کالبدشکافی بیثباتی در حرفه روزنامهنگاری
ناصر بزرگمهر
آسیبشناسی مطبوعات در ایران و ارائه تحلیلی جامع از چرایی نامساعد بودن شرایط روزنامهنگاران نیازمند توجه به چند مولفه اساسی است. متاسفانه نبود ثبات حرفهای در جامعه مطبوعاتی کشور ما و جدی نگرفتن این حوزه توسط اغلب روزنامهنگاران و صاحبان امتیاز روزنامهها باعث شده حقوحقوق خبرنگاران و روزنامهنگاران شامل دستمزد و بیمه و حتی عناوین شغلیشان مورد توجه جدی قرار نگیرد. سادهترین شکل قضیه این است که وقتی یک خبرنگار به موسسات مطبوعاتی مراجعه میکند و میگوید که دارای سابقه 10- 20ساله است، حتی از ارائه یک برگه و مدرکی که نشان دهد این سابقه چندین و چندساله از کجاست ناتوان است. موسسات مطبوعاتی احکام درستوحسابی برای روزنامهنگاران صادر نمیکنند. حوزههای کاری را تفکیک نمیکنند. به دلایل مالی حقبیمه آنها را بهموقع و واقعی پرداخت نمیکنند و یا اصلا آنها را تحت پوشش بیمهای قرار نمیدهند؛ حتی میتوان گفت برخی رسانهها روزنامهنگاران را فاقد هویت کردهاند. یعنی عکس و نام روزنامهنگار را کنار مطلب نوشتهشده توسط او قرار نمیدهند. در حالی که یکی از ویژگیهای جوامع پیشرفته در حرفه روزنامهنگاری این است که مطالب دارای هویت باشند تا راه کپیکاری بسته شود. طبیعتا روزنامههایی که از جنبه شخصی خارج میشوند و تبدیل به موسسه میشوند به طور معمول این هویت را به صورت بهتری به روزنامهنگاران اعطا کردهاند. به نظر میرسد یکی از راهکارهای اساسی این است که روزنامهها از صاحبامتیازهای حقیقی به حقوقی تبدیل شوند. اولین خاصیت چنین کاری این است که اگر روزنامهای در برابر مسائل حقوقی و یا کیفری قرار بگیرد و یا درگیر مشکلات دیگری شود، حیات آن ادامه پیدا میکند. به طور مثال اگر صاحبامتیاز یک روزنامه فوت کند، از نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این روزنامه باید تعطیل شود. در حالی که اگر این روزنامه یک موسسه حقوقی باشد و سهامدارانی داشته باشد، با فوت صاحب امتیاز نیاز نیست این روزنامه تعطیل شود. وقتی روزنامه از خصلت حقیقی خارج و واجد خصلتهای حقوقی شود، در پی آن مواردی مانند بیمه، تامیناجتماعی و مالیات و... جنبههای جدیتری به خود میگیرند و روزنامه الزاما به سمت سازوکارهای مطمئنتری میرود.
از دیگر معضلات اصلی روزنامهنگاران، نداشتن ثبات شغلی و بهتبع آن جابهجاییهای پیدرپی و رفتن از این روزنامه و مجله به جاهای دیگر است. گاهی روزنامهنگار به خاطر دستمزدهای بسیار ناچیز، که اغلب به دستشان هم نمیرسد، دائم از این جریده به آن جریده میرود و همین رفتوآمد فرصت فکر کردن به منافع و حقوحقوق دیگر را به او نمیدهد. اکثر روزنامهنگاران ما فاقد قرارداد هستند. از طرف دیگر مقایسه هزینههای ایجاد اشتغال در حوزه مطبوعات با بخش صنعت تصویر بهتری از اوضاعواحوال روزنامهنگاری در کشور به دست میدهد. برای ایجاد یک کارگاه کوچک در بخش صنعت بر اساس آمارهای مرکز آمار به حدود 300 میلیون تومان هزینه نیاز است تا شغل ایجاد شود. در هر روزنامه و مجله حداقل 10 نفر مشغول به کارند که اگر آن را با یک کارگاه صنعتی مقایسه کنید در آن صورت دولت باید حدود صدها میلیون تومان برای اشتغال این 10 نفر هزینه میکرد. درنتیجه اگر در یک موسسه مطبوعاتی 100 نفر مشغول به کارند، باید تصور کنیم که صدها میلیون تومان میتوانسته هزینه شود تا این موسسه شکل بگیرد. چرا با تعطیل شدن چند کارگاه صنعتی و یا ساختمانی، سروصدای زیادی بلند میشود اما با تعطیل شدن دهها روزنامه و مجله صدای هیچکس بلند نمیشود؟ مگر بحث کارفرما و نیروی کار نیست؟ مگر بحث ایجاد شغل نیست؟ بنابراین دولت و نظام بانکی باید به روزنامه و کل خانواده مطبوعات بهعنوان کارگاههای ایجاد شغل نگاه کنند. موسسات مطبوعاتی در حوزه فرهنگ ایجاد شغل میکنند اما مجوز آنها در حد مجوز یک کسبوکار ساده هم نیست. برای مثال سپردن جواز کسب یک مغازه 10 متری در دادگاه بهعنوان وثیقه و ضمانت کفایت میکند اما مجوز روزنامهای با تیراژ چند هزارتایی و دهها کارمند و خبرنگار مورد تایید نیست. از همین قصه میتوان به وضعیت اندوهبار روزنامهها و به طور کلی رسانههای کشور پی برد. معضلات و دردهای خانواده مطبوعات با مطرح شدن است که قابلیت حل شدن پیدا میکنند. روزنامهنگاران دردهای دیگران را بهخوبی منعکس میکنند اما در مقابل رنجهای خودشان صدایشان درنمیآید و سکوت پیشه میکنند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




