یه لقمه نون کارگری
صفرای اضافه رو چیکار میکنین؟
فرهاد فهیمی
سلام به آقایون مقام و مسئول؛ خدا سایهتون رو از سر ما کم نکنه. تو این کرونابازار همین که این وام یه میلیونی رو که بدون چک و چونه و ضامن و سفتهبازی ریختین خودش تحولاتی بود در منطقه.
ما چندبار رفته بودیم بانک محله برای وام، اما خب دور از جون شما آنقدری نکیر و منکر میکنن و صغری و کبری جلو پات میچینن آدم دلش به حال اون کارمنده کباب میشه که هی این قصه حسین کرد رو باید توضیح بده واسه ملت.
به هر حال ما از همون قدیم و ندیما فهمیده بودیم که وام واسه خودش تحصیلات و کمالات و سرخاب- سفیدابی میخواد که به وسع ما نمیرسه. ما همین یه لقمه نون کارگری رو بخوریم خوشیم.
آقا راستی تا فرصت هست و هنوز اذان نزدن یه کمی این توضیحات همکارای مقامتون رو درباره این کاغذ عدالت میخونیدین ببینین چطوریه، چی به چیه؟
والا راستش از شما چه پنهون ایلات متحده هی سقلمه میزنه که مرد برو این عدالت رو میگن که فروختنی شده، نقدش کن! یه دست سرویس چندپارچه گرانیتی نشون کردم. حالا آنقد فسفس میکنی که تا نقد شه همه چی میره بالا و پولش فقط کفاف یه قابلمه رو میده.
طفلک فکر میکنه ما از تنبلی مونه که نمیریم سراغش. والله، بالله، تالله ما سر درنمیاریم آقایون مقامات چی میگن. خیلی هم دقت کردیما، حتی از اوس محمود، سرکارگرمون هم پرسیدیم اما اونم که خودش ثبتنام کرد برامون، هم حالیش نشد. رک و راست بخوام بگم قربونتون الان این خودش سهام مگه نیست؟ پس چرا باز میگن باید بریم سهم بستونیم؟ بعد تازه اون سهام رو ببریم تو زنبیل نگه داریم بلکم کسی خرید. خب اگه این سهمه دیگه چه سهمی؟ اگرم سهم نیست که چه کشکی؟ والا ما اصلا نمیفهمیدیم سود عدالت کی میاد و کی میره. هر دفعه منزل میگفتن واریز کردن ما میگفتیم کجا؟ چی؟ کی؟ بعدا معلوم میشد یواشکی ریختن شیطون بلاها که ریا نشه.
آقا میدونم دم افطاره و سیخ نشستین که ربنا رو بگن و بشینین پای چای و کاچی که به از هیچیه؛ فقط اگه میشه بفرمایین این صفرهای اضافه که میگن قراره از پول ملی بتراشن و بریزن دور چی میشه؟ یعنی دور ریز صفرا کجا میره؟ جمع میکنن عمده و یه کله پیمانکار میبره یا میریزن تو انبار؟
گفتم اگه بشه از این صفرا یه ذرهاش رو به ما بدن. دیگه باهاش بالش و تشک که میشه پر کرد، نمیشه؟ گفتیم اگه بشه یه چوب هم بتراشیم بدیم بچهها با صفرای سرگردون الک دولک بازی کنن یا بچرخونن تو کوچه مثل قدیما که ما با چوب و یه لاستیک نخنما کل روز رو سرگرم بودیم. البته دل خوشی داریم ما! این بچه بلا برده یه نفس میگه از این ماسماسکا میخوام که اون یارو با خنجر و نانچوکو میوهها رو میترکونه. خب گفتم بلکم از این صفرای بیفایده بریزیم تو سالن خونه و یه سیخ بدیم دست این بچه صفرا رو بترکونه حداقل بگیم این از این ماسماسک جدیداس. بچهاس دیگه دست بقیه میبینه میخواد. هر چی هم ما بگیم مقامات، مسئول میوه و مخلفات ما که نیستن به خرجش نمیره. گفتم اگه این صفرا اضافهاس و کسی قرار نیست ازش کره بگیره، ما این کُره رو باهاشون سرگرم کنیم. خب اذانم که گفتن... به به قبول باشه... نوش جان... حلیم بوقلمونه؟
ارسال دیدگاه




