آینده همچنان پابرجاست

آینده همچنان پابرجاست

دوران بازنشستگی که از راه می‌رسد، به استقبال خانه‌نشینی می‌رویم. به استقبال روزهای خوشایندی که سال‌ها آرزویش را داشتیم. در خانه بمانیم، کارهای عقب‌افتاده را انجام دهیم، ساعت‌های طولانی این پا را روی آن پا بیندازیم و استراحت کنیم. لذت نوشیدن یک لیوان چای بدون دغدغه، لذت کتاب خواندن و فیلم دیدن بدون دغدغه. اما به‌محض آنکه این روزهای هیجان‌انگیز از راه می‌رسند، هنوز از راه نرسیده، حوصله‌مان سر می‌رود. نمی‌دانیم چرا و چطور، اما انگار تمام آن رویاها شکل سراب به خود می‌گیرد و ارزش و هیجانشان را از دست می‌دهند. باریکه آبی می‌آید، بیمه بازنشستگی هم هست، همین چیزهاست که انگیزه زندگی را از ما می‌گیرد. شبیه به آدمی که باور می‌کند تا آخر عمر قرار است به همین سبک و شیوه زندگی کند. آدمی که برای 20 سال آینده زندگی‌اش برنامه‌ای یکنواخت پیش رو دارد، خودش را ناامید می‌بیند. به همین خاطر است که در چنین روزی، با شما همراه می‌شویم و به سراغ داستان‌هایی می‌رویم که آدم‌ها از شغل‌های پس از بازنشستگی‌شان می‌گویند. داستان‌هایی که زندگی آن‌ها را از این رو به آن رو کرد.

آیدا آزاد

به سراغ کارهای نیمه‌وقت
آقایانی که  اهل خانه‌نشینی نیستند، در مواردی پس از بازنشستگی سر از بنگاه‌های معاملات املاک درمی‌آورند و برخی از خانم‌ها سراغ کارهایی چون آرایشگری می‌روند. آقایان سعی می‌کنند با نشستن در جایی دورتر از خانه، خودشان را به زندگی بازگردانند و هرازگاهی به آدم‌هایی که برای خرید خانه به مشکل برمی‌خورند، توصیه‌هایی کنند. برخی خانم‌ها نیز سال‌های حضور خودشان در آرایشگاه‌ها را تبدیل به تجربه‌ای ارزنده می‌کنند. اما فراتر از آن هر تجربه‌ای به کار می‌آید. هر تجربه‌ای را می‌توان تبدیل به منبع درآمدزایی کرد. همان کارهایی که در طول سال‌های اشتغال، به‌عنوان تفریح به آن‌ها پناه برده‌ایم. آن‌کس که کتاب‌های زیادی را خوانده، فیلم‌هایی زیادی دیده یا تحقیق‌های فردی در زمینه‌های مورد علاقه‌اش انجام داده، همه می‌توانند از این تجربه‌ها به نفع زندگی بهتر و کارآمدتر استفاده کنند. از آن استفاده‌های مفید و موثر که افراد را به علایق فردی‌شان نزدیک می‌کند و زندگی آرام‌تری را برای آن‌ها می‌سازد. دیگر اثر و نشانی از اجبار سال‌های اشتغال نیست. دیگر اجبار جوانانه‌ای که ما را به زندگی کارمندی وصل کرده بود وجود ندارد. غم نان و دردسرهای اضافه‌کاری هم وجود ندارد. آدم‌ها می‌توانند کار کنند و کارشان به علایقشان نزدیک باشد و هر تجربه دل‌انگیزی قابلیت استفاده در این مسیر را دارد. به همین خاطر است که برخی مدارس غیرانتفاعی عجیب‌وغریب، با اصول و قواعد متنوع و تازه آموزشی وارد میدان می‌شوند. فکر می‌کنید اگر تمام معلمان و ناظم‌ها و مدیران مدارس دولتی تصمیم می‌گرفتند پس از بازنشستگی خانه‌نشینی را تجربه کنند، ما با چنین مدرسه‌هایی روبه‌رو می‌شدیم؟ چنین مدرسه‌هایی با اصول متنوع به میدان می‌آمدند؟ یا ایده‌های آن‌ها در حاشیه زندگی کاری‌شان سربسته باقی می‌ماند و از دست می‌رفت؟ تا درباره فرهنگیان صحبت کردیم، بگذارید مثال دیگری بزنیم؛ فکر می‌کنید اگر معلم‌های بازنشسته تصمیم می‌گرفتند دست روی دست بگذارند، ما در مواجهه با حجم انبوه کتاب‌های درسی و کمک‌آموزشی قرار می‌گرفتیم؟ کتاب‌هایی که اصول و قواعد تازه تدریس را به معلم‌های جوان‌تر آموزش می‌دهند.
 
 دوره‌ای برای مهارت‌آموزی
وقتی از بازنشستگی صحبت می‌کنیم، یعنی دورانی که یک نفر بیش از هشت ساعت کار روزانه را برای نزدیک به 30 سال تحمل کرده و حالا دیگر می‌تواند از زمان فراغتش لذت ببرد. می‌تواند بنشیند یک گوشه و خودش را باد بزند. کمتر کسی از آن‌ها انتظار دارد به درآمدزایی ادامه دهند.
 با این حال، برای بسیاری از افراد پیش می‌آید که زودتر از سن و سال خانه‌نشینی‌شان به دوران بازنشستگی می‌رسند. درست است که نمی‌توانند شبیه به روزهای جوانی هشت ساعت تمام روی پا باشند و فعالیت بدنی سنگینی انجام دهند، اما می‌توانند مهارتی کسب کنند که کمتر فیزیکی باشد و بیشتر ذهنی باشد. به این ترتیب سود دوجانبه‌ای عایدشان می‌شود. می‌توانند جلوی پیری زودرس مغزشان را بگیرند و می‌توانند درآمدی ولو اندک برای خود بسازند. درآمدی که در حاشیه حقوق بازنشستگی‌شان دریافت می‌کنند و به آن‌ها کمک می‌کند زندگی را راحت‌تر بگذرانند و از زمان فراغت بیش از اندازه‌شان ناراضی نباشند. این مهارت‌ها می‌تواند هر چیزی را شامل شود، از کلاس‌های داستان‌نویسی بگیرید تا کلاس‌های مربوط به نوشتن خلاق. از کلاس‌های مربوط به نقد و تفسیر بگیرید تا کلاس‌هایی که مهارت تازه‌ای به شما می‌دهند. یا شاید بتوانید مهارت خود را به کسانی دیگر آموزش دهید. تدریس خصوصی و نیمه‌خصوصی یک مهارت. تدریس خصوصی در ساعت‌های کمتر و در کنار جوان‌ترهایی که هنوز شوق زندگی دارند. می‌توانید به سراغ علاقه‌تان بروید، می‌توانید هر کاری دلتان می‌خواهد انجام دهید بدون آنکه وحشت اجاره‌خانه داشته باشید. می‌توانید دست روی نقاط عطف زندگی‌تان بگذارید و لذتش را ببرید.
 
کودکانه‌ها
می‌گفت: «من همیشه فکر می‌کردم اگر به دیگران بگویم برای مراقبت از بچه‌هایتان می‌آیم، مرا دست می‌اندازند. اما وقتی به اولین نفر گفتم، باورش نمی‌شد. آنقدر ذوق کرد که تا سه روز زنگ می‌زد و از من تشکر می‌کرد.» اما درحقیقت تمام آدم‌های جوان و شاغل در این دوره و زمانه، نیاز به کمک دارند تا از کودکان یا پیرترهای خانواده مراقبت کنند. نه به‌عنوان پرستار بچه یا پرستار سالمندان، بلکه فقط برای یک ساعت یا دو ساعت مراقبت از آن‌ها تا در خانه تنها نمانند، که کسی با آن‌ها در این دو ساعت صحبت کند، یا لیوانی آب به دستشان بدهد و برای چنین کاری، نه صرفشان می‌کند پرستار تمام‌وقت استخدام کنند و نه می‌توانند به هر کسی اعتماد کنند. 
آن‌ها برای چنین موقعیتی، نیاز به یک آدم امن و امین دارند. پس می‌توانید به آدم‌های دوروبرتان بگویید که برای انجام چنین کاری پیش‌قدم می‌شوید. اما کرایه رفت‌وبرگشت را از آن‌ها مطالبه کنید، یا رقمی را به زبان بیاورید. نیازی نیست خودتان را به مراقبت از کودکان و سالمندان محدود کنید. به زندگی خودتان در طول سال‌های اشتغال فکر کنید، به تمام آن کارهایی که فکر می‌کردید از پس آن‌ها برنمی‌آیید. مطمئن باشید هنوز جوان‌ترهایی پیدا می‌شوند که شبیه به سال‌های جوانی شما به چنین کمک‌هایی نیاز داشته باشند. اگر دست‌پختتان خوب است، اگر اهل ورزش و نرمش هستید، اگر می‌توانید در انتخاب لباس به دیگران کمک کنید، اگر اهل معاشرت هستید، تمام این موارد می‌تواند شما را از خانه‌نشینی در دوران بازنشستگی نجات دهد.
 
 بدون دریافت حقوق
گاهی هم پیش می‌آید که آدم‌ها نیازی به حقوق و درآمد ندارند، دلیلی نمی‌بینند برای یک قران و دو زار بیشتر به ساعت‌های کار اجباری تن دهند. این گروه هم راه‌های فراوانی برای دوری از خانه‌نشینی دارند. نمونه‌اش تمام این موسسات خیریه و نهادهای عام‌المنفعه است. تمام این موسسات امیدوارند از تجربه افرادی نظیر بازنشستگان استفاده کنند. امیدوارند که آدمی معتمد و مطمئن به مجموعه‌شان وارد شود، کسی که اندکی از ریاضیات بداند، بلد باشد با تلفن و دیگران صحبت کند و بداند چطور می‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند. علاوه بر اینکه حضور در مجامع مبتنی بر خیریه، آن‌ها را سرحال می‌کند. آن‌ها آدم‌هایی مطمئن هستند که هم دیگران را تشویق به سودرسانی می‌کنند و هم می‌توانند در آن گروه نقش پیش‌رو را بازی کنند. درست است که نمی‌توانند تمام کارها را در دست بگیرند، اما می‌توانند در حاشیه یک کار خودشان را حفظ کنند. می‌توانند به دیگران برای زندگی بهتر کمک کنند و چنین مزیتی، صرفا در روزهای بازنشستگی تامین می‌شود. روزهایی که دیگر غم نان شب دست‌ودلمان را نمی‌لرزاند و انگیزه به‌دست‌آمده نیز فراتر از دریافت حقوق است. فراتر از آنکه جلوی عابربانک بایستی و به صفرها نگاه کنی. اینجا می‌توانی اعتبار و آبروی خودت را در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی صرف کنی. اعتباری که به کمک آن موسسه خیریه می‌آید.
 
به‌صرف تجربه
شاید مثال‌هایی که پیش‌تر آوردیم، شما را گیج کند. شاید بگویید به هرحال مهارت و تجربه‌ای وجود دارد که می‌توانند از آن استفاده کنند. اینجا می‌خواهیم بگوییم برخی از مشاغل هستند که نیازی به تجربه خاص ندارند و به صرف حضور شما در مشاغل پیشین برای شما مناسب هستند. نمونه‌اش انجام کارهای دفتری کوچک، مشاوره در زمینه اداره و مدیریت یک موسسه یا مغازه است. در انجام این موارد، شما نه جای یک نیروی کار جوان‌تر را گرفته‌اید و نه تجربه‌تان از دست می‌رود. علاوه بر آنکه از خانه‌نشینی نیز فرار کرده‌اید. علاوه بر آنکه دقت و ریزبینی شما برای آن موسسه یا مغازه و فروشگاه کاربردی است. باورتان نمی‌شود؟ بگذارید از جایی دیگر شروع کنیم. یکی از دوستان که مدرک تحصیلی خاص و منحصربه‌فردی از خارج از ایران گرفته بود، پس از بازنشستگی با این ماجرا روبه‌رو شد که یا باید در خانه بماند یا باید فکری به حال خودش کند. پیشنهادهای عجیب‌وغریب و غیرقانونی فراوانی از درودیوار می‌رسید. «مدرکت را بده برای دریافت مجوز»، کمترین پیشنهادی بود که در مقابل دریافت حقوق میلیونی دریافت کرد. اما به جای تن دادن به این پیشنهادها، به یکی از شرکت‌های معتبر گفت که می‌خواهد پروژه‌های تحقیقاتی انجام دهد. بی‌آنکه انتظار دریافت حقوق میلیونی داشته باشد. نه آن شرکت باورش می‌شد با چنین پیشنهادی مواجه شده‌ و نه این دوست عزیز باورش می‌شد که احترامش را حفظ کرده‌اند. می‌گفت: «حتی بدون داشتن آن مدرک هم می‌توانستم در این شرکت استخدام شوم.» دلیلش این بود که در حال حاضر، حتی برای مدیریت و اداره شرکت هم به آن‌ها کمک می‌کند، وقتی جوان‌ترهای شرکت توی سروکله هم می‌زنند، به سراغش می‌آیند که چه کنیم؟ وقتی بحث افزایش حقوق به میان می‌آید، راهکارهایی بهتر به ذهنش می‌رسد. از او می‌شنوید: «حیف است که این تجربه‌ها باعث افسردگی ما شوند.»
 
 

 

ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه