چون عاشقم پیر نمیشوم!
مجید قناد یا همان عموقناد مهربان دنیای کودکان از سال 63 تاکنون مشغول برنامهسازی و اجرای تلویزیونی برای بچههاست. او در 64 سالگی همچنان فعال و پرانرژی است و از آرزوهایش برای ساخت کارهای شادتر و کودکانهتر میگوید. خودش رمز موفقیتش را استمرار یک مسیر مشخص میداند و میگوید: «من هیچ زمان از شاخهای به شاخه دیگر نپریدم. خیلیها از حوزه کودک به بزرگسال رفتند و دیگر برنگشتند. من در دو فیلم بازی کردم که آنها هم مربوط به کودکان بود.» در بین برنامههای متنوعی که اجرا کرده میتوان به «از مدرسه تا مدرسه»، «بازی شادی تماشا»، «فیتیله جمعه تعطیله» و «گل و گلدون» اشاره کرد. با این مجری دوستداشتنی به بهانه هفته جهانی کودک، همصحبت شدیم و خاطراتش را شنیدیم.
احسان رحیمزاده
آخرین برنامهای که در تلویزیون برای بچهها اجرا کردید «یه گُله جا» نام داشت. الان وضعیت برنامه چگونه است؟
تا یک ماه پیش برنامه ما پخش میشد. متاسفانه به دلیل نبودن اسپانسر، قرار است کار را جمع کنند. وزارت بهداشت با برنامه ما مشارکت داشت که دورهاش تمام شد. خیلی همکاری خوبی با برنامه ما داشتند. برای کودک نباید بهدنبال اسپانسر بگردند. خود صداوسیما باید هزینه برنامهها را بدهد. بانک و خدمات تلفنهمراه برای بچهها نیست. این موسسات میروند در برنامه بزرگترها تبلیغات میکنند. صداوسیما باید با بودجه خودش تمام برنامههای کودک را مدیریت کند. اگر بچهها درست هدایت نشوند آینده جامعه دچار مشکل میشود. الان چون اسپانسر نداریم و همین طور بودجه، گفتند بیایید دکور را جمع کنید.
نمیتوانید مشارکت نهادهای دیگر را جذب کنید؟
من دنبال اسپانسری بودم که فعالیت آن در رابطه با کودکان باشد، ولی آنها توانایی مالی این کار را نداشتند. مثلا یک ناشر کودک آنقدر درآمد ندارد که برنامه تولید کند. کسی برای موضوع تربیت و اخلاق، مشارکت اقتصادی نمیکند.
خودتان از برنامه راضی بودید؟
در این برنامه سعی کردیم هدف وزارت بهداشت را دنبال کنیم. ما بیشتر روی پیشگیری کار میکردیم. وزیر بهداشت گفته بود اگر به بچهها یاد بدهیم که در طول روز سه بار دستشان را بشویند، بسیاری از بیماریها از آنها دور میشود.
چرا محل استودیو در شهرک سینمایی بود؟
چون داخل صداوسیما استودیو نداشتند که به ما بدهند. در شهرک سینمایی غزالی، سولههایی هست که به برنامههای سازمان صداوسیما اجاره میدهند. استودیوهای خود صداوسیما برای برنامههای روتین روزانه استفاده میشود. از سه گوشه یک سالن برای ضبط سه برنامه استفاده میکنند.
از فعالیتهایتان در حوزه تدریس برایمان بگویید.
در دانشکدههای معماری دانشگاه آزاد، علمی-کابردی و سروش تدریس میکنم. با جوانهایی که راه سینما و برنامهسازی را دنبال میکنند همراه میشوم. بچهها خیلی پراستعداد و پرتلاش هستند. کارشان را دوست دارند. زمان قدیم وقتی من در مقطع راهنمایی بودم، آزمایشگاه نداشتیم. دوست داشتم ببینم وقتی موادشیمیایی را با هم قاطی میکنند چه اتفاقی میافتد. این دانشجویان هم باید صحنه و استودیو را از نزدیک ببینند. بسیاری از بچهها گروه تشکیل داده و کار تئاتر انجام میدهند.
به بازنشستگی هم، فکر میکنید؟
همه فکر میکنند چون در تلویزیون برنامه ندارم، بازنشسته شدهام. تلویزیون است که باید پا پیش بگذارد. من آماده هستم کار بکنم. الان بسیاری از بزرگان مشغول کار هستند. من تا زمانی که فکر کنم میتوانم مثمرثمر باشم کار میکنم. حالا فعالیتم ممکن است پشت یا جلو صحنه باشد. الان با تدریس در پشت صحنه، میتوانم به جوانها کمک کنم. من 35 سال است که دارم کار کودک انجام میدهم. هنوز هم دارم یاد میگیرم. مدیران زحمت کشیدهاند و ما را به اینجا رساندهاند. نباید دست از سر ما بردارند.
برنامههایی مثل محله بروبیا، محله بهداشت، هادی و هدی و خونه مادربزرگه خیلی موفق بودند. هنوز دارند از این برنامهها استفاده میکنند. چرا برنامههای جدید در ذهن نمیماند؟
30 سال پیش خانم زندهیاد فریما فرهی، تهیهکننده برنامه «از مدرسه تا مدرسه» بود. ما دو نفر مشاور داشتیم که میگفتند چطور با بچهها حرف بزنیم. ما در مسابقهها به گروه بازنده هم جایزه میدادیم. از گروه بازنده بابت شرکت در مسابقه تشکر میکردیم. بعد از پنج سال تصمیم گرفتیم برای گروه خردسال کار کنیم که نتیجهاش برنامه «بازی، شادی، تماشا» شد. ما فهمیدیم طرز رفتار با کودک و خردسال تفاوت دارد. آن موقع جنگ بود. از درون ترس داشتیم، اما روی صحنه ترس را از وجود بچهها بیرون میآوردیم. نزدیک شبکه دو، موشک میزدند و ما در همان حال برنامه ضبط میکردیم. همه با عشق کار میکردیم. الان اگر بهصورت اتفاقی وارد برنامه شوید و دنبال نویسنده و محقق و مشاور بگردید افراد زیادی را پیدا نمیکنید. ما نباید به بچهها بگوییم که پیامک بزنید تا به برنامه دعوت شوید. در این حالت بچه به مادرش میگوید باید برای من یک تلفنهمراه بخری. باید به بچهها بگوییم که از پدرومادرشان خواهش کنند تا پیامک بزنند.
در برنامههایتان توصیههایی هم درباره احترام به پدربزرگها و مادربزرگها دارید. در این رابطه توضیح بدهید.
من خودم این مطلب را در کودکی یاد گرفتهام. وقتی دبستانی بودم معلم ما گفت بچهها در خیابان به پیرمردها سلام کنید. من خیلی درگیر این موضوع شده بودم. روزی از معلممان پرسیدم چرا ما باید به پیرمردها سلام کنیم؟ او جواب داد، پسرم وقتی تو سلام میکنی او احساس میکند هنوز فراموش نشده است. من در برنامههای خودم از بچهها میپرسم «بزرگترهای توی خونه چطورن؟» نمیپرسم «بابا و مامانها چطورن؟» کنار خیلی از بچهها پدر و مادر نیست. در چند برنامه مثل «چرخونک» و «گل گفتی آی گل گفتی» پدر و مادر و بچهها را دور هم مینشاندم. اگر خوب جواب میدادند یک جایزه میبردند. هدف من این بود که خانواده را دور هم جمع کنم.
حتما شنیدهاید که مردم میگویند عمو قناد پیر نمیشود و چهرهاش همیشه یک شکل است. راز سلامتی شما چیست؟
هر زمان که از من این سوال را پرسیدند جواب دادم که برای پیر نشدن باید عاشق بود. من ورزش میکنم و گوشت نمیخورم. گاهی وقتها خیلی کم گوشت مرغ و ماهی میخورم. کار کردن با بچهها من را جوان نگه میدارد. به همین خاطر است که میگویند مادرها پیر نمیشوند. کودک درون من خیلی فعال است. اما هر چیزی باید سر جای خودش باشد. شما اگر سر کلاسهای من در دانشگاه بیایید با یک قناد دیگری مواجه میشوید.
من سالی یک بار چکآپ میروم. این اواخر گفتند یکی از رگهای قلبت گرفته است. علتش ارثی و حرصی است که برای من ارثی بود.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




