نسخه Pdf

دریچه نرم و روان زندگی

دل‌کوک

دریچه نرم و روان زندگی

نازنین متین‌نیا

عاشق همسرش است. یک‌جوری درباره‌اش حرف می‌زند، انگار بهترین آدم روی زمین است. آنقدر مطمئن و جدی و از صمیم قلب که ما هم فکر می‌کنیم همسرش بهترین زن روی زمین است.
گاهی صدای حرف زدنش را پای تلفن می‌شنویم؛ یک‌جور دل‌تنگ، مشتاق و ذوق‌زده‌ای که انگارنه‌انگار صبح از هم جدا شده‌اند و شب دوباره به هم می‌رسند. همیشه لبخند به لب دارد و کم پیش می‌آید که خستگی‌اش را ببینیم. می‌دانیم صبح‌ها یک ‌جا کار می‌کند و بعدازظهرها جای دیگر. اما کم پیش می‌آید که خستگی در چهره‌اش باشد و لبخندش همیشگی است. به‌جز عشقی که به همسرش دارد، عاشق کارش است. دقیق، حرفه‌ای و درست مدیریت می‌کند و حواسش به همکارهای بغل‌دستی هم هست.
نه اینکه مدام توی چشم باشد یا بخواهد با قلدری بگوید که من آدم خوبه و همکار همراه شما هستم، نه! مهربانی‌اش و همراهی‌اش در کار یک‌جوری است که باید دقت کنی، زیر ذره‌بین بگیری تا ببینی که چقدر سعی در همراهی و همکاری دارد و بار از دوش اطرافیانش برمی‌دارد. دقتش در کار هم مثال‌زدنی است، حواسش هست و باز هم انگارنه‌انگار که از شش صبح سر کار دیگری بوده و این کار دوم روزانه، که سنگین هم است، با انرژی و خستگی صبح تلفیق می‌شود. در کار کم نمی‌گذارد، همان‌طور که در هیچ‌چیز دیگر در زندگی‌اش کم نمی‌گذارد، همان‌طور که در هیچ‌چیز کم نمی‌گذارد. به خودش که بگویی، قبول ندارد که آدم بی‌نظیری است.
فکر نمی‌کند که همه این خوبی‌ها، همه این رفتارهای سالم و درست و به‌جا، باعث می‌شود آدم خاصی باشد و برای حضورش باید از او تشکر کرد. فکر می‌کند، می‌داند که همه این‌ها، همه این سلامت روان و رفتار، وظیفه‌اش است و اگر جز این باشد غیرطبیعی است. آدمی که من می‌شناسم و برای شما توصیفش کردم، برای تمام این رفتارهای خوب و دلنشینش برنامه‌ریزی می‌کند؛ نه اینکه روی ورق بنویسد که امروز چندبار به زنم زنگ بزنم و بگویم که دوستش دارم یا مثلا در حق فلان همکار این خوبی را بکنم یا بهمان کار را این‌طور درست انجام دهم، نه! همه این‌ها در ذهنش جوری چیده شده که ناخودآگاه یاد گرفته خوب باشد و برای این خوبی فکر می‌کند و در جهت درستی قدم می‌زند.
از من بپرسید، می‌گویم دیدن این آدم‌ها شبیه دیدن یک تکه الماس، جذاب است. انگار در بازار مکاره، سنگی گران‌بها و زیبا و دلنشین پیدا کنی. دیدن این آدم‌ها شبیه نسیم خوش بهاری در هوای گرم است؛ جانت را تازه می‌کند و باعث می‌شود به خودت بیایی و بخواهی کمی، اندازه او خوب باشی.
اما برای رسیدن به چنین رویایی راه سختی در پیش است. چون آدم‌های این‌چنینی برای خوب بودن برنامه‌ریزی نمی‌کنند. آن‌ها خوب و سالم رفتار می‌کنند، چون یاد گرفته‌اند که از اساس باید خوب و سالم بود. این آدم‌ها معنای آدمیت را بر پایه فردیت مجزا از جمع تعریف کردند، فردی که دلش می‌خواهد نوع دیگری فکر کند و شکل دیگری رفتار کند تا همه آنچه در جهان اطرافش هست خوب و سالم و دوست‌داشتنی بماند. برای خوب بودن باید اول با خودت خوب باشی و برای اینکه با خودت خوب باشی، قبل از هرچیز باید بدانی که خوبی چیست و چه کیفیتی دارد. چنین دریافت‌هایی از زندگی، روی ورق و خواندن این یادداشت راحت و دوست‌داشتنی است، اما در واقعیت زندگی راه سختی است که البته به سختی‌هایش می‌ارزد و درنهایت مسیر روشنی را باز می‌کند که هیچ‌وقت به بن‌بست نمی‌رسد. چون وقتی از دریچه نرم و روان به اتفاق‌ها، آدم‌ها و زندگی نگاه کنی و بخواهی همراه باشی، همه‌چیز در محدوده اطراف زندگی، نرم و روان می‌شود.
 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه