ساختمان نیمهکاره-125
دوستی دهساله با دو برادر
مسعود مشایخی
از آشنایی ما، حدود ده سال میگذرد؛ روزهایی که نوجوانهایی کم سن و سال بودند. آنها با اینکه برادر بودند، اما هیچگاه، یک روز هم نمیتوانستند سرکار همدیگر را تحمل کنند. اینقدر به کارهای هم ایراد میگرفتند تا عاقبت، دعوایشان میشد و با هم قهر میکردند. قهرشان هم زیاد دوام نمیآورد و زود تبدیل به آشتی میشد. آنها مثل دو قطب مخالف و متضاد بودند و معمولا هم در هیچ ساختمانی، باهم کار نمیکردند. اما این دو برادر، در بیرون از محل کار، بهشدت به هم وابسته بودند و هوای همدیگر را داشتند. فاصله سنی کمتری با محمد -که برادر بزرگتر بود- داشتم و بیشتر با او دمخور بودم. محمد، بارها داستان زندگی پرفراز و نشیبشان را برایم تعریف کرده و همیشه یک بغض قدیمی، راه گلویش را میبندد. در خردسالی، مادرشان را از دست میدهند؛ پدرشان، هنوز به سال مادر نرسیده، تصمیم به ازدواج میگیرد و یک نامادری نامهربان، به خانه میآورد. محمد میگفت، پدرم هم کارگر بود و صبح از خانه بیرون میرفت و شب، خسته و مانده به خانه میآمد. نامادری هم از نبود او سوءاستفاده میکرد و تا میتوانست، من و برادر کوچکم را کتک میزد و اذیت میکرد. غروب هم که پدر از سرکار میآمد، بهدروغ، شکایتمان را پیش او میبرد و کتک مفصلی هم از پدر میخوردیم. میگفت، بارها پیش آمد که از ترس پدر، مجبور بودیم روی پشتبام خانه، شب را صبح برسانیم. بقیه برادر و خواهرهایش یا ازدواج کرده بودند یا برای خودشان، کار و کسبی داشتند و به خانه نمیآمدند. اما اینها سنی نداشتند و مجبور بودند این وضعیت بغرنج را تحمل کنند. محمد، همیشه با بغض تعریف میکرد که چطور یکی از برادرهای بزرگترش، به خاطر مریضی و تب بالا، روی دستش جان داده و مرده و هیچیک از افراد خانوادهاش، نبودهاند تا به او کمک کنند. اما با همه سختیها و مرارتهایی که به این دو برادر تحمیل شده، هیچگاه از راه راست، خارج نشدهاند. با کارگری در ساختمانهای مختلف، همیشه سالم زندگی کردهاند و با زحمت و کوشش، برای خودشان، خانه و زندگی ساختهاند. دیروز، مراسم ازدواج حمید، برادر کوچکتر محمد بود. محمد، سالها قبل ازدواج کرد و الان، دو فرزند دارد. این دو برادر، نماد و نشانهای از صبر و بردباری هستند. افرادی که با این وضعیت اسفناک خانوادگی، میتوانستند خیلی زود به راههای خلاف کشیده شوند؛ اما با تلاش و کوشش مضاعف، این را ثابت کردند که همیشه، فقر و محرومیت و خانواده نابهسامان، باعث بزهکارشدن و به بیراههرفتن نیست. گاهی سختیهای زندگی، انگیزهای میشود تا افراد، بیشتر کار کنند و قدر لحظهلحظه زندگی سالم و شادشان را بدانند. بچههای ساختمان ما و بقیه ساختمانهای درحال ساخت، همگی به مجلس عروسی حمید آمده بودند تا شکوه و عظمت اراده و پشتکار آنها را به نظاره بنشینند و به دوستان خود ببالند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




