یادداشت
سیل وسرمایه اجتماعی
امیرجعفری آزاد؛ دانشجوی دکترای جامعهشناسی فرهنگی
1- امدادگر، آبی به صورتش زد و داخل چادر، سر سفره نشست. وسط صورتش تمیز شده بود، اما گرداگرد چهرهاش خاک و گِل بود. «خسته نباشید» مرا با سر جواب داد و در جواب سوالم که کار چطور پیش میرود، گفت: «هنوز از شوک خارج نشدهام، همان روز اول سه نفر اعضای یک خانواده را از اتاق خوابشان بیرون آوردیم، هنوز چهره معصوم بچه سهساله از ذهنم بیرون نمیرود.» امدادگر میگفت از شب قبل به مردم پلدختر اعلام شد که از هفت صبح احتمال سیل شدید وجود دارد و همه باید در محدودههای مشخصی از شهر، خانههایشان را ترک کنند، اما کم نبودند کسانی که گفتند «کو تا سیل... امشب خانه خودمان میخوابیم و فردا صبح زود میزنیم بیرون!» بخشی از این واکنش، نشان از اهمال و بیخیالی افراد دارد و اینکه سیل پنجم فروردین زور زیادی نداشت و این سیل هم تهدیدی نخواهد بود. بخش حساس و مهم در نحوه واکنش این مردم به هشدار، بیاعتماد بودن به اعلام خطر از طریق مبادی رسمی و دولتی است. مردمی که انگار عادت کردهاند همیشه در وضعیت فوقالعاده و پیچ تاریخ زندگی کنند، از هشدارهای جنگ و حمله و تهدید تا پاتکهای ناگهانی تورم و گرانی و رکود، پُرواضح است که به هشدار سیل توجه چندانی نشان ندهند. در ذهن مردم، فضای ناآرام اغلب برآمده از تصمیمهای نهاد رسمی و سیاسی بوده، از این رو، در بحرانهای طبیعی نیز بعضا اعتمادی به هشدارهای جدی نهادهای رسمی نداشتهاند. «تنزل اعتماد اجتماعی» همان وضعیتی است که جامعهشناسان مدام درباره عواقب و صدمات آن هشدار میدادند و در چنین رخدادهایی است که این شاخص با تمام قدرت، تعیینکنندگی خود را به رخ میکشد. اعتماد، رکن اساسی سرمایه اجتماعی است، همان شاخصی که روح جمعی و بعد معنوی اجتماع را شکل میدهد و فرد را به مشارکت و همکاری در تعاملات اجتماعی ترغیب میکند، بنابراین هر نوع خلل و ایجاد شکاف در سرمایه اجتماعی و ارتباط مردم و نهاد رسمی، همکاری داوطلبانه کنشگران را با این نهاد تضعیف میکند و ممکن است این همکاری به تقابل تبدیل شود. حتی در زمان وقوع بحران که مشارکت جمعی و همنوایی بین مردم قدرت میگیرد، همه برای کمک، دست در دست هم میگذارند، اما چه بسا ورود نمایندههای نهاد قدرت، حتی با نیت خیر را برنمیتابند و معترض میشوند. در این حالت است که مردم به استاندار و نماینده و مسئولی که بهمحل حادثه وارد میشوند، اعتراض میکنند و برخی را از خود نمیدانند. اینگونه است که بهرغم بسیج امکانات تمامی ارگانها در سطح کشور برای کمک به مردم حادثهدیده، در بیشتر کلیپهای مجازی یک محور مشترک شنیده میشود که «اینجا کسی به داد ما نمیرسد و ما تنهاییم.»
2-سیل، دو نوع زخم و گزند به همراه دارد؛ یک نوع آن، زمانی است که با قدرت میخروشد و هر آنچه در مقابل خود میبیند، درو میکند و از وسط زندگی مردم عبور میکند و زخم دیگر، آسیبی دائمی و همیشگی است که بر سبک زندگی، معیشت و حتی امنیت روانی مردم وارد میکند. در سیل اخیر، مردمی که در وضعیت پرتلاطم اقتصادی کشور، در محرومترین شهرها و روستاهای لرستان، گلستان و خوزستان، به زحمت نانی سر سفره خود میبردند، به یکباره زندگیشان دستخوش تغییر و دگرگونی اساسی شده است. آنها بین وضعیت ویران شده حال و روزهای مبهم آینده خود پریشان و سردرگماند. کشاورزی از اهالی روستاهای اطراف پل دختر میگفت: «شهرهای دیگر محصول کشاورزی خود را از دست دادهاند و این محصول در کشت بعدی جبران میشود، اما من خاک زمینم را از دست دادهام و زمین کشاورزیام به سنگلاخ بستر رودخانه تبدیل شده است.» کشاورزی که شغل آبا و اجدادیش، کشت و کار روی زمین بوده و مهارتی غیر از این ندارد، آینده برای او ترسناک و غمانگیز است. در این بین، آسیبپذیرترین قشر در زمان وقوع سیلاب و حوادث ناشی از طبیعت، کودکان هستند، آنها توان جسمی و روانی مواجهه با این حجم از تغییر و تاثیر را ندارند، بهویژه آنهایی که در این حادثه، والدین یا عضوی از خانواده خود را از دست میدهند. در بسیاری از کشورها، در کنار نیروهای امدادی، تیمی از روانپزشکان با تمرکز ویژه بر کودکان، به محل حادثه اعزام میشوند تا این آسیبها را به حداقل برسانند. این کودکان در صورت نبود توجه کافی، داغ و تکان ناشی از حادثه را برای همیشه در روح و روان خود به یادگار خواهند داشت و بدیهی است که بسیاری از آنها در آینده از زندگی عادی و طبیعی بیبهره خواهند بود. طبق یک سنت نامعلوم، ابراز همدردی ما با حادثهدیدگان منحصر به ارسال پتو و کنسرو و پوشاک بچه شده و این موارد همیشه در دایره فراموشیهاست. هنوز هم حادثهدیدگان زلزله رودبار، بم و سرپلذهاب این زخم را بر سینه خود دارند. چه خوب میشد این بار در سیل فروردینماه که دایره کشتهها و مصدومان آن محدودتر است، این کار کلید میخورد و عملیاتی میشد.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




