استارتآپ یخی میلیاردرها
برای میلیاردرهای فناوری، گرینلند نه سرزمین یخ، بلکه بوم سفید است؛ جایی برای آزمودن رویاهایی که در سیلیکونولی یا بروکسل جا نمیشوند. آنها به دنبال ساخت «شهر آزادی» هستند؛ شهری با قوانین حداقلی، دولت سبک، و حداکثر میدان مانور برای سرمایه، کد و آزمایش. در این تصویر، مقررات نه سپر امنیت عمومی، بلکه مانعی دستوپاگیر است که باید کوتاه شود.
خواست اصلی این گروه، آزادی حکمرانی است: مدیریت خصوصی، قراردادهای انعطافپذیر، مالیات کمتر و امکان آزمون فناوریهایی که هنوز برای دولتهای متعارف زودهنگاماند. از خودروهای خودران بدون ترمزهای حقوقی گرفته تا آزمایشگاههای هوش مصنوعی و میکرورآکتورهای هستهای کوچک، همه چیز باید سریع، مقیاسپذیر و کمسؤال پیش برود. گرینلند در این نگاه، آزمایشگاه آینده است؛ نه بهخاطر مردمش، بلکه بهدلیل فاصلهاش از سنتهای سختجان.
میل دیگر، مهندسی انرژی است. میلیاردرها به دنبال ترکیب برقآبی، باد و حتی هستهایاند تا زیرساختی پایدار برای صنایع پرمصرف بسازند. رؤیا این است که انرژی ارزان، پایدار و محلی، ستون فقرات شهرهای دادهمحور شود؛ جایی که مراکز عظیم محاسباتی شبانهروز میتازند و سرما به خدمت تراشهها درمیآید. اینجا انرژی نه فقط منبع، بلکه مزیت رقابتی است.
ثروت معدنی نیز وسوسهای جدی است. در روایت سرمایهگذاران، منابع نه مسئلهای سیاسی، بلکه مسئلهای مهندسیاند: اگر هزینه و ریسک مهار شود، سود خود راه را پیدا میکند. آنها به سبدی متنوع میاندیشند؛ از عناصر کمیاب تا فلزات راهبردی، با این امید که مقررات سبکتر، چرخه اکتشاف تا استخراج را کوتاه کند. آنچه کمتر دیده میشود، حساسیتهای اجتماعی و زیستمحیطی است که معمولاً بعداً به «چالش اجرایی» تقلیل مییابد.
در حاشیه، خیال فضا هم میدرخشد. برخی کارآفرینان، گرینلند را تمرینگاه سکونتگاههای سیارهای میبینند؛ نسخه زمینی مریخ، با انضباط مهندسی و حداقل سیاست. حتی وقتی نامی بزرگ پاسخ نمیدهد، خودِ اشاره کافی است تا تخیل بازار گرم بماند.
جمعبندی خواستهها ساده است: آزادی بیشتر، نظارت کمتر، سرعت بالاتر. اما این سادگی، دقیقاً همان قمار بزرگ است؛ قمار بر این فرض که میتوان شهر را مثل استارتآپ ساخت، خطا کرد، اصلاح کرد و ادامه داد. میلیاردرها چنین آیندهای را میخواهند؛ آیندهای که در آن ریسک، فضیلت است و قانون، نسخه بتا.
در این چشمانداز، نیروی کار جهانی سیال است، قراردادها کوتاهمدت و شهر بیشتر پلتفرم است تا اجتماع. آموزش، مسکن و سلامت نیز بهصورت خدمات اشتراکی طراحی میشوند.
خواست اصلی این گروه، آزادی حکمرانی است: مدیریت خصوصی، قراردادهای انعطافپذیر، مالیات کمتر و امکان آزمون فناوریهایی که هنوز برای دولتهای متعارف زودهنگاماند. از خودروهای خودران بدون ترمزهای حقوقی گرفته تا آزمایشگاههای هوش مصنوعی و میکرورآکتورهای هستهای کوچک، همه چیز باید سریع، مقیاسپذیر و کمسؤال پیش برود. گرینلند در این نگاه، آزمایشگاه آینده است؛ نه بهخاطر مردمش، بلکه بهدلیل فاصلهاش از سنتهای سختجان.
میل دیگر، مهندسی انرژی است. میلیاردرها به دنبال ترکیب برقآبی، باد و حتی هستهایاند تا زیرساختی پایدار برای صنایع پرمصرف بسازند. رؤیا این است که انرژی ارزان، پایدار و محلی، ستون فقرات شهرهای دادهمحور شود؛ جایی که مراکز عظیم محاسباتی شبانهروز میتازند و سرما به خدمت تراشهها درمیآید. اینجا انرژی نه فقط منبع، بلکه مزیت رقابتی است.
ثروت معدنی نیز وسوسهای جدی است. در روایت سرمایهگذاران، منابع نه مسئلهای سیاسی، بلکه مسئلهای مهندسیاند: اگر هزینه و ریسک مهار شود، سود خود راه را پیدا میکند. آنها به سبدی متنوع میاندیشند؛ از عناصر کمیاب تا فلزات راهبردی، با این امید که مقررات سبکتر، چرخه اکتشاف تا استخراج را کوتاه کند. آنچه کمتر دیده میشود، حساسیتهای اجتماعی و زیستمحیطی است که معمولاً بعداً به «چالش اجرایی» تقلیل مییابد.
در حاشیه، خیال فضا هم میدرخشد. برخی کارآفرینان، گرینلند را تمرینگاه سکونتگاههای سیارهای میبینند؛ نسخه زمینی مریخ، با انضباط مهندسی و حداقل سیاست. حتی وقتی نامی بزرگ پاسخ نمیدهد، خودِ اشاره کافی است تا تخیل بازار گرم بماند.
جمعبندی خواستهها ساده است: آزادی بیشتر، نظارت کمتر، سرعت بالاتر. اما این سادگی، دقیقاً همان قمار بزرگ است؛ قمار بر این فرض که میتوان شهر را مثل استارتآپ ساخت، خطا کرد، اصلاح کرد و ادامه داد. میلیاردرها چنین آیندهای را میخواهند؛ آیندهای که در آن ریسک، فضیلت است و قانون، نسخه بتا.
در این چشمانداز، نیروی کار جهانی سیال است، قراردادها کوتاهمدت و شهر بیشتر پلتفرم است تا اجتماع. آموزش، مسکن و سلامت نیز بهصورت خدمات اشتراکی طراحی میشوند.
ارسال دیدگاه
تیتر خبرها




