بوی مهر، بوی مهربانی
خانه فاطمه میر، بانوی جوان زابلی مثل«خونه ی مادربزرگه» پناهگاه کودکان سالمی است که فاطمه با فروش جهیزیه اش می خواهد از آنها مراقبت کند تا مثل برخی از هم سن و سالانشان درگیر آسیبهای اجتماعی نشوند
هدیه کیمیایی
فاطمه میر 29 سال دارد و خانه پدریاش در شهر زابل است. میگوید: «زابل را مثل جانم دوست دارم و دخترهای زابل را بیشتر از جانم.» او زندگیاش را وقف کودکان و نوجوانان دختر سیستان و بلوچستان کرده است. بچههای محروم این منطقه را زیر چتر حمایت خود گرفته و حتی آنهایی که دچار آسیبی اجتماعی شدهاند را با تلاشی مثالزدنی از ورطه آسیب خارج می کند و دختران دیگر را با توانمند کردن از آسیبهای احتمالی دور نگه میدارد. دو سال پیش مرکز ترک اعتیاد دختران زیر 18 سال را در زابل راه انداخت و حالا خودش همهکاره آنجاست. از نظافتچی گرفته تا مددکار. فاطمه میر دوران ابتداییاش را در مدرسه فاطمه زهرای شهرستان زابل گذراند. پدر فاطمه کار آزاد داشت و درآمدش کفاف خرج خانواده را نمیداد. به خاطر همین مادر فاطمه دار قالیاش را سرپا کرد و شروع کرد به بافتن قالی. بساط قلاببافیاش را هم راه انداخت و عزمش را جزم کرد تا دوشادوش همسرش زندگی را بچرخاند. فاطمه میر با لبخند و با حوصله اینها را از پشت تلفن تعریف میکند و میگوید: «در زابل همه زنها این طوری هستند. زابلیها خونگرم و مهرباناند اما فقر و مشکلات زندگی زندگیشان را عوض کرده. مشکلاتی که بعضیها را هم درگیر اعتیاد به مواد کردهاست.» مادر فاطمه از همان کودکی قالیبافی و قلاببافی را به دخترش یاد داد تا هم کمکخرج خانواده باشد و هم بداند که در تمام شرایط باید زندگی خودش را اداره کند. فاطمه تنها دختر خانواده و به قول معروف تهتغاری بود. خدا بعد از دو پسر این دختر را به خانواده میر داده بود. به خاطر همین فاطمه از همان روزهای کودکی چشموچراغ خانواده و مادر و پدرش بود. از همان روزها فقر و اعتیاد همسایهها و همشهریهایش را میدید و در دلش آرزو میکرد که ایکاش قدرتی داشت که میتوانست همه تیرگیها را تبدیل بهروشنی کند. این را از پشت تلفن میگوید: «شاید غیرمنطقی به نظر بیاید یا اصلا شبیه آرزوهای دوران بچگی احتیاج به جادو داشته باشد، اما من با همین قدرتی که دارم میخواهم تا آنجا که میتوانم سرنوشت دخترها و خانوادههای این شهر را عوض کنم.» این را با خنده میگوید و از لابهلای سکوتهایی که میان جملهها میاندازد میشود فهمید که چقدر این موضوع برایش مهم است. دوران کودکی فاطمه هم مثل دخترهای دیگر به قالیبافی و هنرهای دستی خانگی گذشت تا اینکه دوران دبستان فاطمه تمام شد. در زابل کار کم بود و اغلب مردها دست زن و بچههایشان را میگرفتند و برای پیدا کردن کار به شهرهای شمالی کشور میرفتند. از آنجا که چندتا از داییها و خالههای فاطمه از زابل به گرگان مهاجرت کرده بودند و وضع زندگیشان بهتر شده بود پدر فاطمه هم تصمیم گرفت خانوادهاش را از زابل راهی گرگان کند. در گرگان وضع کشاورزی خوب بود و میتوانست رفاه بیشتری برای خانوادهاش فراهم کند. خانواده میر به گرگان مهاجرت کردند. پدر فاطمه به کار کشاورزی و بنایی مشغول شد و وضع زندگیشان تا حدودی تغییر کرد. فاطمه و مادرش مثل دیگر مردهای خانه همچنان کمکخرج بودند. وقت چیدن میوهها که میشد به باغهای اطراف گرگان میرفتند و مشغول میوهچینی میشدند. مادر فاطمه دستمزد دخترش را از صاحبکار میگرفت و برای خانه وسیله میخرید و در جمع خانواده میگفت که ما این وسیله را با دستمزد فاطمه خریدهایم. او هم کیف میکرد و دلش میخواست هرچه بیشتر در کنار خانواده کار و تلاش کند. فاطمه در دوره دبیرستان رشته تجربی را خواند و همین که تحصیلش در مدرسه تمام شد پدر و مادرش تصمیم گرفتند دوباره به زابل برگردند. انگار دوری از وطن برایشان سخت بود. مهاجرت دوباره آنها به وطن مصادف شد با قبول شدن فاطمه در رشته روانشناسی عمومی در دانشگاه زاهدان. بازگشت دوباره او خاطرات تلخ گذشته را در ذهنش زنده کرد؛ فقر و اعتیاد مردمان سرزمینش. از همان روزهای اول دانشگاه یک پایش مرکز ترک اعتیاد بود و یک پایش دانشگاه. همزمان سعی میکرد دختران کوچک و نوجوانی که به خاطر خانوادههایشان درگیر اعتیاد شده بودند را شناسایی کند و آنها را نجات بدهد. کمکم مشاورههایش برای این دخترها در دانشگاه به چشم آمد و مسئولان استان از او برای کمک به دختران نوجوان معتاد یاری خواستند. سالهای آخر دانشگاه فاطمه بود که سازمان بهزیستی کل کشور با کمک اداره مبارزه با مواد مخدر تهران طرحی آزمایشی را برای اجرا آماده کرد که در آن قرار شد چند مرکز ترک اعتیاد برای این دختران در چند شهر کشور ساخته شود. یکی از این شهرها زابل بود. فاطمه همین که شنید قرار است چنین مرکزی برای نجات این دختران راه بیفتد دست به کار شد. با اندک بودجهای که از تهران برایشان فرستادند خانهای اجاره کرد و یکییکی دخترهای نوجوانی را که از قبل شناسایی کرده بود برای ترک به این خانه آورد. بعضی از دخترها راضی به ترک نبودند و بعضی از آنها منبع درآمد خانوادههایشان بودند، به خاطر همین اجازه خارج شدن از خانه و ترک را نداشتند. اما فاطمه تمام تلاشش را کرد تا بتواند دختران بیشتری را برای نجات از اعتیاد به مواد مخدر به این مرکز بیاورد. از سال 93 که این مرکز تاسیس شده تا به حال 51 دختر نوجوان زیر 18 سال اعتیادشان را ترک کردهاند. فاطمه میگوید: «همه تلاشم را میکنم که این دخترها اعتیادشان را ترک کنند اما وقتی بعد از ترک میخواهند دوباره به خانههایشان برگردند دلم میلرزد که نکند دوباره درگیر اعتیاد شوند.» خانهای که فاطمه برای این مرکز اجاره کرده دو اتاق بزرگ دارد که 15 دختر نوجوان زیر 18 سال در آن ساکن هستند. اتاقها ظرفیت بیشتر از این را ندارند. فاطمه میگوید: «از آنجایی که این طرح آزمایشی است بودجهای که برای آن در نظر گرفتهاند محدود است.» فاطمه ازدواج نکرده و حالاحالاها قصد ازدواج ندارد. میگوید زندگی من این دخترها و سلامتیشان است. اتفاق جالبی که در این مرکز افتاد این بود که وقتی بودجه راهاندازی مرکز را به فاطمه دادند او تمام هزینه را برای هزینه رهن و اجاره داد و برای خرید وسایل داخل خانه مبلغی باقی نماند. فاطمه که دید دخترها نیاز به وسایل زندگی دارند یک وانت گرفت و از زاهدان به زابل رفت و جهیزیهاش را از خانه پدریاش بار زد و به مرکز آورد. یخچال و گاز و ماشین لباسشوییاش را در آشپزخانه گذاشت و بقیه را هم در اتاقها. روزهای اول کسی نمیدانست اما دخترها کمکم از زیر زبان فاطمه کشیدند که او جهیزیه خودش را برای آنها آورده است. وقتی این را میگوید ، بغض میکند. صدای دخترها از توی اتاق میآید. عید قربان است و دخترها در مرکز جشن گرفتهاند. چندتا از خیران زاهدانی گوسفندهایشان را کشتهاند و گوشتهایش را برای دختران مرکز آوردهاند. فاطمه میگوید: «گوشتها را با کمک دخترها قسمت کردیم و آنها که نذرشان را اینجا آوردند دعا.» فاطمه از دخترهایی میگوید که در آن خانه از اعتیاد نجات پیدا کردند و همانجا هم برایشان جشن ازدواج گرفتند. او خوشبختی و سلامتی این دخترها را میبیند و اشک خوشحالی میریزد و با خودش میگوید: «با دستهای خالی هم میشود جادو کرد!»
تقدیر وزیر کار از از اقدام فاطمهمیر
فعالیتهای فاطمه میر حتی دکتر علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، را مشتاق پیگیری فعالیتهای این مرکز کرد. علی ربیعی پس از دیدار با این بانوی زابلی، مجموعه فعالیتهای وی را برای کودکان و خانوادههای در معرض آسیب این استان خیر جمعی و جنبشی عمیق و ریشهدار دانست که از انسانیت سرچشمه میگیرد. ربیعی همت و بزرگمنشی او را لایق آفرین دانست و گفت: «تبلور خیر جمعی را در دختر کارگر چابهاری دیدم که در شرایط سخت زندگی، پول اندکی را که برای خرید جهیزیه پسانداز کرده بود به نفع بهبود کودکان معتاد هزینه کرد. میزان رقم اهدایی این دختر اهمیت چندانی ندارد بلکه نفس کار فاطمه میر ارزشمند و قابلتحسین است که به رسم غمخواری و با وجود زندگی در منطقهای محروم که پول نقش پررنگی در گذران زندگی دارد، اندوختهاش را خرج بهبود و سلامت کودکان آسیبدیده کرد.»
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




