خدایا این حالوهوا را از ما نگیر!
نگار مفید
ما در سالی که گذشت به چه چیزهایی خندیدیم؟ به صدای دختربچهای که بزرگترهایش را دعوت به آرامش میکرد؟ به پسربچهای که دو بستنی سبز و آبی میخواست؟ به لبخند بینظیر نوه خاله که برای اولین بار روی لبهایش نشست یا به جوکهای تکراری که عمو سر میز شام به زبان میآورد. ما در سال 94 دقیقا چند بار خندیدیم؟ یکی آن شب عروسی که دوستان داماد برایش پشتپا گرفتند، یکی دیگر آن شب تولد که طبق معمول توی انتخاب شمعها اشتباه کردیم. یک بار دیگر شب بلهبرون بود به نظرم، وقتی که عروس و داماد در کنار هم نشستند و همه گفتند:«چه این دوتا به هم میآیند»، یک بار دیگر هم بود، آن شب که بابا دیر به خانه آمد و تعریف کرد که در راه به مردی کمک کرده تا وسایلش را به خانه ببرد. ما در سال 94، بارها خندیدهایم، بیآنکه به خاطرمان مانده باشد این خندیدنها. خندههایی که شاید فراموشمان شده است، خندههایی که زود از خاطرمان رفتهاند. آن خندهها که بی ما گذشت، که هیچ! نوشجانتان. کاری هم از دستمان برنمیآید برای یادآوریشان الا آنکه به خودتان بگوییم وقت بگذارید و خندههای سال 94 را به خودتان یادآوری کنید. اما میتوانیم برای آن حس و حال خوب جمعی که همهمان را به خنده انداخت با شما صحبت کنیم. به روزهای مهم تقویم سال 94 که برای ما طعم شادمانی گرفت و اگر حواسمان باشد، حتی ما را به یکدیگر نزدیک کرد.
بگذارید از آخر شروع کنیم، از انتخابات اسفند ماه. از شور و هیجان تبلیغات انتخاباتی، از توی سروکله هم زدنها. از توی خیابان رد شدن و با کسی که تراکت تبلیغاتی پخش میکرد بحث کردن. از همین روزهای پایانی سال که آخر معلوم نشد اصولگرایان برندهاش بودند یا اصلاحطلبان. از همین خواست جمعی برای تغییر سرنوشت. اگر از همین آخر شروع کنیم، احتمالا جوکهای فراوانی به خاطرمان میآید و میتوانیم بارها با خودمان تکرار کنیم آن جوکها را. به هر حال هر انتخاباتی برای خودش خاطرههایی میآورد و یکی ازخاطرات ما از این انتخابات همین شوخیهایش بود. نه آنکه بحث جدیاش را به فراموشی بسپاریم و از کنار آن بهسادگی بگذریم، اما سهم ما در این صفحه، شوخیهای انتخاباتی بود. شوخیهایی که با کاندیداها شد و با نتایج و با اعلام نتایج. همین الان هم که این را میخوانید، لابد دستکم یک خاطره از انتخابات به ذهنتان میرسد که لبخند روی لبهایتان بنشاند. آهان! همان لبخند را از امسال به یادگار ببرید. حتی شاید لبخند دیگری که بتوانید به آن فکر کنید، لبخند «زندهباد مخالف من» است، همان لبخندی که میگوید ما میتوانیم با تفاوت نظرهایمان در کنار یکدیگر زندگی کنیم، میتوانیم با یکدیگر بحث و جدل کنیم و پس از انتخابات در کنار یکدیگر زندگی را بگذرانیم. اگر درسی یاد گرفته باشیم از این روزها و این سالها، چیزی غیر از این است؟
پیش از انتخابات، مسابقههای والیبال بود، یا شاید هم جشن هستهای. کدامشان را زودتر پشت سر گذاشتیم؟ کدامشان را دیرتر؟ همین تابستان بود که مسابقههای والیبال از تلویزیون پخش میشد؛ آن دور هم نشستنها و مدام از خود بیخودشدن و اسم بازیکنها را صدا زدن. آن قرارهای دستهجمعی برای تماشای مردان قدبلند والیبالیست، که آنها روی تور بلند شوند و به یکدیگر پاس بدهند یا جاخالی بدهند یا اصلا آن استرس سر سرویس زدنهایشان. آن بردهای هیجانانگیز و آن باخت آخر. تمام آن حسهای خوب، آن نتایج جذاب. آن دورهم نشستن و به جای بحث سیاسیکردن، درباره والیبال صحبت کردن. تازه هیچکس هم حوصلهاش سر نمیرفت. دستشان درد نکند، ساعت مسابقهها هم خوب بود، ساعتی بود که میتوانستیم با خیال راحت بنشینیم پای تلویزیون و آنها را ببینیم که در زمین مستطیلی برای یک امتیاز بیشتر میجنگند.
یکی دیگر از جشنهای امسال، یکی از آن جشنهای جانانهای که هنوز به ته سال نرسیده، باعث شد تا لبخندی روی لبهایمان بنشیند، جشن هستهای بود. همان جشنی که آدمها را به خیابان کشاند تا پذیرش حق انرژی هستهای ما در جهان به چشم بیاید و در عین حال بتوانیم از تحریم هم فاصله بگیریم. چنین فضایی به ما کمک کرد تا بازهم در کنار همدیگر باقی بمانیم. جوکهای روزهای جشن هستهای را یادتان میآید؟ جملهای که محمدجواد ظریف به زبان آورد و ورق را برگرداند؛ آنکه گفته بود؛ «هیچوقت یک ایرانی را تهدید نکن». آن جمله را و فضایی که در کنار آن ساخته شد، درباره سال 94 فراموش نکنید. این جمله در حافظه تاریخی ما میماند و بارها و بارها لبخند روی لبهایمان مینشاند. دلمان را روشن میکند به همراهی و همدلی با دولتمردانی که حواسشان به ما و حق و حقوقمان هست.
اما اجازه بدهید، یک لبخند را هم ما به شما هدیه بدهیم. در روزهای انتخابات، رئیسجمهور سوئیس به ایران آمد. منهای قراردادهای اقتصادی که میان ایران و سوئیس بسته شد، او یک حرکت قشنگ انجام داد که در هیاهوی انتخابات گم شد. او به موسسه خیریه محک رفت و در کنار کودکان سرطانی نشست و نقاشی آنان را به عنوان هدیه دریافت کرد. از آنجایی که محک، یک موسسه خیریه است که در اتاق بازرگانی ایران- سوئیس نیز عضویت دارد، تنها جایی بود که رئیسجمهور سوئیس کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد و در کنار کودکان نشست. دلیل انتخاب محک را، ارائه تصویر بشردوستانه ایران نیز به زبان آوردهاند. اتفاق جذاب و هیجانانگیزی که لبخند رضایت را نیز روی لبان ما نشاند. در این جلسه، اشنیدرمان گفته است:«محک سازمان شگفتانگیزی است و فعالیت حرفهای و گسترده محک در زمینه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان مرا شگفتزده کرده است.» او گفته است:«من وقتی کودکی را دیدم که در حین بیماری میخندید و ما را امیدوار میکرد تا او را در مسیر مبارزه با بیماری همراهی کنیم، بسیار تحتتأثیر قرارگرفتم و از شما برای این فضای بشردوستانه که با نوآوری در خدمات حمایتی پدید آمده قدردانی میکنم.» میدانید ما به این جملات لبخند میزنیم و یادمان میافتد که بعضی وقتها انگار چشمهای دیگر بهتر میتوانند اتفاقهای خوب را در کشور ما ببینند و یادمان میاندازد که کمک به همنوع از آن کارهایی است که امسال و پارسال و سال آینده ندارد. هر سالی که با نیکی بگذرد، سالی است که باید لبخند رضایت روی لبهایمان بنشانیم.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




