جذابیت فراموشنشدنی نخستین تجربهها
همین هفته پیش، یکی از دختربچههای 6ساله فامیل، مانتوی صورتیرنگش را برای اولینبار پوشید. میخواهد امسال به پیشدبستانی برود و ذوق و شوق عجیبی دارد. هر سوالی که ممکن است به ذهن کودکی 6 ساله برسد درباره پیشدبستانی میپرسد. درس هم میخوانیم؟ دوست هم پیدا میکنیم؟ دوستها آدم را میزنند؟ مربی هم داریم؟ معلم چه کار میکند؟ اما از همه اینها جذابتر وقتی بود که مانتوی صورتیرنگش را پوشید، با مقنعه سفید اما بدون شلوار. با مانتوی صورتیرنگش شبیه به پیراهن بلند برخورد کرده بود و به نظرش شلوار اضافه میآمد. همینطور برای خودش در خانه دور میزد و مادرش هم برای ما عکس گرفت و فرستاد که «ببینید، به نظرش مانتوی مدرسه بدون شلوار قشنگتر است». مانتواش تا پایین زانویش میرسید و جورابهای صورتی کمرنگ پوشیده بود. ما که بهجز قربانصدقه کاری از دستمان برنمیآمد، برای همین از کنار عکسها گذشتیم و خندیدیم و تمام شد. اما آنچه در ذهن بهجا ماند، رد نخستین تجربه بود. انگار همهمان این تجربههای نخستین را از سر گذراندهایم، لباس فرم مدرسه را نپذیرفتهایم، تصویرهای خشن و ترسناک از معلم در ذهن داشتهایم و به مهربانی همکلاسیهایمان هم مشکوک بودهایم.
نگار مفید
نخستین روز مدرسه




