رنگی دیگر بزنیم

دل‌کوک

رنگی دیگر بزنیم

نازنین متین‌نیا

زندگی یک بسته کامل از مجموع اتفاق‌هایی است که برای ما رخ می‌دهد. زندگی مجموعه‌ای از آن چیزی است که هستیم و برای ما اتفاق می‌افتد.
زندگی را مفهومی کلی می‌دانند از آن چیزی  که از روز اول در آن پا گذاشتیم، مسیری را طی کردیم و به امروز رسیدیم. مفهومی کلی که جزئیاتش می‌شود آنچه از سر گذراندیم و می‌گذرانیم. زندگی در لحظه‌لحظه جهان ما اتفاق می‌افتد، اما آن لحظه‌ها جدا نیست. یعنی این‌طور نیست که بتوانیم تنها برای یک لحظه خانه، نام زندگی را انتخاب کنیم و باقی لحظات و آنچه ما هستیم و می‌گذرانیم را نادیده بگیریم. اگر انتخابی بود، می‌شد خیلی راحت روی تمام آن لحظاتی که دوست نداریم خط بکشیم و دوست‌داشتنی‌ها را زندگی بنامیم و یادمان برود مجموعه‌ای از خوشی‌ها و ناخوشی‌ها هستیم. این مفهوم کلی در روزهایی که اوضاع خوب است، اتفاق‌های خوب رخ می‌دهد، حال خوش داریم و جهان روی چرخه آرامش می‌گذرد، مفهومی کاملا دوست‌داشتنی است. اما در لحظه‌های ناخوشی، در لحظه‌هایی که بحران رخ می‌دهد، عصبی هستیم، از خودمان شاکی یا از جهان شاکی هستیم و در تمام لحظات ناخوشایند، زندگی تبدیل به چرخه عذابی می‌شود که انگار تمامی ندارد و ما را از تمام ناخوشی‌هایش دلزده می‌کند. در چنین لحظاتی، سختی آنقدر وارد می‌شود که معمولا یادمان می‌رود لحظات خوبی هم بوده و جهان همیشه روی مدار ناخوشی نمی‌چرخد. در این لحظات زندگی کلافه‌مان می‌کند. سخت می‌گذرد و این سخت گذشتن باعث می‌شود خستگی و افسردگی از راه برسد. برای همین است که در لحظه‌لحظه جهانی که در آن هستیم، تلاش می‌کنیم اتفاق‌ها به سمت خوب و خوش بودن پیش بروند و زندگی را مجموعه‌ای از خوشی و خوبی کنیم.
اما آیا این درست است؟ آیا این تلاش همیشگی برای خوب و خوش بودن و انکار لحظات سخت باعث نمی‌شود انرژی ما هدر رود؟ آیا باید همیشه نقش یک جنگجو را بازی کنیم و برای رسیدن به تمام آن‌ چیزهایی که می‌خواهیم، تمام چیزهایی که مفهوم کلی زندگی ما را خوب و خوش می‌سازد، مدام به میدان بزنیم و مدام در تلاش و تکاپو باشیم؟ و...
واقعیت این است که ایستادن در میدان مبارزه‌ای که زندگی ما را باارزش می‌کند و مفهومی از خوبی و خوشی را می‌سازد، خوب است. اما این تلاش به این شرط است که بپذیریم گاهی هیچ ‌کاری از دست ما برنمی‌آید و گاهی باید پذیرفت که ناخوشی هم بخشی از همان مفهوم کلی است. گاهی باید پذیرفت که لحظاتی در زندگی هست که هیچ اتفاق خوبی رخ نمی‌دهد و اتفاق‌های بد هم در پشت سر مانده‌اند. در چنین لحظاتی جهان ما در سکون و رخوت قرار می‌گیرد و برای آدم جنگجو شاید این سکون و رخوت عذاب‌دهنده و سخت باشد، اما همین است.
باید بپذیریم آنچه مفهوم کلی را می‌سازد همین مجموعه خوشی‌ها و ناخوشی‌ها و سکون است. صبر در مقابل آنچه رخ می‌دهد و گاهی آنچه رخ نمی‌دهد کار سختی است. اما وقتی این صبر با آگاهی از مفهوم کلی باشد و با دانشی که می‌گوید درهای زندگی همیشه بر یک پاشنه نمی‌چرخد و زمان تغییرات بالاخره فرا می‌رسد، دیگر عذاب‌دهنده نیست. جهان ما غرق در لحظات است و این لحظات بالاخره باید تغییر کنند و این تغییرات همیشه آن چیزی نیستند که ما می‌خواهیم و طلب می‌کنیم. اما در لحظه‌های سکون و رخوت است که می‌شود انرژی تازه گرفت برای مواجهه با ناخوشی‌ها و رنگی دیگر به خوشی‌ها و اتفاق‌های خوب زدن. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه