ماندن در میانه بحران و انتخاب جمعی
ابراهیم الهی روزنامه نگار
بیش از چهل روز از آغاز درگیری نظامی میان ایران و ائتلافی متشکل از ایالات متحده و رژیم صهیونیستی میگذرد؛ رخدادی که در پی ماهها تنش فزاینده، وقوع آن از منظر ناظران چندان دور از انتظار نبود. با این همه، در کنار تحولات میدانی و ملاحظات راهبردی، یک واقعیت اجتماعی متمایز توجه تحلیلگران را به خود معطوف ساخته است: برخلاف الگوهای تثبیتشده در بسیاری از جنگهای معاصر، نشانهای از خروج گسترده جمعیت از کشور مشاهده نمیشود. نه مرزهای زمینی با ازدحام ناگهانی مواجه شدهاند، نه صفهای ممتد خودروها در گذرگاهها شکل گرفته و نه موجی فزاینده از درخواستهای پناهندگی به ثبت رسیده است. در همین چارچوب، دادهها و گزارشهای غیررسمی منتشرشده از منابع مرزی ترکیه نیز مؤید آن است که طی هفتههای اخیر، خروج غیرقانونی قابل توجهی از ایران ثبت نشده و حتی در برخی مقاطع، میزان ورود مسافران به کشور از تعداد خروجیها پیشی گرفته است. استمرار تردد مرزی در سطحی نزدیک به وضعیت عادی، در شرایطی که کشور در معرض تهدید نظامی قرار دارد، پرسشی اساسی را پیش روی تحلیلگران اجتماعی قرار میدهد: چه عواملی موجب شده که جامعه، برخلاف انتظار رایج، به سوی خروج گسترده حرکت نکند و الگوی «ماندن» را برگزیند؟
مرزهایی که خلوت ماندند
در اغلب جنگهای معاصر، نخستین واکنش اجتماعی، حرکت جمعی به سوی مناطق امنتر است. این الگو در تجربههای متعدد منطقهای و بینالمللی بهروشنی قابل مشاهده است. در جریان بحران سوریه، میلیونها نفر در مدت زمانی کوتاه کشور را ترک کردند و مرزهای ترکیه، لبنان و اردن با موجی بیسابقه از پناهجویان روبهرو شد. در عراق نیز با گسترش ناامنی و تضعیف زیرساختهای حیاتی، مهاجرت گسترده به کشورهای همسایه شکل گرفت. حتی در جنگ اوکراین، با وجود تداوم کارکرد دولت مرکزی، تنها در هفتههای نخست، میلیونها نفر به سمت مرزهای غربی حرکت کردند و تصاویر ایستگاههای مملو از جمعیت، به نمادی از واکنش اجتماعی در زمان جنگ بدل شد. در لیبی و افغانستان نیز، الگوی مشابهی تکرار شد؛ ناامنی، فروپاشی نسبی خدمات عمومی و گسترش ترس جمعی، شهروندان را به خروج سریع واداشت. در تمامی این نمونهها، عنصر «شتاب» در تصمیمگیری و «حرکت جمعی» در رفتار اجتماعی، نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. اما در ایران، چنین تصویری شکل نگرفت. شهرها خالی نشدند، مسیرهای خروجی با تراکم غیرعادی مواجه نشد و نشانهای از مهاجرت اضطراری در مقیاس گسترده بروز نیافت. این تمایز، از فاصلهگیری معنادار واکنش اجتماعی در ایران نسبت به الگوهای رایج حکایت دارد.
حافظه تاریخی و ترجیح ماندن
یکی از متغیرهای کلیدی در تبیین این رفتار، حافظه تاریخی جامعه ایران است. تجربه جنگ هشتساله، بهعنوان یکی از عمیقترین رویدادهای جمعی در تاریخ معاصر، الگویی متفاوت از مواجهه با بحران را در ذهن جامعه تثبیت کرده است. در آن دوران، با وجود بمباران شهرها، تهدیدهای مستمر و فشارهای اقتصادی، مهاجرت فراگیر به خارج از کشور بهعنوان واکنش غالب شکل نگرفت. بخش بزرگی از جامعه در شهرهای خود باقی ماند و زیست روزمره، با وجود دشواریها، تداوم یافت. این تجربه تاریخی، نوعی الگوی ذهنی پایدار ایجاد کرده است که در آن «ماندن» نه صرفاً یک انتخاب، بلکه گزینهای مشروع و حتی ترجیحی تلقی میشود. چنین الگویی، در مواجهه با بحرانهای جدید نیز فعال میشود و رفتار جمعی را جهتدهی میکند. در کنار این عامل، ساختار خانواده در ایران نیز نقشی تعیینکننده دارد. شبکههای گسترده خویشاوندی و پیوندهای عاطفی، تصمیمهای کلان همچون مهاجرت را پیچیدهتر میسازد. خروج از کشور، به معنای گسست از شبکههای حمایتی است؛ شبکههایی که در شرایط بحران، کارکردی حیاتی پیدا میکنند. از اینرو، بسیاری از افراد ترجیح میدهند در کنار خانواده و در بستر آشنای خود باقی بمانند.
تابآوری اجتماعی و منطق بقا
جامعه ایران در دهههای گذشته با طیفی از بحرانها مواجه بوده است؛ از جنگ و تحریمهای اقتصادی تا نوسانات معیشتی و تنشهای منطقهای. تکرار این تجربهها، به شکلگیری نوعی تابآوری اجتماعی انجامیده که در آن، واکنشها کمتر هیجانی و بیشتر مبتنی بر تطبیق تدریجی است. این تابآوری، یکی از عوامل اصلی در مهار رفتارهای تودهای و جلوگیری از شکلگیری موجهای ناگهانی مهاجرت محسوب میشود. در بسیاری از جنگها، «ترس جمعی» محرک اصلی مهاجرت است؛ ترسی که با شایعات، تصاویر رسانهای و نااطمینانی تشدید میشود و به رفتارهای جمعی دامن میزند. اما در شرایطی که این ترس به سطحی فراگیر نرسد، امکان شکلگیری مهاجرت گسترده نیز کاهش مییابد. در ایران، اگرچه نگرانی از تداوم درگیری وجود دارد، اما این نگرانی هنوز به مرحلهای نرسیده که به تصمیم جمعی برای خروج منجر شود؛ بنابراین جامعه، بهجای واکنش شتابزده، مسیر سازگاری تدریجی را برگزیده است. از سوی دیگر، ملاحظات اقتصادی نیز در این میان نقشآفرین است. مهاجرت، حتی در شرایط اضطراری، نیازمند منابع مالی، دسترسی به مسیرهای خروج و مقصدی مشخص است. بسیاری از خانوارها فاقد چنین امکاناتی هستند و همین امر، «ماندن» را به گزینهای عملیتر بدل میسازد. افزون بر این، در شرایط تهدید خارجی، گرایش به همبستگی ملی تقویت میشود. کاهش شکافهای درونی و شکلگیری حس مشترک میتواند رفتارهای فردگرایانه را تعدیل و «ماندن» را بهمثابه نوعی همراهی با سرنوشت جمعی معنا کند. در مجموع، عدم شکلگیری موج خروج گسترده از ایران را باید حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل دانست: حافظه تاریخی جنگ، ساختار خانواده، سطحی از تابآوری اجتماعی، محدودیتهای اقتصادی و تقویت حس تعلق ملی. مرزهایی که خلوت ماندند، خروج غیرقانونی که افزایش نیافت، حتی روزهایی که ورود از خروج پیشی گرفت، همگی نشانههای این الگوی متمایز به شمار میروند؛ الگویی که در آن، جامعه در مواجهه با بحران، بهجای گریز، بر «ماندن» تأکید میکند.
مرزهایی که خلوت ماندند
در اغلب جنگهای معاصر، نخستین واکنش اجتماعی، حرکت جمعی به سوی مناطق امنتر است. این الگو در تجربههای متعدد منطقهای و بینالمللی بهروشنی قابل مشاهده است. در جریان بحران سوریه، میلیونها نفر در مدت زمانی کوتاه کشور را ترک کردند و مرزهای ترکیه، لبنان و اردن با موجی بیسابقه از پناهجویان روبهرو شد. در عراق نیز با گسترش ناامنی و تضعیف زیرساختهای حیاتی، مهاجرت گسترده به کشورهای همسایه شکل گرفت. حتی در جنگ اوکراین، با وجود تداوم کارکرد دولت مرکزی، تنها در هفتههای نخست، میلیونها نفر به سمت مرزهای غربی حرکت کردند و تصاویر ایستگاههای مملو از جمعیت، به نمادی از واکنش اجتماعی در زمان جنگ بدل شد. در لیبی و افغانستان نیز، الگوی مشابهی تکرار شد؛ ناامنی، فروپاشی نسبی خدمات عمومی و گسترش ترس جمعی، شهروندان را به خروج سریع واداشت. در تمامی این نمونهها، عنصر «شتاب» در تصمیمگیری و «حرکت جمعی» در رفتار اجتماعی، نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. اما در ایران، چنین تصویری شکل نگرفت. شهرها خالی نشدند، مسیرهای خروجی با تراکم غیرعادی مواجه نشد و نشانهای از مهاجرت اضطراری در مقیاس گسترده بروز نیافت. این تمایز، از فاصلهگیری معنادار واکنش اجتماعی در ایران نسبت به الگوهای رایج حکایت دارد.
حافظه تاریخی و ترجیح ماندن
یکی از متغیرهای کلیدی در تبیین این رفتار، حافظه تاریخی جامعه ایران است. تجربه جنگ هشتساله، بهعنوان یکی از عمیقترین رویدادهای جمعی در تاریخ معاصر، الگویی متفاوت از مواجهه با بحران را در ذهن جامعه تثبیت کرده است. در آن دوران، با وجود بمباران شهرها، تهدیدهای مستمر و فشارهای اقتصادی، مهاجرت فراگیر به خارج از کشور بهعنوان واکنش غالب شکل نگرفت. بخش بزرگی از جامعه در شهرهای خود باقی ماند و زیست روزمره، با وجود دشواریها، تداوم یافت. این تجربه تاریخی، نوعی الگوی ذهنی پایدار ایجاد کرده است که در آن «ماندن» نه صرفاً یک انتخاب، بلکه گزینهای مشروع و حتی ترجیحی تلقی میشود. چنین الگویی، در مواجهه با بحرانهای جدید نیز فعال میشود و رفتار جمعی را جهتدهی میکند. در کنار این عامل، ساختار خانواده در ایران نیز نقشی تعیینکننده دارد. شبکههای گسترده خویشاوندی و پیوندهای عاطفی، تصمیمهای کلان همچون مهاجرت را پیچیدهتر میسازد. خروج از کشور، به معنای گسست از شبکههای حمایتی است؛ شبکههایی که در شرایط بحران، کارکردی حیاتی پیدا میکنند. از اینرو، بسیاری از افراد ترجیح میدهند در کنار خانواده و در بستر آشنای خود باقی بمانند.
تابآوری اجتماعی و منطق بقا
جامعه ایران در دهههای گذشته با طیفی از بحرانها مواجه بوده است؛ از جنگ و تحریمهای اقتصادی تا نوسانات معیشتی و تنشهای منطقهای. تکرار این تجربهها، به شکلگیری نوعی تابآوری اجتماعی انجامیده که در آن، واکنشها کمتر هیجانی و بیشتر مبتنی بر تطبیق تدریجی است. این تابآوری، یکی از عوامل اصلی در مهار رفتارهای تودهای و جلوگیری از شکلگیری موجهای ناگهانی مهاجرت محسوب میشود. در بسیاری از جنگها، «ترس جمعی» محرک اصلی مهاجرت است؛ ترسی که با شایعات، تصاویر رسانهای و نااطمینانی تشدید میشود و به رفتارهای جمعی دامن میزند. اما در شرایطی که این ترس به سطحی فراگیر نرسد، امکان شکلگیری مهاجرت گسترده نیز کاهش مییابد. در ایران، اگرچه نگرانی از تداوم درگیری وجود دارد، اما این نگرانی هنوز به مرحلهای نرسیده که به تصمیم جمعی برای خروج منجر شود؛ بنابراین جامعه، بهجای واکنش شتابزده، مسیر سازگاری تدریجی را برگزیده است. از سوی دیگر، ملاحظات اقتصادی نیز در این میان نقشآفرین است. مهاجرت، حتی در شرایط اضطراری، نیازمند منابع مالی، دسترسی به مسیرهای خروج و مقصدی مشخص است. بسیاری از خانوارها فاقد چنین امکاناتی هستند و همین امر، «ماندن» را به گزینهای عملیتر بدل میسازد. افزون بر این، در شرایط تهدید خارجی، گرایش به همبستگی ملی تقویت میشود. کاهش شکافهای درونی و شکلگیری حس مشترک میتواند رفتارهای فردگرایانه را تعدیل و «ماندن» را بهمثابه نوعی همراهی با سرنوشت جمعی معنا کند. در مجموع، عدم شکلگیری موج خروج گسترده از ایران را باید حاصل برهمکنش مجموعهای از عوامل دانست: حافظه تاریخی جنگ، ساختار خانواده، سطحی از تابآوری اجتماعی، محدودیتهای اقتصادی و تقویت حس تعلق ملی. مرزهایی که خلوت ماندند، خروج غیرقانونی که افزایش نیافت، حتی روزهایی که ورود از خروج پیشی گرفت، همگی نشانههای این الگوی متمایز به شمار میروند؛ الگویی که در آن، جامعه در مواجهه با بحران، بهجای گریز، بر «ماندن» تأکید میکند.
ارسال دیدگاه




