گفتوگو با مسئول انجمن «توانیاب و احیای ارزشها»
ترکیب امیدبخش بازگشت به زندگی و کار
فاطمه علی اصغر
قلب خانه قدیمی در دل کوچه جعفرزادگان میتپد، کوچهای بین خیابانهای فرصت و نصرت تهران. روی تابلوی کوچک خانه نوشته شده: «انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب». خانم تهمینه یگانه مدیرعامل این انجمن است. او بروجردی است. مدیریت خوانده و در بخش مالی موسسات مختلف فعالیت کرده: «یک روز تصمیم گرفتم وارد حیطه دیگری از کار شوم و با 20 سال سابقه خودم را بازنشسته کردم.» او حالا هشت سال است دلش را سپرده به انجمن: «این انجمن را خیران در سال 78 بنا کردند. تا جان بگیرد و بتواند یکی از انجمنهای تاثیرگذار در جامعه امروز ایران بشود، بنیانگذارانش زحمات بسیاری کشیدند.» در حال حاضر دو انجمن در این خانه کوچک با نمای آجری مشغول به فعالیت هستند. خانم یگانه میگوید: «انجمن توانیاب و انجمن احیای ارزشها. انجمن توانیاب به کودکان از بدو تولد تا پایان 15سالگی خدمات صد درصد رایگان توانبخشی ارائه میکند و انجمن احیای ارزشها علاوه بر حمایت از زنان سرپرست خانوار HIV مثبت، که کودکان یتیم حاصل از ایدز را تحت سرپرستی دارند، به ارائه خدمات مختلفی پیرامون اطلاعرسانی و پیشگیری از معضلات اجتماعی ازجمله بیماری ایدز در سطح جامعه میپردازد. از مهمترین اهداف این دو انجمن این است که زنان توانمند شوند، ازاینرو کلاسهای مختلفی برای توانمندسازی آنها برگزار میشود. یکی از این مجموعه کلاسها که بسیار موفقیتآمیز بوده، کلاس خیاطی رایگان است. بعد از اتمام این دوره آموزشی به کسانی که با موفقیت آن را سپری کردهاند چرخخیاطی داده میشود تا بتوانند به طور مستقل امور خود را اداره کنند. ارائه مشاوره رایگان و انجام تست HIV از جمله خدمات دیگری است که اخیرا به فعالیتهای این سازمان اضافه شده است.» خانم یگانه از مراجعهکنندگانی میگوید که با کمک این انجمن توانمند شدند و توانستند به مدیران و افراد موفقی در جامعه تبدیل شوند. انجمن احیای ارزشها از سراسر کشور مددجو میپذیرد. این انجمن مقام مشورتی از شورای اقتصادی، اجتماعی سازمان ملل متحد (ECOSOC) را دریافت کرده است و افزون بر این فعالیتها، اعضای انجمن در نهادها و سازمانهای مختلفی چون دانشگاهها، کارخانهها، مدارس، پادگانها و غیره حضور مییابند و به اطلاعرسانی پیرامون آسیبهای اجتماعی بهویژه بیماری ایدز میپردازند.
اتاق مشاوره
انجمن دارای قسمتهای متعددی است و همهچیز بهقاعده و منسجم است. در این مجموعه از نیروهایی که معلولیتهای جسمی هم دارند استفاده میشود. بیش از ده نفر در این مجموعه به صورت ثابت در بخش مشاوره و اداری مشغول به کارند. اتاق مشاوره در طبقه همکف است، کنار اتاق مدیریت. مشاوران به مشاوره تلفنی میپردازند. روزانه از 8 صبح تا 5 بعدازظهر به صورت تلفنی به اقصی نقاط ایران مشاوره رایگان داده میشود: «در اینجا هیچ شماره و نامی ثبت نمیشود. افراد کدهای مخصوصی میگیرند که مشاوران با این کدها با آنها ارتباط برقرار میکنند. هرروز به صورت متوسط هر پنج مشاور به 15 تا 20 تماس تلفنی پاسخ میدهند.»
فهمید که با ایدز هم میتوان زندگی کرد و حتی مدیر شد
«براساس آخرین آمار دولتی، 30 هزار نفر مبتلابه ایدز در ایران زندگی میکنند. اخیرا وزیر بهداشت گفته که این آمار را باید ضرب در سه کرد، یعنی 90 هزار نفر. اما با استناد به اظهارنظر کارشناسان متخصص تعداد مبتلایان به این بیماری به کوه یخی میماند که تنها بخش اندکی از آن دیده میشود و عمق آن مشخص نیست.» بخش بعدی این سازمان اتاقی برای انجام مشاوره تخصصی HIV است. کسی آنجا نیست. صندلی مشاور خالی است: «این اتاق تست سریع و مشاوره محرمانه HIV است. افراد به صورت انفرادی مشاوره میشوند و در صورت نیاز فرد متخصص برای آنان آزمایش HIV انجام میدهد. این آزمایش با دستگاهی شبیه دستگاه تست قندخون انجام میشود. بعد از انجام آزمایش نیز برای افراد مشاوره بعد از آزمایش در نظر گرفته میشود که به اندازه مشاوره قبل از آزمایش دارای اهمیت است.» مشاوره قبل و بعد از آزمایش HIV اهمیت بهسزایی دارد و باید متخصصان پیرامون آن آموزش دیده باشند: «در انجمن احیای ارزشها مشاورهای ما آموزش دیدهاند که چگونه باید روند مشاوره انجام شود، زیرا اگر اطلاعات کافی به افراد داده نشود دچار وحشتزدگی، ترس و افسردگی میشوند.کار مشاوران این موسسه بازگرداندن افراد به زندگی و جامعه است. ما به افراد آموزش میدهیم که بپذیرند با ایدز هم میتوان زندگی کرد، ازدواج کرد، فرزند سالم به دنیا آورد و این بیماری پایان راه نیست. یکی از مددجویان انجمن احیای ارزشها که تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و توانسته زن موفقی باشد در سال 1386 به انجمن معرفی شد، در شرایطی که بهتازگی بعد از آزمایش متوجه بیماری خود شده بود. او از همسر خود که به صورت تزریقی اعتیاد داشت مبتلابه HIV شده بود. سازمانهای مربوطه برای استفاده از خدمات حمایتی او را به انجمن ما معرفی کردند. این خانم دو پسر داشت که خوشبختانه سالم بودند. او ناراحت و عاصی بود اما با حمایتهای انجمن و حضور در کلاسهای هفتگی توانمندسازی زندگی جدیدی را در پیش گرفت و به درجهای از اعتمادبهنفس رسید که داوطلبانه با فرزند خود چند سال متوالی در برنامههای تلویزیونی مختلف مصاحبه کرد و از بیماری خود گفت و امیدبخش سایر مبتلایان به این بیماری شد. در حال حاضر هم قرار است مدیر یکی از بخشهای انجمنی شود که پیرامون بیماری ایدز فعالیت دارند. بهزودی پسرش هم ازدواج میکند. او نهتنها از انزوای اجتماعی خارج شد، بلکه سفیر اطلاعرسانی و آگاهیبخشی پیرامون بیماری ایدز شد. او نقب میزند به چند ماه پیش: «خانمی حامله و مبتلابه ایدز، برای تعیین وقت زایمان به بیمارستانی که تحت مراقبتش در شهرستان بود، مراجعه کرد ولی مسئولان بیمارستان از پذیرش او سر باز زدند. او با مشاوران ما تماس گرفت و به تهران آمد. وقتی به یکی از بیمارستانهای تهران مراجعه کرد آنها هم او را نپذیرفته و گفته بودند هرکجا که میخواهی بچهات را به دنیا بیاور. پیگیری مشاوران و مددکاران ما باعث شد این بچه بدون اینکه مبتلابه ایدز شود به دنیا بیاید، چون اگر مادری مبتلا باشد و بچهاش را تحت درمان ویژه به صورت سزارین به دنیا بیاورد و به او شیر ندهد، به احتمال زیاد بچه به بیماری مبتلا نمیشود.» این مادر توانست با کمک این انجمن توانمند شود و کودک او حالا مانند هزاران کودک دیگر میتواند به زندگی سالم ادامه دهد. از دیگر طرحهای موفق انجمن در راستای مبارزه با ایدز، اتوبوس سیار است که با همکاری وزارت بهداشت راه افتاده، تا مددکاران به جاهایی که امکان دسترسی به انجمن نیست بروند و در زمینه این بیماری اطلاعرسانی کنند.
یکتکه گوشت بود، حالا به مدرسه عادی میرود
طبقه دوم انجمن پر از رنگ است؛ سبز، قرمز، آبی. اسباببازی دارد و وسایل آموزشی. این طبقه به توانمندسازی کودکان معلول اختصاص دارد: «حدود 750 ساعت کاردرمانی، گفتاردرمانی و فیزیوتراپی در این مجموعه انجام میشود.»دختربچهای پنجساله وسط اتاق نشسته، لباس سبز و قرمز پوشیده و نمیتواند روی پاهایش بایستد. مربی در حال آموزش اوست. گوشهای دیگر پدر و مادر و مربی با هم حضور دارند: «توصیه میکنیم برای اینکه بچه بهتر آموزش را فرا بگیرد، پدر و مادرش او را همراهی کنند.» در اتاق دیگر مربی دارد کودکی را گفتاردرمانی میکند: «در اینجا نهتنها کار درمانی انجام میشود، بلکه مربی روی بخش دهانی و حنجره نیز کار میکند تا بهبود نسبی پیدا شود.» مربی که خانم جوانی است، میگوید: «ما روی بیان بچهها کار میکنیم. در روز حدود هشت مورد به ما مراجعه میکنند.» خانم یگانه رشته سخن را دوباره به دست میگیرد: «اینجا توانبخشی به صورت مستمر انجام میشود. همچنین برای مادران این بچهها کلاسهایی داریم به اسم مادران امید. در این کلاسها درباره حقوحقوق بچههای معلول به مادرها گفته میشود و اینکه چگونه باید با آنها رفتار کرد.» تصویر کودکی را نشان میدهد که خانوادهاش از همهجا قطع امید کرده بودند: «وقتی این بچه را آوردند، یکتکه گوشت بود. همه دکترها از او قطع امید کرده و گفته بودند که باید به بهزیستی سپرده شود. خانواده او خیلی اتفاقی از این کوچه میگذشتند که تابلوی انجمن را میبینند. بعد از هشت سال حالا این بچه میتواند به مدرسه عادی برود و شاگرد اول بشود. ما در این انجمن هرروز شاهد معجزه هستیم.»
زیرزمین کارآفرینی
راهی زیرزمین میشویم.آنجا گالری کوچکی برپا شده با آثاری از هنرمندان تجسمی. درآمدی که از فروش این آثار به دست میآید، صرف هزینههای انجمن میشود. یکگوشه دیگر هم پلاستیکهایی پر از در بطری دیده میشود: «طرح جمعآوری در بطریها از سال گذشته در انجمن ما مطرح شد و بهزودی جا افتاد و انجمنهای دیگر هم از این طرح استفاده کردند. با کمک همین درهای بطری توانستیم برای کسانی که نیاز دارند ویلچر و وسایل حرکتی تهیه کنیم.» آنجا چرخخیاطیهایی دیده میشود: «روزهای سهشنبه و چهارشنبه به زنان سرپرست خانوار آموزش خیاطی داده میشود. بعد از آموزش هم برای آنها چرخهایی تهیه میکنیم تا بتوانند در خانه کار کنند و کنار فرزندانشان باشند.» حالا در شیراز، مشهد، کرج، تبریز و کرمان موسساتی با مجوز این انجمن راهاندازی شده و قرار است در بندرعباس، سنندج و اراک هم سازمانهای مشابهی تشکیل شود: «این انجمنها به صورت مستقل فعالیت میکنند و میتوانند برمبنای الگوها و روشهای انجمن به فعالیت بپردازند.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




