نسخه Pdf

مهم‌ترین مسئله، دستمزدهای ناعادلانه است

دکتر حسن نمک‌دوست، مدرس روزنامه‌نگاری، در گفت‌وگو با آتیه‌نو

مهم‌ترین مسئله، دستمزدهای ناعادلانه است

دکتر حسن نمک‌دوست تهرانی، روزنامه‌نگار و مدرس روزنامه‌نگاری، از صاحب‌نظرانی است که اعتقاد دارد باید واقعیت‌های روزنامه‌نگاری را آن‌گونه که هست دید و تحلیل کرد و براساس آن‌ها برای مشکلات فعلی چاره‌جویی کرد. در یکی از روزهای نمایشگاه مطبوعات او روبه‌روی خبرنگار آتیه‌نو نشست و بر این نکته تاکید کرد که بیش از هر موضوع باید حقوق و دستمزدهای فعلی را در حد شان و زحمت روزنامه‌نگاران اصلاح کرد و افزایش داد تا ابتدایی‌ترین حق آن‌ها یعنی برخورداری از منبع معاش حداقلی و آبرومند تامین شود. او قویاً تاکید می‌کند دنبال کردن مطالباتی چون سخت و زیان‌آوری شغل خبرنگاری در شرایطی که این حداقل‌ها تامین نیستند تنها اشتباه گرفتن صورت واقعی مسئله است.

میترا فردوسی

حق‌خواهی برای برخورداری از چتر بیمه‌ای به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مطالبات صنفی در میان روزنامه‌نگاران از گذشته‌ها تا به امروز وجود داشته است. وجود نگاه و خصلت مطالبه‌گرانه چقدر می‌تواند در قوام‌بخشی به شغل روزنامه‌نگاری و نقش جریان‌ساز و روشنگر آن موثر باشد؟
به نظر من دو موضوع در سوال شما وجود دارد. اساسا اقتصاد روزنامه‌نگاری در کشور ما فوق‌العاده ضعیف است. دستمزدهای روزنامه‌نگاران در مقایسه با سایر حرفه‌ها بسیار پایین است که خود چندین علت دارد. یکی از دلایل این وضعیت، حاکم شدن این تصور اشتباه در میان روزنامه‌نگاران است که چون روزنامه‌نگاری نوعی کار و «خیر اجتماعی» است، بنابراین صحبت کردن از اقتصاد دور از شأن آن است و نباید چندان در مورد آن صحبت کرد. گویی اگر ما در مورد دستمزد و درآمد صحبت کنیم، به ساحت معنوی روزنامه‌نگاری اسائه ادب کرده‌ایم. در حالی که اساسا این چنین نیست. روزنامه‌نگاری شغلی سطح‌بالا و دارای مهارت‌های پیچیده است و ناچار می‌بایست مانند تمام مهارت‌های سطح‌بالا، از آورده‌های اقتصادی برخوردار باشد که متاسفانه در ایران این‌گونه نیست. نکته دوم این است که تعدادی از همکاران ما تصور می‌کنند روزنامه‌نگاری حرفه‌ای نیست که در آن ماندگار شوند و یا قرار باشد با آینده آن‌ها پیوند بخورد. احساس می‌کنند روزنامه‌نگاری حرفه‌ای موقت است و حرفه اصلی باید در جایی دیگر باشد. این خصلت نقطه‌ضعفی جدی به لحاظ شغلی است و به‌تبع آن لزوم برخورداری از بیمه را هم موکول به همان شغل اصلی می‌کنند. نکته سوم این است که وقتی در یک حرفه به طور مرتب با قطع و وصل شدن پی‌درپی مواجه هستید، به طور قطع به سازوکارهای حمایت‌گرایانه هم کمتر فکر می‌کنید. با توقف کار یک نشریه دغدغه اصلی روزنامه‌نگار یافتن شغل در نشریه دیگر است و درنهایت هم رسیدن به شغلی به‌سامان در جایی دیگر. البته در موسسات بزرگ کمتر با این خطرها مواجه هستیم اما واقعیت موجود همین است. نکته چهارم به نظرم این است که روزنامه‌نگاران در همه سطوح کمتر به بحث‌های واقعی در مورد مسائل حرفه‌ای خود توجه نشان می‌دهند. به طور مثال هرگز بحث نکرده‌ایم که آیا این تعبیر که شغل روزنامه‌نگاری سخت و زیان‌آور است، درست است یا خیر، که ما می‌آییم مدعی حق‌وحقوق خود از این ناحیه می‌شویم. این یک وجه قضیه است. کما اینکه ما در مورد مباحث اخلاق حرفه‌ای، آزادی بیان و دسترسی، تکنیک‌های کاری و... چندان صحبت نمی‌کنیم.
شاید یکی از دلایل وجود این مشکلات، خلأ نهادهای میانجی مانند تشکل صنفی باشد.
حتما همین‌طور است. البته من ازجمله کسانی هستم که معتقدم ساختار روزنامه‌نگاری ایران به گونه‌ای است که یک انجمن صنفی نمی‌تواند جوابگوی آن باشد و ما احتیاج به انجمن‌های صنفی مختلف داریم که الگوهای آن هم در جهان وجود دارد. در دنیا هم الگوهای انجمنی مانند سوئد وجود دارد و هم الگوهای چندانجمنی مانند فرانسه. اتفاق عجیبی که برای انجمن‌های صنفی ما افتاده این است که این تشکل‌ها اغلب نه‌تنها به یکدیگر کمک نمی‌کنند که حتی دست به انکار یکدیگر هم می‌زنند. بنابراین به رسمیت نشناختن حقوق صنفی در میان روزنامه‌نگاران یکی از معضلات اصلی است اما نمی‌توان تنها دلیل وجود مشکلات کنونی را به نبود انجمن صنفی مرتبط دانست. حتی اگر هم چنین انجمنی داشتیم باز هم معضلات حل نمی‌شدند. چون پرداختن انجمن‌ها به چالش‌ها، کمتر متوجه مسائل ساختاری بوده و اگر هم به این سمت رفته‌اند، حوزه‌هایی مانند سخت و زیان‌آور بودن شغل را انتخاب کرده‌اند که به‌هیچ‌وجه قابل دفاع نیست. ما به جای اینکه به صورت طبیعی خواستار افزایش به‌حق و درست دستمزدهایمان شویم، که اغلب به‌شدت غیرعادلانه و غیرمنصفانه است، زمین اصلی بازی را رها کرده‌ایم و سراغ زمین‌هایی رفته‌ایم که قابل دفاع نیستند. ممکن است برخی همکاران من از این گفته‌ها آزرده‌خاطر شوند اما سوال من این است که کجای کار خبرنگار حوزه سینما یا روزنامه‌نگاران اقتصادی‌نویس سخت و زیان‌آور است؟ من روزنامه‌نگار بحران و جنگ و حوادث را به رسمیت می‌شناسم اما چگونه ممکن است کار روزنامه‌نگار سرویس آموزش سخت و زیان‌آور باشد؟ دستمزدهای ناعادلانه به مراتب مسئله مهم‌تری است که از سوی ما نادیده گرفته شده است. در شهرستان‌ها اغلب خبرنگاران دستمزدی حدود 300 هزار تومان دریافت می‌کنند. منطق درست این است که تلاش کنیم دستمزدها بالا رود و از خدمات بیمه‌ای بهتر و مناسب‌تر هم برای خود و هم برای جامعه بهره‌مند شویم. جهان به این منطق رسیده که بیمه سازوکار حمایت‌گرایانه درست است. باید به این سازوکار عمق و پروبال ببخشیم اما در عوض سراغ مفاهیمی رفته‌ایم که قاعدتا چندان محل بحث نیستند. همه در صحبت‌هایشان به اقتصاد ضعیف رسانه‌ها اشاره می‌کنند. باید به جای مسائل فرعی برای قوت‌بخشی به این اقتصاد ضعیف 
تلاش کنیم.
به ضعف اقتصاد رسانه اشاره کردید. سازوکار اقتصادی بسیاری از بنگاه‌های مطبوعاتی کشور ما فاقد ثبات لازم برای توجه جدی به مسئله معیشت و دستمزد خبرنگاران به‌عنوان نیروهای کار است. این بی‌ثباتی به طور قطع بر نگاه بلندمدت‌تر اقشار شاغل در این حوزه هم اثرگذار است که خود چرخه‌ای را شکل می‌دهد که ادامه‌دار خواهد بود و سایر عرصه‌ها را هم متاثر می‌سازد. قدری بیشتر این مسئله را باز می‌کنید؟
جدی‌ترین معضل رسانه‌ای ایران، دولتی بودن (به معنای اعم آن) پیکره و ساختار اصلی آن است. رادیو و تلویزیون ما انحصارا در اختیار حاکمیت است. عمده خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و نشریات و مجلات ما دولتی-حاکمیتی و یا منسوب به جریان‌های مرتبط به آن‌هاست. نکته دوم هم این است که منبع اصلی تامین درآمد رسانه‌ها که عبارت است از تبلیغات نیز عمدتا در اختیار دستگاه‌های دولتی است، زیرا بخش اعظم اقتصاد ما دولتی است. جالب این است که بخش عمده مصرف‌کننده ما هم دولتی است. بنابراین چنین ساختاری بنا به مصالح خود عمل می‌کند. در کنار این ساختار، فشار زیادی توسط رسانه‌های متعلق به نهادهای حاکمیتی-دولتی دولت به معدود رسانه‌های متعلق به بخش خصوصی وارد می‌شود. علت این است که این رسانه‌ها از رانت‌هایی استفاده کرده و یا می‌کنند که به‌نوعی ثبات دست ‌یافته‌اند و قیمت‌ها را پایین نگه می‌دارند. در کجای دنیا روزنامه‌ای در حجم روزنامه‌هایی که ما منتشر می‌کنیم با قیمت 500 تومان به فروش می‌رسد؟ در چنین شرایطی اگر کسی بخواهد روزنامه‌ای منتشر کند که از منبع آگهی دولتی نیز محروم است و از طرفی نیز فروش به قیمت هزار تومان هم کفاف نمی‌دهد، هیچ کاری از پیش نمی‌برد. رادیو و تلویزیون ما از قدرت بی‌رقیبی در تبلیغات و آگهی برخوردارند. چه کسی می‌تواند با رادیو و تلویزیون رقابت کند و تبلیغات بگیرد؟ نکته‌ای که در کنار دولتی بودن بسیاری از رسانه‌ها مهم است همین مفهوم رانت است که می‌تواند سازمان‌یافته و یا موردی و به صورت یارانه باشد. همین عامل باعث شده تعداد بسیار زیادی روزنامه‌نگار داشته باشیم که در چارچوب این‌گونه رسانه‌ها مشغول به فعالیت هستند و از آن سو نیز جثه‌ای کوچک به نام بخش خصوصی داشته باشیم که اساسا ظرفیت رقابت ندارند. به همین دلیل است که امثال ما در مواجهه با درخواست روزنامه‌های غیردولتی و خصوصی برای نوشتن یادداشت یا سرمقاله، تقاضای دستمزد را اساسا مطرح نمی‌کنیم. چون می‌دانیم که این روزنامه‌ها آنقدر بنیه مالی ندارند که بخواهند به ما پولی پرداخت کنند. بخش عمده‌ای از مصائب روزنامه‌نگاری به همین دولتی بودن برمی‌گردد که عوارض آن تا به امروز وجود داشته و در آینده هم استمرار خواهد یافت. چراکه در سطحی دیگر مانع شکل‌گیری مناسبات حرفه‌ای میان روزنامه‌نگاران با خود، با صاحبان بنگاه مطبوعاتی، با مدیران و مدیریت سیاسی کلان کشور می‌شود.
 مسئله دیگر فهم و رفتار حرفه‌ای روزنامه‌نگاران و صاحبان بنگاه مطبوعاتی از ماهیت و الزامات کار رسانه‌ای است. نه روزنامه‌نگاران در مسائلی مانند برخورداری از حق‌بیمه، دستمزد و ساعات کار از بنگاه خود مطالبه‌گری می‌کنند و نه مدیران مسئول و سردبیران به نوع رابطه کارگر و کارفرمایی در این حرفه توجه دارند. یعنی کارفرمایان نیز قائل به شانیت کارفرمایی نیستند. انگار مباحثی مانند بیمه و دستمزد موضوعات مضاعف و ثانویه است که تابع مهیا و امکان‌پذیر بودن شرایط و ناشی از نوع روابط دوستانه و رفاقتی میان دو طرف است که اجازه طرح خواسته‌ها را از مجرای درست و منطقی آن نمی‌دهد.
من چندان با این نظر موافق نیستم که حرفه روزنامه‌نگاری از جنس متعارف رابطه کارگری و کارفرمایی است. این نوع نگاه نه در سرشت این حرفه است و نه در هیچ کجای دنیا پذیرفته شده است. در روزنامه‌نگاری حرفه‌ای از روزنامه‌نگار درخواست‌هایی می‌شود که در هیچ حرفه دیگری مطرح نمی‌شود. به طور مثال کتاب «عناصر روزنامه‌نگاری» اولین وظیفه روزنامه‌نگار را «وقف حقیقت شدن» دانسته است. مطابق این تعریف و به لحاظ حرفه‌ای در بسیاری از مواقع منافع روزنامه‌نگار در تقابل با منافع کارفرما قرار می‌گیرد. در وهله دوم کار روزنامه‌نگار روتین و استاندارد نیست. و یا اینکه در بسیاری از مواقع این روزنامه‌نگار است که در میدان عمل تصمیم‌گیرنده نهایی است و کمتر درخواست‌ها و مصالح سردبیر و صاحب‌امتیاز و... محلی از اعراب دارد. چون روزنامه‌نگار کار خود را انجام می‌دهد. فارغ از این‌ها در دنیای روزنامه‌نگاری و خبرنگاری با پدیده «خبر» سروکار داریم که در حرفه‌های دیگر شبیه به آن وجود ندارد. «خبر» اصلا خبر نمی‌کند که چگونه اتفاق می‌افتد. نکته مهم این است که احکام قانون کار موجود به روزنامه‌نگاران تسری داده شده و ما نباید این نکته را فراموش کنیم. بعضا شاهد این هستیم که در برخی صحبت‌ها و اظهارنظرها کارگر بودن خبرنگار و روزنامه‌نگار به‌عنوان فضیلت مطرح می‌شود. البته کارگری فضیلت بسیار پسندیده‌ای است اما روزنامه‌نگاری فضیلت‌های خاص خود را دارد. برخی از دوستان اصرار دارند که روزنامه‌نگاری در مفهوم کارگری گنجانده شود. من برای این نظرها احترام قائلم ولی حرفه روزنامه‌نگاری «خیری اجتماعی» است که نیاز به رفتار، سازوکار و قواعد متناسب در همه سطوح دارد. بنابراین نوع قراردادی که روزنامه‌نگاران منعقد می‌کنند الزاما باید متفاوت با قراردادی باشد که در مشاغل معمول مرسوم است. به طور مثال در کشور فرانسه قاعده‌ای به نام «استعفا بر اساس قید وجدان» وجود دارد. در قوانین ما چنین قاعده‌ای وجود ندارد، اما شدیدا نیازمند آن هستیم. می‌پذیریم که در بسیاری از مواقع رفتارهایی که در ساحت روزنامه‌نگاری انجام می‌شود بر اساس معیارهای دوستی و از نوع ‌دوستانه است و کمتر ملاحظات حرفه‌ای در آن دخیل است. ما با دوستانمان همکاری می‌کنیم و به نوعی درک متقابل با آن‌ها دست می‌یابیم که مثلا اگر روزنامه توقیف شد، پولی برای پرداخت باقی نمی‌ماند. تاکید من بر این است که اگر تلاش کنیم از این مرحله عبور کنیم، به نفع همه ما خواهد بود. یعنی تلاش کنیم کسی که می‌خواهد به دنبال کسب امتیاز راه‌اندازی نشریه برود (که البته به‌عنوان روزنامه‌نگار با امتیاز هم مخالف هستیم)، به این فهم برسد که وارد فضای کسب‌وکار شده و باید خود را متعهد به الزامات این کسب‌وکار بداند. ما نیز به‌عنوان روزنامه‌نگار باید به این عرصه به‌عنوان حرفه و شغل اصلی خود نگاه کنیم و مقتضیات آن را در نظر بگیریم. بیمه یکی از مقتضیات به‌سامان شغلی است و باید در مقابل ریسک‌های زندگی و اقتضائات جهان متحول به‌خوبی تعیین تکلیف شود. روزنامه‌نگاران نیز مانند هر قشر دیگری با خطرات زندگی مواجه می‌شوند و لازم است به فکر مدیریت خطرات پیش‌آیند باشند.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه