گفتوگو با یک نجار تقریبا تازهکار
رندههای سال کودتا
نیلوفر منزوی
نجاری، شغل آبا و اجدادیشان است، اما مجید، نه به شیوه پدربزرگ خود که سعی میکند با طراحیهای نو، سهمی از بازار نجاری ببرد. او درباره اینکه چرا به این شغل علاقهمند شده، میگوید: «من از بچگی در کارگاه نجاری پدربزرگم رفتوآمد داشتم. شغلهای موردعلاقهام از همان زمان کارگری پمپبنزین بود و رانندگی ترانزیت و نجاری! که البته در نهایت نجاری انتخاب معقولتری بود.»
هرچند نجاری شغل اصلی او نیست و در یک دفتر معماری مشغول به کار است، اما بهدلیل علاقهای که به کار با چوب دارد، کارگاهی را اجاره کرده و بیشتر برای دل خودش نجاری میکند. اما این به آن معنا نیست که برای آینده کاریاش در این حوزه برنامهای ندارد و به بازار کارش فکر نکرده است. از سه سال پیش که این فعالیت را بهشکل جدی آغاز کرده، بازار هدفش را انتخاب کرده است: «من تصمیم گرفتم وسایل خانه بسازم، چون مشتریانم را خانمها تشکیل میدادند، چراکه آنها راحتتر برای این کارها هزینه میکنند و ارزشش را بیشتر میفهمند.»
مجید ذوق و علاقه عجیبی به نجاری دارد، تا جایی که پس از فوت پدربزرگش، رندههای عتیقه پدربزرگ سهم او میشود: «این رندهها برای سال 1299 هستند، یعنی سال کودتا! آنقدر این کار را دوست دارم که وقتی مشغول به نجاریام، حتی گذر زمان را احساس نمیکنم. نمیفهمم ساعتها گذشته است و من حتی چیزی نخوردهام. راستش حس تعلق عجیبی به کارهایم دارم و حتی وقتی آنها را به مبلغ خوبی میفروشم، خوشحال نیستم. دوست دارم هرچه میسازم نگه دارم، ولی خب این کار شدنی و عاقلانه نیست.»
او میگوید چوب روح عجیبی دارد و برای همین است که ما در کلبههای چوبی یا در جنگل احساس آرامش میکنیم. ورود چوب به خانه نیز همین کار را با منزلمان انجام میدهد و به خانه حس و رنگ میبخشد. به همین خاطر است که وقتی یک تکه چوب نتراشیده میبیند، میتواند در ذهن تجسم کند که چگونه میتواند از آن شکلی را که میخواهد، بیرون بکشد. همین هم سبب میشود امدیاف را نپسندد: «امدیاف چوب تراشیدهای است که خلاقیت را از آدم میگیرد. دیگر از آن حس و روح در امدیاف خبری نیست. به همین خاطر با وجود اینکه در ابتدا کارم را با امدیاف شروع کردم، آن را کنار گذاشتم و حالا فقط با چوب کار میکنم. چوب روحی دارد که آن را فقط کسانی درک میکنند که با آن سروکله زده باشند.»
ارسال دیدگاه




