نسخه Pdf

ستاره‌ها از زاویه‌ای دیگر

رویاها و کابوس‌ها

ستاره‌ها از زاویه‌ای دیگر

نگار مفید

بازیگران سینما از دور، با آن هیاهوی جلد نشریات و شایعه دستمزدهای میلیونی، شبیه به موجوداتی فضایی به نظر می‌رسند. انگار که روی قله‌ای نشسته‌اند و دستی بر آتش دارند. به شبکه‌های اجتماعی‌شان هم که نگاه می‌اندازی، باز هم چنین تصوری برایت ایجاد می‌شود، باور می‌کنی که زندگی‌شان جور دیگری است که با آدم‌های معمولی که ما باشیم فرق می‌کنند. اما فقط اگر کمی از نزدیک ببینی، متوجه می‌شوی که زندگی‌شان تا چه اندازه در حباب شیشه‌ای بزرگ‌نمایی می‌شود. متوجه می‌شوی که اتفاقا آدم‌هایی شبیه به خودمان هستند با دغدغه‌هایی نزدیک به ما. دغدغه‌هایی شبیه به بیمه و بیمارستان و دردسرهای زندگی روزمره. دست‌ودلشان می‌لرزد برای گران شدن شیر و وحشت برشان می‌دارد از گران شدن هزینه مهدکودک‌ها.
وقتی از حباب شیشه‌ای فاصله می‌گیری، دستت می‌آید که اگر خانه سینما دست به کار نمی‌شد و بیمه برخی از بازیگران را رد نمی‌کرد، آن‌ها حتی از بسیاری از ما زندگی ناامیدکننده‌تری داشتند. اگر خانه تئاتر برای پیگیری دریافتی‌هایشان دست به کار نمی‌شد، شاید حتی بازیگران تئاتر برای نان شب هم محتاج بودند. همان‌طور که در این سال‌ها بارها و بارها شنیده‌ایم که برای اجاره خانه‌شان به مشکل برخورده‌اند و هزینه درمان برایشان یکی از بزرگ‌ترین مشکلات را ایجاد کرده. در دنیای موسیقی نیز ماجرا به همین منوال است، می‌دانستید نوازنده‌های تازه‌کاری که در ارکستر سمفونیک تهران مشغول به کار شده‌اند دستمزد 800 هزار تومانی می‌گیرند؟ آن‌ هم بگیرند یا نگیرند، آن‌ هم اگر قراردادهایشان را ببندند!
می‌دانید داستان حباب شیشه‌ای باعث می‌شود حتی رویشان نشود از این نداشتن‌ها و نداری‌ها بنالند. رویشان نشود تا بیمه نشدن‌هایشان را به روی کسی بیاورند و لنگ ماندن در وضعیت بیماری را به کسی بگویند. به همین خاطر است که تا وقتی مشکل حاد پیدا نکنند، سر از بیمارستان درنمی‌آورند. ساعت‌ها و روزها و سال‌ها شب‌بیداری می‌کشند و ساعت‌ها و روزها و سال‌ها را در پشت‌صحنه این سریال و آن فیلم سینمایی می‌گذرانند اما پس از مدتی از خاطره‌ها می‌روند و دیگر دستشان به کسی نمی‌رسد تا برایشان بیمه‌ای رد کند و کاری پیش ببرند. از این منظر اگر نگاه کنیم، بازیگران هم مثل کارگران زندگی می‌کنند، با این تفاوت که دستشان به هیچ کارفرمایی نمی‌رسد تا آن‌ها را بیمه کنند.
اگر مشکلی پیش بیاید، ضمانتی برای وام گرفتن نخواهند داشت، می‌دانید دیگر هیچ بانکی به خاطر شهرت فرد به او وام نمی‌دهد. از زبان یکی از سوپراستارهای سینما نقل کرده‌اند که «من هر اندازه که پس‌انداز می‌کنم، آخرش می‌دانم در پیری دچار فقر می‌شوم». هر اندازه که این روزها پس‌انداز کنی، در سال‌های آینده باید از آن‌ها خرج کنی.
داستان از این قرار است، ما در روزهای جوانی دوان‌دوان به زندگی ادامه می‌دهیم، کار می‌کنیم و امیدواریم تا دست‌کم در سال‌های آینده به آرامشی نسبی برسیم.
اما برای بازیگران اوضاع متفاوت است. تازه اگر اسم‌ورسمی به هم بزنند و بتوانند در سال‌های جوانی خرج خودشان و زندگی‌شان را دربیاورند، در سال‌های پیری دست‌به‌عصا که شدند، وقتی کارهای کمتری به آن‌ها پیشنهاد شد و بازی در نقش‌های جوان به تازه‌واردها رسید، رو به افول می‌روند. مجبورند یکی‌یکی خانه و زندگی‌شان را بفروشند و خرج بیماری و بیمارستان کنند، آن ‌هم به قیمت‌های گزاف و باورنکردنی. بدون هیچ دفترچه بیمه و بیمه تکمیلی. بدون آنکه دستشان به جایی برسد و بتوانند حمایتی دریافت کنند.
یک‌به‌یک داستان‌های غم‌بار زندگی‌شان را روایت می‌کنند و از تنهایی‌هایشان می‌گویند. از کارهایی که دیگر پیشنهاد نمی‌شود، از ناتوانی‌شان برای سر کار رفتن. داستان به همین سادگی است، شاید به این خاطر که دست‌هایشان پینه‌بسته نیست، پوست صورتشان چروک نخورده کمتر کسی باورش می‌شود که آن‌ها نیز در زندگی روزمره‌شان مشکل داشته باشند. چنین داستانی در هیچ نشریه و روزنامه‌ای روایت نمی‌شود. روزنامه‌ها و نشریات از زندگی خصوصی بازیگران می‌نویسند، از دستمزدهایشان، از اتفاق‌های عجیب‌وغریب در پشت‌صحنه‌ها، اما کسی نمی‌نویسد که سرنوشت آن بازیگر که در بیمارستان ماند و پولی برای ترخیص نداشت چه می‌شود!
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه