داده به مثابه سرمایه اجتماعی نوین
در زمانهای که فشارهای اقتصادی، نااطمینانیهای شغلی و فرسایش اعتماد عمومی به بخشی از تجربه روزمره شهروندان بدل شده، پژوهش اجتماعی دیگر امری تجملی یا صرفاً دانشگاهی تلقی نمیشود.
جامعهای که رنج در آن تکثیر میشود، بیش از هر زمان دیگر به دانشی نیاز دارد که بتواند منشأ این رنج را توضیح دهد، سازوکارهای بازتولید آن را آشکار کند و راههای کاستن از شدت و دامنهاش را پیش پای سیاستگذار بگذارد. در چنین افقی مطالعه فرودستی، فقر و نابرابری، نه فقط یک حوزه تخصصی، بلکه بنیانی برای حفظ انسجام اجتماعی و تقویت تابآوری ملی است؛ دانشی که اگر نادیده گرفته شود، تصمیمهای کلان میتوانند ناخواسته به تعمیق شکافها و فرسایش سرمایه اجتماعی بینجامند.
پژوهشهای اجتماعیِ دقیق و میدانی، تاریکیهایی را روشن میکنند که در آمارهای کلی و گزارشهای رسمی گم میشوند. این پژوهشها نشان میدهند سیاستهای اقتصادی و اجتماعی چگونه در سطح زندگی روزمره ترجمه میشوند، چه کسانی از آنها منتفع میشوند و چه گروههایی ناخواسته به حاشیه رانده میشوند. بدون این آگاهی، سیاستگذاری به عملی کور بدل میشود؛ عملی که ممکن است به جای ترمیم، زخمهای کهنه نابرابری را عمیقتر کند. از همین رو، سرمایهگذاری بر پژوهش اجتماعی در حوزه فرودستی، در نهایت سرمایهگذاری بر امنیت، پایداری و آینده جامعه است.
تأمیناجتماعی فراتر از صندوق مالی
در همین چارچوب، مؤسسه عالی پژوهش تأمیناجتماعی تلاش دارد جایگاه پژوهش را از حاشیه به متن سیاستگذاری بازگرداند. سلیمان پاکسرشت، رئیس این مؤسسه، با تأکید بر اینکه تقلیل تأمیناجتماعی به یک بنگاه مالی یا صندوق صرفِ پرداخت مستمری، نادیده گرفتن نقش تاریخی و اجتماعی این نهاد است، معتقد است تأمیناجتماعی یکی از مهمترین ابزارهای حاکمیت برای تولید همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی به شمار میرود.
به گفته او، کارکرد اصلی تأمیناجتماعی صرفاً توزیع منابع مالی نیست، بلکه جلوگیری از سقوط طبقه متوسط به ورطه فقر و کاستن از شدت ناامنیهای اجتماعی است. از این منظر، مفهوم «تابآوری اجتماعی» به یکی از محورهای اصلی پژوهشهای مؤسسه بدل شده است؛ مفهومی که میکوشد نشان دهد سیاستها و تصمیمهای سازمان، چه اثری بر زندگی روزمره کارگران غیررسمی، زنان سرپرست خانوار و ساکنان مناطق حاشیهای میگذارد.
پاکسرشت با اشاره به ابتکار نهادینهسازی «ارزیابی تأثیرات اجتماعی» در تصمیمهای کلان سازمان، تأکید میکند پیش از صدور هر بخشنامه یا اصلاح قانونی، باید پیامدهای اجتماعی آن سنجیده شود. این پرسش که یک تصمیم، سرمایه اجتماعی سازمان را تقویت میکند یا میفرساید، از نظر او پرسشی حاشیهای نیست، بلکه معیاری بنیادین برای سنجش کارآمدی سیاستهاست. پژوهشهای کیفی، مردمنگاری سازمانی و نظرسنجیهای مستمر از ذینفعان، ابزارهایی هستند که میتوانند صدای گروههای کمتر دیدهشده را به سطوح عالی تصمیمگیری منتقل کنند.
او در عین حال به چالشهای ساختاری پژوهش در بدنه اجرایی کشور نیز اشاره میکند. از نگاه پاکسرشت، یکی از موانع اصلی، شکاف زبانی میان پژوهشگران و مدیران اجرایی است؛ شکافی که از تفاوت منطق عمل آنها ناشی میشود. پژوهشگر به دنبال دقت، عمق و واکاوی ریشههاست، در حالی که مدیر اجرایی اغلب راهحلهای فوری و عملیاتی میطلبد. تلاش مؤسسه در دوره جدید، پر کردن همین فاصله و تبدیل خروجیهای پژوهشی به بستههای سیاستی قابل استفاده بوده؛ مسیری که پژوهش را از قفسههای کتابخانه به اتاقهای تصمیمگیری منتقل میکند.
داده و دسترسی به اطلاعات معتبر
در کنار این تلاشها، مسئله داده و دسترسی به اطلاعات معتبر، جایگاهی کلیدی در رویکرد جدید پژوهشی مؤسسه دارد. پاکسرشت با اشاره به روند هوشمندسازی سازمان تأمیناجتماعی، داده را «نفت جدید» این نهاد میخواند؛ گنجینهای که اگر بهدرستی استخراج و تحلیل نشود، فرصتهای بزرگی برای سیاستگذاری هوشمند از دست خواهد رفت. دادههای بیمهای، درمانی و سرمایهگذاری در صورت پیوند خوردن با تحلیلهای اجتماعی، میتوانند تصویری دقیق از وضعیت رفاه، فقر و نابرابری در کشور ارائه دهند.
جامعهای که رنج در آن تکثیر میشود، بیش از هر زمان دیگر به دانشی نیاز دارد که بتواند منشأ این رنج را توضیح دهد، سازوکارهای بازتولید آن را آشکار کند و راههای کاستن از شدت و دامنهاش را پیش پای سیاستگذار بگذارد. در چنین افقی مطالعه فرودستی، فقر و نابرابری، نه فقط یک حوزه تخصصی، بلکه بنیانی برای حفظ انسجام اجتماعی و تقویت تابآوری ملی است؛ دانشی که اگر نادیده گرفته شود، تصمیمهای کلان میتوانند ناخواسته به تعمیق شکافها و فرسایش سرمایه اجتماعی بینجامند.
پژوهشهای اجتماعیِ دقیق و میدانی، تاریکیهایی را روشن میکنند که در آمارهای کلی و گزارشهای رسمی گم میشوند. این پژوهشها نشان میدهند سیاستهای اقتصادی و اجتماعی چگونه در سطح زندگی روزمره ترجمه میشوند، چه کسانی از آنها منتفع میشوند و چه گروههایی ناخواسته به حاشیه رانده میشوند. بدون این آگاهی، سیاستگذاری به عملی کور بدل میشود؛ عملی که ممکن است به جای ترمیم، زخمهای کهنه نابرابری را عمیقتر کند. از همین رو، سرمایهگذاری بر پژوهش اجتماعی در حوزه فرودستی، در نهایت سرمایهگذاری بر امنیت، پایداری و آینده جامعه است.
تأمیناجتماعی فراتر از صندوق مالی
در همین چارچوب، مؤسسه عالی پژوهش تأمیناجتماعی تلاش دارد جایگاه پژوهش را از حاشیه به متن سیاستگذاری بازگرداند. سلیمان پاکسرشت، رئیس این مؤسسه، با تأکید بر اینکه تقلیل تأمیناجتماعی به یک بنگاه مالی یا صندوق صرفِ پرداخت مستمری، نادیده گرفتن نقش تاریخی و اجتماعی این نهاد است، معتقد است تأمیناجتماعی یکی از مهمترین ابزارهای حاکمیت برای تولید همبستگی اجتماعی و اعتماد عمومی به شمار میرود.
به گفته او، کارکرد اصلی تأمیناجتماعی صرفاً توزیع منابع مالی نیست، بلکه جلوگیری از سقوط طبقه متوسط به ورطه فقر و کاستن از شدت ناامنیهای اجتماعی است. از این منظر، مفهوم «تابآوری اجتماعی» به یکی از محورهای اصلی پژوهشهای مؤسسه بدل شده است؛ مفهومی که میکوشد نشان دهد سیاستها و تصمیمهای سازمان، چه اثری بر زندگی روزمره کارگران غیررسمی، زنان سرپرست خانوار و ساکنان مناطق حاشیهای میگذارد.
پاکسرشت با اشاره به ابتکار نهادینهسازی «ارزیابی تأثیرات اجتماعی» در تصمیمهای کلان سازمان، تأکید میکند پیش از صدور هر بخشنامه یا اصلاح قانونی، باید پیامدهای اجتماعی آن سنجیده شود. این پرسش که یک تصمیم، سرمایه اجتماعی سازمان را تقویت میکند یا میفرساید، از نظر او پرسشی حاشیهای نیست، بلکه معیاری بنیادین برای سنجش کارآمدی سیاستهاست. پژوهشهای کیفی، مردمنگاری سازمانی و نظرسنجیهای مستمر از ذینفعان، ابزارهایی هستند که میتوانند صدای گروههای کمتر دیدهشده را به سطوح عالی تصمیمگیری منتقل کنند.
او در عین حال به چالشهای ساختاری پژوهش در بدنه اجرایی کشور نیز اشاره میکند. از نگاه پاکسرشت، یکی از موانع اصلی، شکاف زبانی میان پژوهشگران و مدیران اجرایی است؛ شکافی که از تفاوت منطق عمل آنها ناشی میشود. پژوهشگر به دنبال دقت، عمق و واکاوی ریشههاست، در حالی که مدیر اجرایی اغلب راهحلهای فوری و عملیاتی میطلبد. تلاش مؤسسه در دوره جدید، پر کردن همین فاصله و تبدیل خروجیهای پژوهشی به بستههای سیاستی قابل استفاده بوده؛ مسیری که پژوهش را از قفسههای کتابخانه به اتاقهای تصمیمگیری منتقل میکند.
داده و دسترسی به اطلاعات معتبر
در کنار این تلاشها، مسئله داده و دسترسی به اطلاعات معتبر، جایگاهی کلیدی در رویکرد جدید پژوهشی مؤسسه دارد. پاکسرشت با اشاره به روند هوشمندسازی سازمان تأمیناجتماعی، داده را «نفت جدید» این نهاد میخواند؛ گنجینهای که اگر بهدرستی استخراج و تحلیل نشود، فرصتهای بزرگی برای سیاستگذاری هوشمند از دست خواهد رفت. دادههای بیمهای، درمانی و سرمایهگذاری در صورت پیوند خوردن با تحلیلهای اجتماعی، میتوانند تصویری دقیق از وضعیت رفاه، فقر و نابرابری در کشور ارائه دهند.
ارسال دیدگاه




