ورود به عصر صنعت، ذائقه انسان را تغییر داد

ورود به عصر صنعت، ذائقه انسان را تغییر داد

نابرابری‌های منطقه‌ای در بُعد اقتصادی و اجتماعی، از عمده دلایلی هستند که مهاجرت برای کسب درآمد بیشتر و زندگی در شرایط بهتر را به دغدغه بخش وسیعی از جوانان و نیروی کار کشور، چه آن‌هایی که دارای مهارت‌هایی هستند و چه آن‌هایی که در قالب کارگر ساده فعالیت می‌کنند، بدل کرده است. آنچه سیدجواد میری مینق، جامعه‌شناس و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه مطالعات علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خیلی به آن خوش‌بین نیست و معتقد است که گرچه این نوع مهاجرت در درازمدت می‌تواند پیامدهای مثبتی از جمله ارزآوری داشته باشد، اما این مزایا در مقایسه با برنامه‌ریزی‌های درستی که می‌توان در بخش خدمات انجام داد و سرمایه‌های پولی، عقلی، فکری و ساختاری کشور را به سمت آن سوق داد، می‌تواند ناچیز باشد. متن کامل گفت‌وگو با این جامعه‌شناس را در ادامه می‌خوانید:

عاطفه شمس

مهاجرت شغلی به‌عنوان راهی برای کسب درآمد بیشتر، سبقه‌ای طولانی در تاریخ ایران دارد. شما وضعیت فعلی مهاجرت نیروی کار کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید و فکر می‌کنید چه وجوه اشتراک و افتراقی بین دوره‌های مختلف وجود داشته است؟ 
اگر بخواهم در پاسخ به این پرسش، بستر تاریخ اجتماعی معاصر ایران، یعنی از نیمه‌های عصر ناصری یا اواخر عصر ناصری در قرن نوزدهم تا به امروز را مورد بازخوانی و مداقه قرار دهم، چند نکته وجود دارد؛ نخست اینکه ورود ایده‌ها و نوع بازار و روابط تولید جدید در سطح جهانی به‌دلیل عبور از عصر کشاورزی به عصر صنعتی و پیامدهای آن در خود اروپا و بعد در ایران و سایر مناطق جهان باعث شد بازارهای تولید و مصرف به‌شدت متحول شده و ذائقه انسانی که از عصر کشاورزی به عصر صنعتی و پساصنعتی پا گذاشته بود، تغییر کند. این تغییر و تحول در بازارهای تولید و مصرف، بر بازارهای کار و نوع آن چیزی که ما به آن شاخص کارگری می‌گوییم و نیروهای مولد کار را شامل می‌شود نیز تاثیر گذاشت. مرور تاریخ نشان می‌دهد وقتی در یک دوره، نوع بازارها یا نوع تولید و مصرف ما تغییر می‌کند و در حال انتقال به عصر جدیدی هستیم، یک  رکود شدید اتفاق می‌افتد و فقر شدیدی بر کشور حاکم می‌شود. به‌طور مثال، در اوایل قرن بیستم، ما از نظر سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در وضعیت بسیار سخت و مشقت‌باری قرار گرفتیم و این عامل سبب قحطی‌های متعدد و مشکلات بنیادین بسیاری شد و یکی از پیامدهای آن، این بود که بسیاری از افراد از ایران مهاجرت کردند. به این صورت که یک سیر مهاجرت از کرمانشاه به سمت بغداد، یکی از تبریز به سمت استانبول و شاید اروپا و یک سیر هم از سمت آذربایجان، گیلان و تا حدودی مازندران به سمت قفقاز اتفاق افتاد. دلیل عمده مهاجرت به سمت عراق و قفقاز، پیداشدن نفت در این مناطق بود و بسیاری از کارگرانی که در ایران فرصتی نداشتند، به این کشورها مهاجرت کردند. بخشی از نخبگان نیز به سمت استانبول رفته و از آنجا بعضا به اروپا و شاید آمریکا مهاجرت کردند. به عبارت دیگر، در یک وضعیت که تغییر و تحولات در بازار تولید و مصرف در خود ایران اتفاق افتاد و بازارهای جدید و روابط تولید و مصرف هنوز به شکل مدرن شکل نگرفته بود، ما دچار مازاد نیروی کار شدیم و از آنجا که دولت مرکزی ضعیف شده بود و نمی‌توانست نظارت کامل بر امور کشور داشته باشد، یک عده از نیروی کار ایران به اجبار مهاجرت کردند. برخی از آن‌ها برگشتند و عده‌ای نیز در کشورهای مقصد مانده و ازدواج کردند که البته تاریخ دیگری دارند. امروز نیز به‌تدریج در حال تجربه وضعیت مشابهی در ایران هستیم. به‌گونه‌ای که نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی و مجموعه‌ای از شرایط تولیدکننده چالش‌های متعدد در کشور، عده زیادی را به مهاجرت ترغیب می‌کند.
 
این نوع مهاجرت چه پیامدهای مثبت و منفی برای کشورهای مبدا مشخصا برای کشوری مثل ایران به‌دنبال خواهد داشت؟
شاید در سطح کلان، ارزآوری یکی از تبعات مثبت این امر باشد، اما از یک منظر باید مفهوم کار یا نیروی کار را در یک بستر جهانی دید. در بسیاری از کشورهای جهان سوم یا کشورهایی که تا حدودی کمترتوسعه‌یافته هستند مثل کشور ما، مفهوم صنعتی‌شدن یا خدماتی‌شدن اقتصاد جا نیفتاده است، در عرصه جهانی نیز سرمایه‌های کلانی ندارند و از آنجا که نمی‌توانند فراورده‌های خود را بهینه کرده و در بازار جهانی عرضه کنند و نیروی کار لازم برای این امر را هم در اختیار ندارند، به‌ناچار، فقط نیروی کار خام یا نیروی بدنی کارگران خود را که ارزان‌قیمت است، صادر می‌کنند. ممکن است این اتفاق به شکل فردی برای آن کارگر سودآور هم باشد و بتواند در مدت کوتاهی چندبرابر حقوقی را که در ایران دریافت می‌کرده، به‌دست آورد، اما درواقع، نشانگر این است که مدیریت بهینه‌ای در کشور وجود ندارد و ما در هرمی که نظام سرمایه‌داری تعریف کرده است در پیرامون و در وضعیت نوسانی قرار گرفته‌ایم. در نظام سرمایه‌داری جدید و در بازارهای جهانی، معمولا سرمایه به سمتی می‌رود که بتواند سودآوری بیشتر، پرداخت کمتر و نیروی کار ارزان‌تری داشته باشد و ما از آنجا که برای بخشی از جمعیتی که در سن اشتغال قرار دارد بازار کار مناسبی ایجاد نکرده‌ایم، در برخی حوزه‌ها نیروی کار ارزانی داریم که برای کشورهای مرکز هرم سرمایه‌داری، یک فرصت به‌شمار می‌رود. در حال حاضر نیز هندی‌ها و پاکستانی‌های زیادی در کشورهای حوزه خلیج‌فارس و شرق‌آسیا مثل مالزی و سنگاپور کار می‌کنند و فارغ از گروهی که ساکن این مناطق شده و به‌نوعی بومی به‌شمار می‌روند، بخش وسیعی از آن‌ها فقط کار می‌کنند و ارز به کشور خود می‌فرستند. به عبارت دیگر، مهاجرت کارگران، آسیب‌های متعددی از نظر عاطفی، اقتصادی و منزلت اجتماعی متوجه این افراد می‌کند و اوضاع سختی را برای این افراد رقم می‌زند، اما از منظر اقتصادی صرف، اگر زیرساخت‌ها و سازوکارهایی وجود داشته باشد که بتوانند ارز را جا‌به‌جا کنند و به کشور خود بفرستند ممکن است در درازمدت سبب شود سیلی از کارگران، مهاجرت کنند و ارز زیادی را به کشور خود وارد کنند که البته در مقایسه با برنامه‌ریزی‌های درستی که می‌توان در بخش خدمات انجام داد و سرمایه‌های پولی، عقلی، فکری و ساختاری خود را به این سمت سوق داد، می‌تواند ناچیز باشد.
 
اگر برای نیروی کار مازاد، بازار کاری در داخل کشور وجود نداشته باشد و برای اشتغال به خارج از کشور هم اعزام نشوند یا مهاجرت نکنند، خود می‌تواند بستری برای افزایش آسیب‌های اجتماعی باشد. اگر بنا باشد از این مهاجرت‌ها کاسته شود به نظر شما برای این وضعیت چه سازوکار دیگری می‌توان اندیشید؟
به این سوال می‌توان خیلی سطحی پاسخ داد و گفت که باید کارآفرینی کرد و... اما واقعیت این است که شیوه زیست ما شیوه‌ای است که با وضعیت و ساختار تمدنی یا سطح تمدنی ما هماهنگی ندارد. ما شهرهایی را درست کرده‌ایم بدون اینکه به زیرساخت‌ها پرداخته باشیم. به‌طور مثال، گفته می‌شود که جمعیت تهران در سال 1400 یا 1402 به 22میلیون نفر می‌رسد، در شهری که قرار است چنین جمعیتی را در خود داشته باشد طبیعتا باید زمین‌های کشاورزی وسیعی وجود داشته باشد که بتواند غذا، آب، هوا و سایر امکانات لازم را برای ساکنان آن فراهم کند. ما برای نیروی کاری که در اختیار داریم، زیرساخت‌ها را فراهم نکرده‌ایم. برای داشتن زیرساخت هم باید بتوانیم در آن سرمایه‌گذاری کنیم و برای سرمایه‌گذاری نیز باید در یک سطح جهانی دارای تعاملاتی باشیم تا بتوانیم سرمایه را از دیگر کشورها جذب کنیم. به‌طور مثال، یکی از حوزه‌هایی که ما می‌توانیم از نیروی کار خود استفاده کنیم، توریسم است. می‌توانیم این افراد را به حوزه خدمات سوق دهیم و برای اینکه بتوانیم اقتصاد خدماتی خود را تقویت کنیم، نیاز داریم با وجود اقلیم‌های متفاوت در کشور، تعداد زیادی هتل، متل، هاستل و... ایجاد کنیم. برای چنین ساخت‌وسازهایی هم به سرمایه‌های عظیمی نیاز است، بعد هم نیروی کار باید مهارت‌های لازم را آموزش ببیند تا بتواند خدمات دهد و یک زنجیره و شبکه را ایجاد کند، اما من اراده معطوف به این اقدامات و تحرکات را در حاکمیت نمی‌بینم. به همین دلیل هم، بخشی از این نیروی کار منشأ آسیب‌های اجتماعی متعدد می‌شود و بخشی نیز در صورت داشتن توانایی و دانش لازم، از کشور خارج می‌شوند، بخش دیگری هم در مشاغل کاذب جذب می‌شوند و بدون اینکه واقعا ارزش‌افزوده‌ای ایجاد کنند فقط بخشی از بودجه دولت را به سمت خود می‌کشند.
نکته دیگر اینکه اغلب مسئولان صحبت از مذاکراتی برای اعزام نیروی کار دارای مهارت کافی به خارج از کشور می‌کنند، اما باید دید که آیا واقعا کارگران ما چنین مهارت‌هایی دارند و آیا در شرایط کنونی که کشور با تحریم‌ها مواجه است چنین امکانی وجود دارد؟ بنابراین امضای تفاهم‌نامه به تنهایی کافی نیست، از آنجا که وضعیت روابط دیپلماتیک ما در حال حاضر چندان روشن نیست حتی این اعزام می‌تواند در ارتباط با مسکن، وجود کارفرمای مشخص، افتتاح حساب و... برای نیروهایی که اعزام می‌شوند مشکلاتی را در کشورهای مقصد ایجاد کند. این موارد جای بحث دارد و باید شفاف‌سازی شود. دستگاه دیپلماسی باید به کمک وزارت کار بیاید و با همراهی یکدیگر سازوکاری را برای این مهم تعریف کنند تا نیروی کار اعزامی با چالش‌های جدیدی مواجه نشود.
 
البته تمرکز ما بیشتر بر کارگرانی است که برای کار به کشورهای همسایه مهاجرت می‌کنند.
بله، این نوع مهاجرت در طول تاریخ همواره وجود داشته و نوسان‌های زیادی را هم تجربه کرده است. در طول تاریخ، ایرانی‌های زیادی به قطر، عمان، امارات متحده عربی و حتی عراق مهاجرت کرده‌اند که بخشی از آن‌ها ارتباط خود را با سرزمین مادری حفظ کرده‌اند، برخی هم ارتباطی با کشور خود ندارند. دلایل آن هم مختلف است، گاهی تنگدستی و قحطی و جنگ، عامل مهاجرت شده است. اگر به ساختار فرهنگی ایرانیان نگاه کنید معمولا پدر یا پسر بزرگ یا یکی از اعضای خانواده خود را فدا می‌کرده و برای کار به خارج از کشور مهاجرت می‌کرده تا بتواند ارزی را برای خانواده خود بفرستد. چنین مولفه‌هایی در فرهنگ ایرانیان همیشه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد.
 
به جز بُعد اقتصادی، چه ابعاد دیگری را برای این نوع مهاجرت می‌توان متصور شد؟
مهاجرت شغلی، ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هم دارد که اگر صرفا اقتصادی به این پدیده نگاه کنیم، این ابعاد مغفول می‌مانند. به‌طور مثال، شاید یکی از جاهایی که تاثیرات عمیقی بر شاکله فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مدرن ایران گذاشته، منطقه قفقاز و استانبول است. در دوره‌ای از تاریخ، نخبگانی از ایران به سمت استانبول رفتند و چون در آنجا اصلاحات دوره تنظیمات اتفاق افتاده و ارتباطاتی با اروپا به‌ویژه فرانسه و آلمان برقرار شده بود، ایده‌های نوینی به سمت ایران می‌آید و تاثیرات زیادی را بر بنیان‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ایران می‌گذارد. ایده‌های نوین و عدالت‌خواهانه بسیاری نیز از سمت قفقاز توسط کارگرانی که برای کار به این مناطق رفته بودند، وارد کشور می‌شود و در پی قیاس وضعیت این کشورها با ایران، ایده انقلاب و جنبش‌های مردمی متولد می‌شود. بنابراین مهاجرت نیروی کار به‌ویژه کارگران ساده علاوه بر بُعد اقتصادی، ابعاد ناخواسته دیگری هم دارد که بر حوزه‌های فرهنگی، فکری و تغییر و تحولات بنیادین در کشور تاثیر می‌گذارد. درواقع، سیل اطلاعات و داده‌های خیلی ساده و بسیط بر قلوب مردم کوچه‌وبازار تاثیر می‌گذاشت و به‌دلیل ملموس‌بودن، نوعی خودآگاهی  را در بین توده‌ها ایجاد می‌کرد. به نظر می‌رسد در حال حاضر، ما دوباره با فرم و سطح دیگری به‌دلیل مجموعه شرایط تاریخی و ضرورت تمدنی در وضعیتی قرار گرفته‌ایم که عده زیادی در حال مهاجرت از کشور هستند.
در دوره‌ای دیگر از تاریخ ایران نیز یعنی پس از پایان جنگ ایران و عراق تا اواسط دهه 70شمسی، موجی از کارگران ایرانی به ژاپن مهاجرت کردند. عده‌ای به بخش‌های خدمتی وارد شدند و عده‌ای نیز جذب بازار مافیا شدند و این برای ایرانیان در ژاپن پیامدهای منفی را به‌دنبال داشت. عده‌ای برگشتند و عده‌ای هم ازدواج کردند و صاحب فرزندانی دورگه شدند. نکته اینکه این تغییر و تحولات در یک زمینه تاثیرگذار نیست و تاثیر آن‌ها را هم همین امروز نمی‌توان ارزیابی کرد. با احتساب وجود تکنولوژی‌های نوین ارتباطی، شاید بتوان گفت ممکن است طی پنج سال آینده ما دچار چالش‌های ایجابی و سلبی در حوزه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و حقیقی و حقوقی شویم. قسمت عمده‌ای از این موضوع نیز به ناکارآمدی ساختارها و نهادهای اقتصادی در ایران بازمی‌گردد. مدیریت منابع اقتصادی کشور به سمتی رفته که نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازهای ملی مردمان خود باشد و نیز نشانگر این است که برخی از مسئولان که در راس سیاست‌گذاری کشور قرار دارند، فهم دقیقی از سازوکار نظام سرمایه‌داری جهانی ندارند. نظام سرمایه‌داری بر دو اصل قوی و مستحکم قرار گرفته که در یک سو، سرمایه و در سوی دیگر آن، کار قرار دارد. سرمایه، هرجا که باشد به‌دنبال کارگر ارزان است، اما در ارتباط با اینکه تولید، مصرف و مناسبات تولید و توزیع چگونه شکل می‌گیرد و چه تاثیری بر دموگرافی و جمعیت دارد، فهم دقیقی در بین مسئولان ما ایجاد نشده است. به هر صورت، در ارتباط با مهاجرت نیروی کار، بهترین کار این است که بگوییم چگونه و چرا در این وضعیت قرار گرفته‌ایم و پیامدهای استمرار این وضعیت بر شاکله ملی را بررسی کنیم و به‌دنبال راه‌های برون‌رفت از آن باشیم. یک راه برون‌رفت این است که به این باور برسیم که دوران نظام فئودالی یا عصر کشاورزی به پایان رسیده است، عصر صنعتی 250 سال قبل اتفاق افتاده و در حال حاضر، ما در عصر فرادیجیتال قرار داریم که معانی متعددی دارد. یکی از معانی آن می‌تواند این باشد که زندگی در این عصر، شیوه زیست انسان‌ها و ذائقه آن‌ها را تغییر می‌دهد، وقتی هم ذائقه انسان‌ها متفاوت شود و طبقه آن‌ها تغییر کند جهت‌گیری‌ها و خواسته‌ها و میل متفاوتی پیدا می‌کنند که ارتباط شدیدی با ساختارهای نظام اقتصادی جهانی دارد، بنابراین با توجه به شرایطی که در حال حاضر در کشور حاکم است، اگر به این باور نرسیم ممکن است پیامدهای مخرب‌تری در انتظار ما باشد.
 

 

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه