو بردن در اتوبوس و مترو با کنار دستیتان سر صحبت را باز کنید. میتوانید به آدمها نگاه کنید و ثانیههایی شادمان برای خودتان تدارک ببینید. در چنین موقعیتی میتوانید دستی روی شانه خودتان بزنید و آفرین بگویید و یادتان بیفتد که آینه همیشه دیدن لبخند شما را ترجیح میدهد.
اصطلاحی کاربردی
یادم نمیآید اولینبار اصطلاح وقتدزدی را چه کسی جلوی من به کار برد و یادم نمیآید دقیقا در کدام ساعت و لحظه و روز بود. البته مسئلهای هم نیست، مهم این است که او دوست من بود و میخواست درباره شادمانی زندگی با من صحبت کند. میخواست بگوید که زندگی گاهی وقتها لازم دارد گوشش را بپیچانی و بهش درس عبرت بدهی. برای همین مجبوری آن اتفاق دلانگیز را در زندگیات پیدا کنی و برای رسیدن به آن از زندگی وقت بدزدی. وقت دزدیدن از زندگی، یعنی زمانی را برای کاری دلخواه برنامهریزی کردن. یعنی فرو نرفتن در چاه ناامیدی و روزمرگی. یعنی بدانی که آرایشگاه حال تو را خوب میکند و هیچوقت آرایشگاه رفتن را پشت گوش نیندازی. شبیه به ورزش، شبیه به معاشرت، شبیه هر اتفاق دیگری که میتواند حال تو را خوب کند و ناامیدی را دور. چنین موقعیتی باعث میشود در مواجهه با خودت آدم محترمتری باشی، تا یاد بگیری که اگر زندگی میخواهد مفهوم زمان را برای تو دستکاری کند و فرصت زندگی بهتر را از تو بگیرد، تو این اجازه را به او ندهی. اجازه ندهی تمام سهم تو باشد آن روزهای تکراری. آن صبحهای نالان و آن عصرهای خسته. تا دستکم زندگی چیزی جذابتر از آن باشد که امروز تجربهاش میکنی.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




