نگذاریم خوشحالی‌مان به جیب‌مان بند شود

بهبود

نگذاریم خوشحالی‌مان به جیب‌مان بند شود

آسا ابراهیمی

پایم که به مغازه رسید، برج خوشحالی‌ام فرو ریخت. با یک لیست بلند و بالا آمده بودم و حالا تنها می‌توانستم چند قلم از ضروری‌ها را در سبد خریدم جا دهم. به روزهای بعد فکر کردم. به زمانی که ذخیره غذایی و پوشاکی‌مان ته بکشد یا صاحب‌خانه هوس بالابردن اجاره‌بها را بکند. به این فکر کردم که شاید کارمان را از دست بدهیم یا لااقل قیمت‌ها بالا بروند و درآمدمان خیال بالا رفتن نداشته باشد. به ته کشیدن جیبمان فکر کردم و اینکه نکند معاشرت‌های لذت‌بخش هفتگی با دوستان، که مایه خوشحالی ما در همه روزهای بد و خوب بود، قربانی افزایش نگران‌کننده هزینه‌های زندگی شود و از هم دور شویم. به این فکر کردم که چقدر خوشحالی ما به جیمان بند است و انگار در همه سال‌های گذشته، خوشحالی می‌خریدیم و خودمان نمی‌دانستیم.
همه این خیال‌ها از سرم گذشت، اما نباید اجازه می‌دادم که ذهنم خانه ناامنی برای گذر این خیال‌های بیهوده باشد. باید کاری می‌کردم.
دفعه بعد که قلم و کاغذ را برای نوشتن لیست خرید برداشتم، به جای اینکه در فروشگاه مجبور به تعدیل لیست شوم، در خانه دست به کار شدم. اجازه ندادم که غافلگیری‌ام برای تهیه مایحتاجی که از جیبم فراتر رفته بودند، اضطرابم را بیشتر کند.
برنامه غذایی این هفته را نوشتم و روی درِ یخچال چسباندم. سعی کردم مواد مغذی مورد نیازمان را در وعده‌های این هفت روز جا دهم، اما جیبم را هم برای انتخاب نوع غذاها در نظر بگیرم. باید با برنامه خرج‌کردن، حتی برای مایحتاج روزانه، عادتم می‌شد.
با این همه مشغله نمی‌توانستیم هر هفته در خانه یکی از دوستان جمع شویم، سعی کردیم تا شرایط آب‌وهوایی مانعی برای بیرون رفتن‌هایمان نشود، دورهمی‌ها را در فضاهای عمومی برپا کنیم. پیک‌نیک‌هایمان را در پارک‌هایی که هنوز بر‌گ‌هایشان سبز بود برپا کردیم و رستوران رفتن‌های پُرهزینه جمعی را به دور هم بودن‌های کم‌هزینه‌تر تبدیل کردیم. وقتی که تصمیم گرفتیم با هم بودنمان قربانی جیب‌مان نشود، برای پیداکردن مکان‌های محبوب و دیدنی شهر وقت بیشتری گذاشتیم و خوشحالی جمعی‌مان را قربانی شرایط اقتصادی‌مان نکردیم.
نمی‌شد بچه‌ها را مدام در خانه نگه داشت، اما قرار هم نبود که برنامه‌های آموزشی و تفریحی بچه‌ها، همیشه پُرهزینه باشد. سرای محله‌ها، فرهنگ‌سراها و انجمن‌های کوچک مادر و کودکی که در فضای مجازی شکل گرفته بود، فرصت‌های خوبی برای جمع‌کردن کودکان در کنار هم را برایمان فراهم کرد. ردو‌بدل‌کردن کتاب کودکان، جا‌به‌جایی اسباب‌بازی‌ها و حتی هدیه‌کردن وسایل نسبتا گران‌قیمت، اما کم‌مصرفی که کودکان در ماه‌ها و سال‌های اول به آن نیاز داشتند، می‌توانست به کوچک‌ترنشدن جیبمان کمک کند.
شاید هنوز هم نتوانیم حساب خوشحالی را از جیبمان جدا کنیم. شاید هنوز هم نتوانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که برای ساختن بسیاری از لحظه‌های شاد، باید روی جیب‌مان حساب کنیم. اما حالا که همه نگران از دست رفتن خوشحالی‌های کوچکمان هستیم، می‌توانیم این سفره را کمی بزرگتر کنیم. می‌توانیم بهانه‌های خوشحالی‌مان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
 
ارسال دیدگاه