زبانی به برندگی تیغ
زبان تند و تیزی داشت؛ شاید خصلتی برگرفته از خاک جنوب. ابایی نداشت شعرهای «نیما» به سبک قدیم را ضعیف توصیف کند، به صراحت نظر دهد اشعار «اخوان»، زیاد در فارسی نمیماند یا بیپیرایه تاکید کند به سهراب سپهری چندان اعتقادی ندارد؛ چراکه شعرهایش بیشتر به درد شاگرد مدرسهایها میخورد! اختلافنظرهایش با ابراهیم گلستان، ادیب و کارگردان مولف سینمای ایران نیز بسیار علنی بود.
در کتاب «سالهای جوانی و سیاست» که حاوی خاطرات نجف دریابندری از آبادان است، از روزهای همکاری با روشنفکران نامداری مانند ابراهیم گلستان، هوشنگ پزشکنیا، محمدعلی موحد، حمید نطقی و ابوالقاسم حالت میگوید و تاکید میکند هیچوقت رابطه واقعی و صمیمی با خالق «خشت و آینه» نداشته است. دریابندری با همان زبان سرخش در یکی از گفتوگوهای بعد از بازگشت به وطن، با انتقاد از «استیل» نویسندگانی چون صادق هدایت، جلال آلاحمد و صادق چوبک میگوید: «ابراهیم گلستان دچار بیماری پارکینسون در نگارش است که رفتهرفته اداهایش تبدیل به لقوه و سرآخر به فلج کامل ختم میشود!» شناسنامهاش، سال تولدش را 1308 نشان میدهد؛ اما خودش میگفت: «سال 1307 در محله حمام جرمنی آبادان متولد شدم.»
دوره ابتدایی را پشت سر گذاشت؛ اما سال سوم دبیرستان، تحصیل را رها کرد و به دنبال کار رفت. آبادان روی نفت خوابیده و دور تا دورش تاسیسات نفتی بود، انگلیسیهای زیادی در شهر حضور داشتند؛ حضوری که «نجف» را به یادگیری زبان انگلیسی علاقهمند کرد.
در کتاب «گفتوگو با نجف دریابندری» آمده بی هیچ معلم و کلاسی، زبان انگلیسی را آموخت. به سینما رکس میرفت، فیلمهای روز دنیا را روی پرده میدید و واژه به واژه بر دایره لغاتش میافزود.
سر سودایی
ترجمههای نجف دریابندری در تاریخ ادبیات ایران همچون برگ زرینی میدرخشند؛ از ترجمه شاهکار برتراند راسل تا آثار برجسته ارنست همینگوی. نخستین اثرش، ترجمه کتاب مشهور «وداع با اسلحه» نوشته همینگوی بود.
سال 1332 ترجمه را برای چاپ به پایتخت فرستاد و خودش هم یک سال بعد به تهران آمد؛ اما در قامت زندانی سیاسی؛ اما میلههای سرد زندان، قلم را از دستش نینداختند، در بند به فلسفه علاقهمند شد و ترجمه یکی از ماندگارترین و تاثیرگذارترین آثارش را آغاز کرد؛ «تاریخ فلسفه غرب». او از جوانان روزگاری بود که تقریبا تمام معاصرانش زیر خاک، آرام گرفته و سالهاست وقایع تاریخیاش در کتابهای درسی جا خوش کردهاند.
هنوز یک سال از سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق در جریان کودتای 28 مرداد سال 1332 نگذشته بود که دریابندری بازداشت شد و به زندان رفت. بعد از چهار سال، حکم آزادی گرفت و سردبیر انتشارات «فرانکلین» شد. بعد از 17 سال عطای همکاری با «فرانکلین» را به لقایش بخشید و به رادیو و تلویزیون رفت تا متون فیلمهای خارجی را برایشان ترجمه کند؛ اما با پیروزی انقلاب به همکاریاش پایان داد.
دریابندری اثر پرفروش و البته بحثبرانگیز راسل را ترجمه و ابتدا در چهار و سپس سه جلد آماده کرد؛ کتابهایی که یکی از درخشانترین یادگارهای بر جا مانده از مترجم بزرگ ایرانزمین به شمار میروند. کارنامه پرباری داشته و آثار متعددی از نویسندگان صاحبنام جهان را به فارسی برگردانده است.
«خانه برناردا آلبا» از فدریکو گارسیا لورکا، «در انتظار گودو» از ساموئل بکت، «برفهای کلیمانجارو» از ارنست همینگوی، «تاریخ سینما» از آرتور نایت، آنتیگونه از «سوفوکل»، «پیامبر و دیوانه» از جبران خلیل جبران، «سرگذشت هاکلبری فین» از مارک تواین و «رگتایم» از «ادگار لورنس دکتروف» تنها نمونههایی از فهرست بلندبالای ترجمههای دریابندری به شمار میروند.
تالیف یا تحریف؛ مساله این است
نجف دریابندری را جزو معدود مترجمان تاریخ ادبیات ایرانزمین میدانند که نامش روی جلد در کنار اسم نویسندگان نامدار، جاذبهای دوچندان برای خرید کتابها ایجاد میکرد. بسیاری از آثاری که دریابندری ترجمه کرده، توسط مترجمان دیگری نیز به فارسی برگردانده شده؛ اما اختلاف معنادار فروش همان آثار با ترجمه «نجف ادبیات ایران» نشان از اشتیاق و اعتماد به قلم او دارد. هرچه محمد قاضی، دیگر ستاره درخشان حوزه ترجمه را با وفاداری به متن و تعهد به قلم نویسنده میشناسند، روایتهایی از دخل و تصرف نجف دریابندری در اصل متون، نقل شده است. «چنین کنند بزرگان» نام برگردانی از کتاب «انحطاط و سقوط عملا همهکس» به قلم «ویل کاپی» است که سال 1349 با ترجمه نجف دریابندری منتشر شد. زبان طنزآمیز دریابندری و ناشناس بودن نویسنده کتاب برای خواننده فارسیزبان، باعث شد شایعات جدی پیرامون کتاب شکل گیرد و بسیاری «چنین کنند بزرگان» را تالیف دریابندری با همکاری احمد شاملو بدانند!
آشپزی با چاشنی فلسفه
عجیبترین و نامانوسترین اثر در میان آثار برجسته نجف دریابندری، «کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز» است. تصورش دشوار جلوه میکند. مردی اندیشمند با کوهی از ترجمه آثار فلسفی و سختخوان، در سالهای اسارت به صرافت افتاده طرز تهیه انواغ غذاها را برای مردم سرزمیناش بنویسد؛ اما او در این عرصه نیز درخشیده و همراه با همسرش، یکی از کتابهای قابل اعتنا در زمینه آشپزی را به رشته تحریر درآورده است. دریابندری در روزهای سخت زندان با آشپزی آشنا میشود و بنا بر آنچه خود گفته «ذائقه ماجراجو»، آشپزی را به یکی از سرگرمیهای او و همسرش تبدیل میکند. شبی مدیر فقید انتشارات «کارنامه» در غیاب همسر دریابندری، میهمانش میشود، پخت غذایی مکزیکی به دست مترجم شهیر سبب میشود مرحوم محمد زهرایی به دریابندری پیشنهاد نگارشی در حوزه آشپزی دهد. صرف حدود 8 سال زمان برای تحقیق با همراهی فهمیه راستکار به چاپ کتاب دو جلدی «مستطاب آشپزی» میانجامد. هم بر فارسی مسلط بود و هم بر انگلیسی؛ به همین دلیل برگردانهایی از زبان مادری به زبان بینالمللی نیز دارد؛ مانند «اشغال» اثر بهرام بیضایی، کارگردان صاحبسبک سینما و «درد بیخویشتنی: بررسی مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب» به قلم خودش که البته هنوز منتشر نشدهاند. همچنین او ترجمهای از اشعار سیما یاری در کتاب «سعادت» را به انگلیسی برگردانده که توسط نشر «مس» به انتشار رسیده است. زبان دریابندری در ترجمه منحصربهفرد بود. اگر زبان محمد قاضی را در ترجمه شاهکارهایی مانند «شازده کوچولو» و «دنکیشوت» بیمثال بدانیم، زبان نجف دریابندری در ترجمه آثار شاخص همینگوی مانند «وداع با اسلحه»، «پیرمرد و دریا» و «داشتن و نداشتن» شبیه به هیچکس نیست؛ انگار زبان خطه خوزستان را بر زبان نویسنده آمریکایی برنده جایزه نوبل منطبق و اثری بینظیر خلق کرده است. دریابندری ابتدا به شناختی عمیق از نویسندگان میرسید و سپس برای ترجمه آثارشان، دست به قلم میشد. مقدمههای چند صفحهای او بر کتابهای نویسندگانی مانند همینگوی، نشان از درک کامل دریابندری از اثر و خالقاش دارد. از سویی نجف دریابندری از معدود مترجمانی است که هم در زمینه ترجمه رمان و هم آثار نظری به یک اندازه موفق ظاهر شده است. مترجمان رمان معمولا در عرصه ترجمه آثار تئوریک، ضعیف عمل میکنند و برگردان کتابهای نظری به دست مترجمان رمان نیز خروجیهای دلچسبی از آب درنمیآیند؛ اما دریابندری، استثناست. کمتر مترجمی را در تاریخ ادبیات ایران میتوان یافت که شهرت و اعتباری همچون نجف دریابندری داشته باشد.
فراموشی غمانگیز
همسرانش نیز دستی بر آتش ادب و هنر داشتند، ابتدا با «ژانت د. لازاریان»، پژوهشگر و منتقد ازدواج کرد؛ اما بیشتر سالهای عمرش را در کنار بانو فهیمه راستکار زیست؛ هنرپیشه تئاتر، سینما و تلویزیون. آنچه به شکلی برجسته از فهیمه راستکار در ذهن مردم ایران حک شده، صدای آرامشبخشی بود که با آثاری همچون «علی کوچولو» و «خانم مارپل» و بر تصویر بازیگرانی مانند «سوفیا لورن»، «کاترین هپبورن» شهلا ریاحی و جمیله شیخی، جاودانه شد. آذرماه سال 1391 در سن 78 سالگی همسرش را تنها گذاشت و پروازی ابدی کرد. در سالهای پایانی عمر، آلزایمر به سراغش آمد، همان بیماری غمانگیزی که انگار به تن همدم چندین دههای سر داده بود. نجف دریابندری و همسرش، زمستان سال 1386 در برنامه «باز هم زندگی» با اجرای بیژن بیرنگ حاضر شدند، گاهی انگار ریسمان پیرمرد ترجمه از دنیا با قیچی آلزایمر بریده میشد؛ اما هنوز هم غولی کاریزماتیک درون جسم خود داشت. 15 اردیبهشت ماه سال 1399 در میانه جنگ فرسایشی با کرونا خبر آمد نجف دریابندری قبل از ملاقات با جشن تولد 91 سالگی، از دنیا رفت. هرچند ویروس منحوس، فرصت وداعی باشکوه با آقای ترجمه را از دوستدارانش گرفت؛ اما نامش به قدری بزرگ بوده و هست که حداقل برای ساعتها و شاید روزهایی، آمار ثانیهای مبتلایان و جانباختگان کرونا را از ذهن پاک کند و غمی بزرگتر را به یادمان بیاورد؛ غم از دست دادن ادیبی بزرگ. نجف دریابندری در کنار بزرگان، در دنیایی دیگر به انتظار دوستانش نشسته؛ حتی دوستانی که اختلافنظرهایی بنیادین با آنها داشته است.