دلنوشت
«گور»
علی حیدری. زمستان 95
وصیت میکنم قبرم
مسطح باشد و قدری
فروتر از زمین سرد
تا هر بارش باران
بسازد برکهای بر روی قبر من
و شبهنگام
بیفتد عکس ماه تو
به روی برکه قبرم
و یا در صبح بارانخوردهای از سال
برآشوبد خیال و خواب برکهام را
چکمههای کودکی سرمست و بازیگوش
و موجی از تلاطمهای برکه آبی
به جان روح من ریزد
و طیف رنگهای شاد شاخه رقصان
به روی برکهام بارد
و عکس آبی آرام
در قاب برکهام افتد
ولی، نه!
شاید بهتر آن باشد
برای قبر من یک درب بگذارید
که تا شبها
بیاساید درونش
گورخوابی خانمان بر دوش
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




