نسخه Pdf

شکنندگی روان خانواده‌های زن‌سرپرست

شکنندگی روان خانواده‌های زن‌سرپرست

مریم خاک‌رنگین مدیرکل دفتر امور زنان سازمان بهزیستی

جنگ‌ها تنها با ویرانی شهرها و جابه‌جایی جمعیت‌ها شناخته نمی‌شوند؛ اثر عمیق‌تر و ماندگارتر آن‌ها در لایه‌های پنهان روان جامعه رخ می‌دهد. در میان گروه‌های مختلف اجتماعی، زنان سرپرست خانوار بیش از دیگران در معرض فشارهای روحی ناشی از ناامنی، بی‌ثباتی و اضطراب‌های دوران بحران قرار می‌گیرند. آنان که بار تأمین معاش و حفظ ثبات خانوادگی را به تنهایی بر دوش می‌کشند، در شرایط جنگی با ترکیبی از نگرانی‌های معیشتی، دغدغه امنیت فرزندان و اضطراب‌های ناشی از آینده‌ای نامطمئن مواجه می‌شوند؛ وضعیتی که سلامت روان این گروه را به یکی از حساس‌ترین عرصه‌های سیاست‌گذاری اجتماعی بدل می‌کند.
بررسی‌های انجام‌شده پس از جنگ ۱۲ روزه نشان می‌دهد که پیامدهای روانی چنین رخدادهایی به‌سرعت در زندگی روزمره این خانواده‌ها انعکاس می‌یابد. داده‌های حاصل از پایش‌های اجتماعی حاکی از آن است که حدود ۱۹ درصد از خانواده‌های تحت سرپرستی زنان، علائمی چون اضطراب، افسردگی و اختلالات خواب را تجربه کرده‌اند. اهمیت این آمار زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم موارد مربوط به افرادی که پیش از این از داروهای اعصاب و روان استفاده می‌کرده‌اند در این بررسی‌ها لحاظ نشده است؛ بنابراین می‌توان گفت دامنه واقعی فشارهای روانی احتمالاً گسترده‌تر از آن چیزی است که در آمارهای اولیه منعکس شده است.
این واقعیت نشان می‌دهد که جنگ، حتی در کوتاه‌ترین شکل خود، می‌تواند ساختار روانی خانواده‌های آسیب‌پذیر را دستخوش تلاطم کند. زنان سرپرست خانوار در چنین شرایطی ناچارند همزمان نقش‌های متعددی را ایفا کنند: از مدیریت بحران در خانه گرفته تا حفظ آرامش روانی فرزندان و تأمین حداقل‌های زندگی. همین چندگانگی نقش‌ها، آنان را در برابر فرسودگی روانی و اضطراب‌های مزمن آسیب‌پذیرتر می‌سازد.
در مواجهه با چنین وضعیتی، نظام حمایت اجتماعی ناگزیر از اتخاذ سازوکارهای سریع و چندلایه است. یکی از نخستین اقدامات، پایش مستمر وضعیت خانواده‌های تحت پوشش در مناطق آسیب‌دیده بوده است؛ پایشی که بر پایه فهرست‌های مددجویی تهیه‌شده پس از بحران، به شکل روزانه انجام می‌شود تا هرگونه تغییر در شرایط روانی یا معیشتی خانواده‌ها در کوتاه‌ترین زمان شناسایی شود. این رصد مداوم، امکان مداخله فوری و پیشگیری از تشدید آسیب‌های روانی را فراهم می‌کند. در کنار این نظارت سازمانی، تقویت پیوندهای اجتماعی در سطح محله نیز به عنوان راهبردی مؤثر مورد توجه قرار گرفته است. شکل‌گیری شبکه‌های همیاری محلی، که در آن زنان داوطلب مسئولیت ارتباط و پایش چند خانوار همسایه را بر عهده می‌گیرند، تلاشی برای بازسازی سرمایه اجتماعی در شرایط بحران به شمار می‌آید. چنین شبکه‌هایی می‌توانند در مواقع اضطراری، زمانی که دسترسی به خدمات رسمی دشوار می‌شود، به عنوان حلقه‌های نخست حمایت و اطلاع‌رسانی عمل کنند. 
ارسال دیدگاه
ضمیمه
ضمیمه