
تمرکززدایی از تهران:
راهحلی پایدارتر از انتقال پایتخت
چندی است که دوباره موضوع انتقال پایتخت داغ شده و بر سر زبانها افتاده است. سیام آبان ماه ۱۴۰۳، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، اعلام کرد تهران بهعنوان پایتخت کشور با مشکلاتی دست به گریبان است که غیرقابل حل است. او چاره را در انتقال مرکزیت اقتصادی و سیاسی کشور به جنوب و نزدیک دریا دید. بعد از آن محمدرضا عارف نیز پیرو سخنان پزشکیان، درباره احتمال انتخاب مکران بهعنوان پایتخت آینده ایران سخن گفت. همین امر باعث شد صاحبنظران، اندیشمندان و سیاستورزان وارد گود شوند و نظرات خود را در این زمینه بیان کنند. در همین راستا شنبه چهارم اسفندماه به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی نشست دوم از سلسله نشستهای مرتبط با تمرکززدایی و مسئله انتقال پایتخت برگزار شد. کامران صفامنش معمار، شهرساز و پژوهشگر حوزه مطالعات شهری، سهراب مشهودی رئیس گروه شهرسازی جامعه مهندسان و مشاوران و محمدتقی رهنمایی جغرافیدان و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران مهمانان این جلسه بودند و به ذکر دیدگاههای خود در رابطه با انتقال پایتخت و مسائل پیرامون آن پرداختند.
در ابتدای جلسه، دکتر مشهودی درباره زمینههای انتقال پایتخت و چگونگی آن و اینکه چرا تهران حالش بد است، سخنان خود را در چند محور ارائه کرد؛ اوایل انقلاب طرح تمرکززدایی از تهران در وزارت کشور مطرح شد. در سال ۱۳۶۸ هم طرح امکانسنجی جابهجایی مرکز سیاسی و اداری کشور عنوان شد که خیلی جدی دنبال نشد. سال 1378 طرحی با نظارت مهندس کازرونی، قائم مقام وزیر مسکن و شهرسازی برای تعادل بخشیدن به تهران با هدف اولیه جابهجایی مرکز سیاسی از تهران آغاز شد اما در مرحله بررسی متوقف ماند و به پیشنهاد راهبردی یا اقدام مشخصی منجر نشد. به همین ترتیب طرحهایی در سالهای ۱۳۸۸ به وسیله گروه مهندسی رضا هاشمی، سال ۱۳۹۲ مرکز پژوهشهای مجلس، سال ۱۳۹۴ زیر نظر شورای مشورت ملی در دفتر دکتر جهانگیری مطرح شد که تاکنون نتیجهای دربر نداشته است. راه حل برای تهران جابهجایی نیست، بلکه تمرکززدایی سیاسی است. کسانی که با این موضوع مخالفت میکنند احساسی تصمیم میگیرند. این مسئله از نگاه جامعهشناسی بررسی نشده و میگویند عملی نیست و گران است. در طول تاریخ ۳۴ بار در ایران پایتخت عوض کردهایم و این برای ما چیز جدید و غریبی نیست. در دنیا هم ۳۹ بار این اتفاق افتاده است. برخی میپرسند مگر چقدر از جمعیت تهران کم میشود طبق برآوردها ۴۵۰ هزار نفر کم میشود که عدد زیادی نیست اما باید در نظر داشت که این ۴۵۰ هزار نفر جزو مشاغل پایهای هستند. باید دید تغییرات پایتخت در دنیا چه تأثیراتی داشته است. کراچی وقتی به اسلام آباد تغییر کرد رشد 9.5 درصدی داشت که بعد از تغییر رشد آن 3% شد. استانبول با کاهش رشد از 14.5 درصد در سال 1985 به 2 درصد در سال 2000 توانست از یکی از آلودهترین و پرترافیکترین شهرهای دنیا به شهری درخور نام پایتخت فرهنگی اروپا و پر از جاذبههای گردشگری تبدیل شود. ریودوژانیرو از 3.8 درصد به کمتر از 0.5 درصد رسید. من نام اقدامی که علیه عدم تمرکز در تهران انجام شد را کودتا میگذارم. آخرین کودتا هم در منطقه ۲۲ بود و ساختوسازهایی که در آن انجام شد. به هر حال این بار برای تهران سنگین است و باید سبک شود. زمانی گفتیم دانشگاهها از تهران بیرون بروند ولی اینطور شد که دانشجویان و اساتید صبح میرفتند و شب برمیگشتند. بنابراین اینها برای تهران کارساز نیست. حدود ۳۰ درصد ترافیک در تهران به علت مراجعات به مراکز سیاسی است. انتقال پایتخت یا باید به شهر موجود باشد مانند استانبول که به آنکارا منتقل شد، بن که به برلین منتقل شد یا باید به شهر جدید باشد مانند کراچی که به اسلام آباد و ریودوژانیرو که به برزیلیا منتقل شد. یک ایده دیگر این است که پایتخت جدید نزدیک به یک شهر بزرگ باشد. در این صورت خدمات شهر بزرگ از دست نمیرود. مثلاً اگر پایتخت نزدیک شیراز باشد میتوان از خدماتی که در شیراز هست استفاده کرد اما پایتخت آسیبی نبیند.
آقای برنارد هورکد، جغرافیدانی اهل فرانسه و متخصص در مورد ایران، مسئله جابهجایی پایتخت در ایران را بررسی کرده است. به نظر او مرکز سیاسی ایران باید در خراسان باشد. شهرهای جدیدی هم که دولت میخواهد بسازد و آنها را در برنامه خود دارد میتوانند مرکز سیاسی باشند. تغییر مرکزیت سیاسی به مشهد در دو هفته عید نوروز ممکن است، چون تمام ادارات تهران در آنجا هم ستاد دارند هم مهمانسرا. کاسته شدن بار تهران یا عدم افزایش رشد سالیانه آن، به روند فعلی کمک میکند تا بتوان به تدریج به مشکلات آن فائق آمد و در میانمدت آن را به شهری قابل سکونت تبدیل کرد. ریشه تمرکز در تهران، برنامهریزی بخشی است. اگر قرار است تهران سامان یابد، باید این مرکز تمرکز قدرت، ثروت، تصمیمگیری و جاذب فعالیتهای گوناگون به جای دیگری برود. برای نجات تهران باید سر این مار را زد؛ حمله به بدنه یا دم آن بیفایده است و فقط او را عصبیتر و خطرناکتر میکند.
نتایج درست حاصل برخورد اندیشههاست
در این قسمت از برنامه، دکتر محمدتقی رهنمایی نظرات خود را بیان کرد و به این سؤال که چه شد که تهران به این حال و روز درآمد پاسخ داد؛ شاید عدهای به حال ما بخندند که آیا اینها بیکارند که میآیند اینجا مینشینند و در مورد این قضایا صحبت میکنند، نه ما بیکار نیستیم، فقط احساس مسئولیت بی حد و حصری نسبت به این موضوع داریم. در مقابل حرفهایی که زده میشود ما هم باید حرف خود را بزنیم. اندیشمندان همیشه حرفهای خود را مطرح کردهاند. اینکه مسئولان گوش میکنند یا نه به ما ربطی ندارد، ما باید حرف خود را به گوش جامعه برسانیم. باید دانست که نتایج درست همیشه از برخورد اندیشهها به دست میآید. در زمان مهندس کازرونی بحث انتقال پایتخت مطرح شد اما آن طرح مفصل نشد. چند چیز در آن مطرح شد که اهمیت داشت؛ اول اینکه اگر دولت تصمیم بگیرد پایتخت را به جای دیگری ببرد مناسبترین جا کجاست؟ بعد از تهیه این طرح ما به جلسه هیأت دولت رفتیم. برای پاسخ به این سؤال که پایتخت باید کجا برود، شما باید ایران را بشناسید همهچیز را کنار هم بگذارید و در کنار امکانات و محدودیتهای دولت ایران بتوانید تصمیم بگیرید. همچنین لازم است نقشه پهنهبندی زلزله را ببینید، تراکم جمعیت را در نظر بگیرید و حساسیتهای ژئوپلوتیکی ایران را مورد توجه قرار دهید. ارزیابی همه این مسائل از حمله اسکندر تا جنگ عراق نیاز به مطالعه دارد. هر کشوری خصوصیات خاص خود را دارد. ایران هم موقعیت خاصی دارد و انتقال پایتخت در آن به آسانی صورت نمیگیرد. ایران یک گذرگاه تاریخی است؛ در شرق و غرب ما حوزههای تمدنی وجود دارد که در طول تاریخ نهتنها داد و ستد داشتهاند بلکه با هم جنگ و گریز هم داشتهاند. مسئله دیگر این بود که اگر این طرح اجرا شود چقدر از جمعیت کم میشود. بر اساس آمار سال ۶۵ حدود ۱۱۲ هزار شغل ستادی داشتیم که برای تهران کار نمیکردند و برای کل کشور کار میکردند. جمع آنها میشد ۴۵۰ هزار نفر. سؤال سومی که مطرح میشد این بود که در صورت انتقال پایتخت، هزینه آن چقدر است. باید گفت طبق برآورد آن زمان، برای شهر یک میلیون نفری در مرحله اول آمادهسازی و تهیه نقشهها هزینه ۱۲۰ میلیارد تومان میشد که پول کمی هم نبود. مورد چهارم این بود که انتقال کامل چقدر زمان میبرد؟ انتقال کامل پایتخت ۲۵ سال طول میکشد. حال برای انتخاب پایتخت جدید با توجه به خصوصیاتی که گفتیم باید مکان تازهای را در نظر میگرفتیم. پایتخت جدید نباید به یک شهر موجود منتقل شود. مثلاً سمنان که زمانی بهعنوان گزینهای برای انتقال پایتخت مطرح بود خودش مشکلات زیادی دارد، حالا ما برویم و مشکلات تهران را هم به آن اضافه کنیم. این طرح موفقیتآمیز نیست. در مورد اصفهان و شیراز و همدان هم وضعیت همین است به این میگویند بارگذاری غیرمتعارف، یعنی مشکلات اینجا را به آنجا اضافه میکنید. تهران یک تافته جدابافته است و خصلتهای خودش را دارد. شما نمیتوانید این شهر را ببرید و در شکم یک شهر جدید قرار دهید. در این صورت، مسائل فرهنگی اجتماعی و انسانی جدیدی بروز میکند که تازه باید برای آنها راهحل پیدا کرد. منشأ این حرف از آنجاست که در کشور ما انتگراسیونهای فرهنگی و قومی هنوز شکل نگرفتهاند. در یک شهر میبینید که میگویند «کرد محله» یا «ترک محله» و این جداسازیها هنوز وجود دارد. مثلاً وقتی به منطقه ۱۹ تهران (کشتارگاه) بروید تصویری از مشکینشهر و سراب میبینید، به شرق تهران بروید تصویری از گرمسار و سمنان میبینید، غرب تهران از استانهای زنجان و ترک زبان و آذربایجان آمدهاند. بهطور کلی هنوز درهمرفتگیها ایجاد نشده است. شهر جدیدی که قرار است پایتخت به آن منتقل شود هویتهای فرهنگی خودش را دارد اما تهران دارای یک فرهنگ ترکیبی است و اگر تهران را به آنجا ببرید، با تبعات جامعهشناسی بروز خصوصیات فرهنگی جدید روبهرو میشوید. مسئله دوم این است که از نظر ژئوپلیتیکی و به لحاظ امنیتی پایتخت باید حداقل ۱۵۰ کیلومتر از مرزها فاصله داشته باشد. مسئله سوم شاخص زلزلهخیزی است که باید در نظر گرفته شود. ایران روی کمربند زلزله کرهزمین قرار گرفته است. نقشههای مربوط به زلزله را بررسی کردیم و دیدیم این آسیبپذیری از زلزله میتواند بهعنوان یک شاخص در انتقال پایتخت مطرح باشد. مسئله چهارم منابع آب است. ایران بر روی کمربند خشک و نیمهخشک قرار گرفته و بارش سالانه ما ۴۵۰ میلیارد متر مکعب است. طبق تجزیه و تحلیلهای اقلیمشناسی ۷۳ درصد از این مقدار از طریق تبخیر و تعرق از بین میرود. ما روی کمربند اقلیمی خشک با ضریب تابش بالا هستیم. نکته پنجم قانون فکری است که باید برای ایران در نظر گرفته شود. در ایران به ۲۲ گویش صحبت میشود و این ترکیب منحصر به فردی را به وجود میآورد. بر این اساس پایتخت باید به مرکز جمعیتی کشور نزدیک باشد؛ یعنی شما نقشه ایران را جلوی خود بگذارید، از سمنان شروع کنید یک حرف s تا جنوب فارس و کرمان بکشید، ۸۰ درصد جمعیت کشور ما در سمت چپ s و ۲۰ درصد در حوزه شرقی و جنوبی قرار میگیرد. اگر بخواهیم شرق کشور را بهعنوان پایتخت انتخاب کنیم به مرکز جمعیتی کشور نزدیک نیستیم و این تبعات زیادی دارد. از طرفی پایتخت ایران نمیتواند در ارتفاع بالای ۲۰۰۰ متر قرار گیرد مثلاً در شهرهایی مثل بیجار و سمیرم، چون در این مکانها همیشه یخبندان شدید و بسته شدن راههای ارتباطی وجود دارد. همچنین پایتخت نباید نزدیک شهر بزرگ دیگری باشد، چراکه در این صورت سفرهای پاندولی صورت میگیرد و صبح میآیند و شب میروند. بخش زیادی از ترافیک تهران و کرج حاصل همین مسئله است. تمرکز جمعیت در ایران غیرمتعادل است و باید گفت ما در متن و بطن جبر جغرافیایی زندگی میکنیم. قبل از انقلاب طی طرحهایی آبادان و خرمشهر را تجهیز کردند تا این مناسبات را به هم بزنند که تا حدودی هم محقق شد؛ حقوق بالا و رفاهیات برای آبادان و خرمشهر جذابیت ایجاد کرد و جمعیتی را به سوی خود کشید. طرح کیش هم برای همین تهیه شده بود. جذابیت، جبر جغرافیایی را خنثی میکند. نکته دیگر این است که همفکری و همزبانی میان گروه تصمیمساز یعنی نخبگان و گروه تصمیمگیر یعنی دولتمردان وجود ندارد. میان اندیشه تصمیمسازان و تصمیمگیران گسست وجود دارد. به هر روی باید دانست که انتقال پایتخت یک موضوع محلی، منطقهای و بخشی نیست بلکه یک موضوع ملی است. پایتخت ویترین فرهنگی یک کشور است.
برای انتخاب پایتخت جدید ۱۹ ویژگی را در نظر گرفتیم و به ۱۱ سایت رسیدیم نه یک شهر جدید. برای مکانیابی دو روش وجود دارد؛ روش حذفی که میگوییم این زمین به درد نمیخورد و روش انتخابی که در آنجا اولویتسنجی انجام میشود. برای آن ۱۱ سایت، مؤلفههایی را در نظر گرفتیم و به آنها امتیاز دادیم. امتیازها فقط عددی نبود و کیفی هم در نظر گرفته شد. من از حرفه خودم بهعنوان یک جغرافیدان میگویم که جغرافیدانان نگاه ابژکتیو دارند و فقط سوبژکتیو نگاه نمیکنند. در نهایت رفتم و سه سایت را که باقی مانده بود، دیدم؛ روش حذفی و انتخابی در مورد آنها درست انجام شده بود.
البته الان زمان زیادی گذشته و شاید سایتها آن خصلتها را از دست داده باشند. آن طرحی که تهیه کردیم رد نشد اما آقای رفسنجانی به ما گفتند امکانات انجام آن را نداریم. اولویت اول ما سایتی بین نطنز، خوانسار، محلات و کوههای کرکس بود. آن مسیر به طرف شرق دشتهای وسیعی دارد، خوش آب و هواست، تقریباً شبیه تهران است، زمین بلامعارض است، منابع طبیعی وجود دارد، آبادیهای مهمی در آنجا نیست و میتوان آنها را ادغام کرد و نیاز به جابهجاییهای اجباری نیست، همچنین آن محدوده به مرکز جغرافیایی نزدیک است، آب به راحتی قابل انتقال است، منابع آب زیرزمینی تأمین میشود، چشمانداز زیبایی وجود دارد و پسکرانه کوهستانی و بیابانی دارد؛ درست مانند تهران. سایت دوم در نزدیکی سرچشمههای کر و سیوند بود. اطراف دشت بیضا که شهر جدید صدرا را در آنجا ساختند. خصوصیات خوب آبوهوایی فرهنگی و نزدیکی به پایتخت در آن وجود داشت. همینطور به پایتخت تاریخی ایران یعنی تخت جمشید نزدیک بود. سایت سوم بین زنجان، همدان، قزوین و تکاب قرار داشت. سرچشمههای رودخانه تلوار در آنجا بود. این سایتها بیشترین امتیاز را آوردند. پیشبینی جمعیتی هم برای پایتخت جدید یک میلیون نفر در نظر گرفته شد. در آنجا یکی از مباحث مهمی که مطرح میشد بحث حقوقی بود که نباید زمین تا ۴۰ -۵۰ کیلومتر اطراف پایتخت خرید و فروش شود؛ یعنی سوداگری زمین وجود نداشته باشد. در واقع زمین باید فریز میشد و فقط دولت میتوانست در آن دخل و تصرف کند.
تهران را باید مرمت کرد
در این قسمت از نشست تمرکززدایی، دکتر صفامنش صحبت کرد و به واکاوی این سؤال که با تهران چه باید کرد پرداخت؛ دیدگاه من با دو نفر دیگر متفاوت است. البته به این معنی نیست که دیدگاه من برتری دارد و باید در نظر گرفت که در مفهوم جدا از آنها نیست. اگر شما به نقشههای قدیمی نگاه کنید میبینید که مهاجرتپذیری از دیرباز آغاز شده است. در محلههای تهران این موضوع به چشم میخورد؛ همشهریها همدیگر را به محلات خاص میآورند. این عملکرد مردم ایران، یک امر مثبت تلقی میشود. بر این اساس کنشهای مردم ایران میتواند در برنامهریزی مؤثر باشد. به تازگی رئیسجمهور گفتند که برای تهران میخواهیم از کارشناسان بینالمللی استفاده کنیم؛ خوب است، چون آنها خواندهاند و دانش تئوری دارند اما تهران را نمیشناسند. تهران یک جای خاص است و ویژگیهای خاص خود را دارد. برای تصمیمگیری در مورد ایران و تهران باید به این ویژگیها توجه داشت تا اتفاق خاصی بیفتد. در حوزه میانبخشی با موانعی روبهرو هستیم. به نظر من اگر قرار بود تهران بهعنوان پایتخت، به جای دیگری منتقل شود تا الان شده بود. راجع به الگوی دریافت آب در ایران صحبت کنیم؛ جاهایی که در اختیار داریم بسیار محدود است. گذشتگان بلد بودند که از آب درست استفاده کنند ما هم باید یاد بگیریم. فکر میکنم تصمیم آقامحمدخان برای انتخاب تهران بهعنوان پایتخت تصمیم بسیار درستی بود. این تصمیم بر پایه مسیر جاده ابریشم در ایران گرفته شده که هنوز هم تعیینکننده است. بحث انتقال پایتخت فقط بر اساس ترافیک و جمعیت کمتر نیست، زیرا معادلات به سرعت دارد تغییر میکند و روشها و اسباب عوض میشود. مردم هم راه خود را پیدا میکنند، چون روزگارشان باید بگذرد. مردم از تصمیمگیران جلو میافتند و الان هم شدت آن بالاست. جوانان در غیبت طرحهای درست، کار خود را انجام میدهند. مشکل اینجاست که درآمدزایی در شهر تهران برای یک عده خاص است مثلاً در منطقه ۲۲ ساختوسازها درآمدی را نصیب گروه خاصی کرد. به هر حال این کلمه جابهجایی حرفهای فراوانی در خود دارد. شما نمیتوانید چیزی را از اینجا بردارید و ببرید جای دیگر بگذارید. باید این سؤال را پرسید که چرا همه میخواهند در تهران جای پایی داشته باشند، چرا همه میخواهند در فرمانیه و نیاوران باشند؛ به خاطر دسترسیها، مدرسه، درمانگاه و بیمارستان. این چیزها برای مردم مهم است. دسترسی آن چیزی است که فرد فکر میکند حقش است و مردم از حق خود نمیگذرند. نکته این است که در سیاستگذاریهای ما، جایگزینیها مکانیابیها و جاسازیها غلط است. درباره اینکه پایتخت باید برود و کجا برود، باید به تجربههای منفی در دنیا هم نگاه کرد. مسئله از نظر من این است که شهری که باید بماند تهران است و پایتخت اهمیت چندانی ندارد. به همین سادگی و خندهداری نیست که دولت بیرون برود و تمام. اگر برود باز هم هست، هرجا برود سایه و تبعات آن هست. خیلی چیزها باید از تهران برود اما کجا؟ اصفهان، شیراز، آبادان، تبریز. واقعیت این است که تهران سر راه است، در واقع ایران سر راه است. تاریخ ما تغییر میکرد اگر سر راه نبودیم. تصمیم در مورد تهران هم از همینجاها شروع میشود؛ اینکه بدانیم کجا هستیم، چه چیزهایی روی تهران تأثیر دارد و این شهر بر کجاها اثر میگذارد. کشور با برنامههای خوب جلو میرود وگرنه تهران حاصل غیبتها و ماندنهاست، حاصل کتابچههای کوچک و حرفهای بیخود است. این کار باید بهصورت سیستمی درست شود. افکار خوب باید مشتق فکری و عملی یک سیستم برنامهریزی باشند. مسئله تهران فقط جغرافیا نیست بلکه تاریخ، اقتصاد، سیاست، زبان، فرهنگ و همه اینها مهم است. بدون اینها نمیشود تصمیم گرفت. وقتی این مسائل را در نظر نمیگیریم یک نفر میآید و برای شما ساختمان با نمای رومی میسازد. من در این رابطه مطلبی نوشتم و نام آن را گذاشتم فتح دوم اسکندر. این اتفاقات در غیبت تصمیمگیری درست برای محافظت از منافع مردم میافتد. ما نهاد لازم داریم؛ نهادی که در مورد تهران تصمیم بگیرد. آدمهای خوب زحمتکش در مورد تهران کار کردند و فرسوده شدند اما تصمیم درست هنوز گرفته نشده است. انتقال پایتخت از نظر من عملی نیست.
آنچه که دارد از بین میرود آینده است آیندهای که باید زود به داد آن رسید. نکتهای که باید در نظر داشت این است که ایجاد یک شهر اتفاقی یکشبه نیست. شهر به آرامی ساخته میشود. اگر در حال تخریب است، چیزی به نام مرمت وجود دارد. باید با آگاهی و توجه و فن مشکلات آن را حل کرد. باید جنسیابی و مکانیابی کرد این شهر را باید مرمت کرد؛ با محبت، با ظرافت، با نظافت و با دقت. بله این اتفاق میتواند بیفتد. 40 سال پیش غیرممکن بود اما امروز با سیستم ارتباطی که وجود دارد ممکن خواهد بود.
در ابتدای جلسه، دکتر مشهودی درباره زمینههای انتقال پایتخت و چگونگی آن و اینکه چرا تهران حالش بد است، سخنان خود را در چند محور ارائه کرد؛ اوایل انقلاب طرح تمرکززدایی از تهران در وزارت کشور مطرح شد. در سال ۱۳۶۸ هم طرح امکانسنجی جابهجایی مرکز سیاسی و اداری کشور عنوان شد که خیلی جدی دنبال نشد. سال 1378 طرحی با نظارت مهندس کازرونی، قائم مقام وزیر مسکن و شهرسازی برای تعادل بخشیدن به تهران با هدف اولیه جابهجایی مرکز سیاسی از تهران آغاز شد اما در مرحله بررسی متوقف ماند و به پیشنهاد راهبردی یا اقدام مشخصی منجر نشد. به همین ترتیب طرحهایی در سالهای ۱۳۸۸ به وسیله گروه مهندسی رضا هاشمی، سال ۱۳۹۲ مرکز پژوهشهای مجلس، سال ۱۳۹۴ زیر نظر شورای مشورت ملی در دفتر دکتر جهانگیری مطرح شد که تاکنون نتیجهای دربر نداشته است. راه حل برای تهران جابهجایی نیست، بلکه تمرکززدایی سیاسی است. کسانی که با این موضوع مخالفت میکنند احساسی تصمیم میگیرند. این مسئله از نگاه جامعهشناسی بررسی نشده و میگویند عملی نیست و گران است. در طول تاریخ ۳۴ بار در ایران پایتخت عوض کردهایم و این برای ما چیز جدید و غریبی نیست. در دنیا هم ۳۹ بار این اتفاق افتاده است. برخی میپرسند مگر چقدر از جمعیت تهران کم میشود طبق برآوردها ۴۵۰ هزار نفر کم میشود که عدد زیادی نیست اما باید در نظر داشت که این ۴۵۰ هزار نفر جزو مشاغل پایهای هستند. باید دید تغییرات پایتخت در دنیا چه تأثیراتی داشته است. کراچی وقتی به اسلام آباد تغییر کرد رشد 9.5 درصدی داشت که بعد از تغییر رشد آن 3% شد. استانبول با کاهش رشد از 14.5 درصد در سال 1985 به 2 درصد در سال 2000 توانست از یکی از آلودهترین و پرترافیکترین شهرهای دنیا به شهری درخور نام پایتخت فرهنگی اروپا و پر از جاذبههای گردشگری تبدیل شود. ریودوژانیرو از 3.8 درصد به کمتر از 0.5 درصد رسید. من نام اقدامی که علیه عدم تمرکز در تهران انجام شد را کودتا میگذارم. آخرین کودتا هم در منطقه ۲۲ بود و ساختوسازهایی که در آن انجام شد. به هر حال این بار برای تهران سنگین است و باید سبک شود. زمانی گفتیم دانشگاهها از تهران بیرون بروند ولی اینطور شد که دانشجویان و اساتید صبح میرفتند و شب برمیگشتند. بنابراین اینها برای تهران کارساز نیست. حدود ۳۰ درصد ترافیک در تهران به علت مراجعات به مراکز سیاسی است. انتقال پایتخت یا باید به شهر موجود باشد مانند استانبول که به آنکارا منتقل شد، بن که به برلین منتقل شد یا باید به شهر جدید باشد مانند کراچی که به اسلام آباد و ریودوژانیرو که به برزیلیا منتقل شد. یک ایده دیگر این است که پایتخت جدید نزدیک به یک شهر بزرگ باشد. در این صورت خدمات شهر بزرگ از دست نمیرود. مثلاً اگر پایتخت نزدیک شیراز باشد میتوان از خدماتی که در شیراز هست استفاده کرد اما پایتخت آسیبی نبیند.
آقای برنارد هورکد، جغرافیدانی اهل فرانسه و متخصص در مورد ایران، مسئله جابهجایی پایتخت در ایران را بررسی کرده است. به نظر او مرکز سیاسی ایران باید در خراسان باشد. شهرهای جدیدی هم که دولت میخواهد بسازد و آنها را در برنامه خود دارد میتوانند مرکز سیاسی باشند. تغییر مرکزیت سیاسی به مشهد در دو هفته عید نوروز ممکن است، چون تمام ادارات تهران در آنجا هم ستاد دارند هم مهمانسرا. کاسته شدن بار تهران یا عدم افزایش رشد سالیانه آن، به روند فعلی کمک میکند تا بتوان به تدریج به مشکلات آن فائق آمد و در میانمدت آن را به شهری قابل سکونت تبدیل کرد. ریشه تمرکز در تهران، برنامهریزی بخشی است. اگر قرار است تهران سامان یابد، باید این مرکز تمرکز قدرت، ثروت، تصمیمگیری و جاذب فعالیتهای گوناگون به جای دیگری برود. برای نجات تهران باید سر این مار را زد؛ حمله به بدنه یا دم آن بیفایده است و فقط او را عصبیتر و خطرناکتر میکند.
نتایج درست حاصل برخورد اندیشههاست
در این قسمت از برنامه، دکتر محمدتقی رهنمایی نظرات خود را بیان کرد و به این سؤال که چه شد که تهران به این حال و روز درآمد پاسخ داد؛ شاید عدهای به حال ما بخندند که آیا اینها بیکارند که میآیند اینجا مینشینند و در مورد این قضایا صحبت میکنند، نه ما بیکار نیستیم، فقط احساس مسئولیت بی حد و حصری نسبت به این موضوع داریم. در مقابل حرفهایی که زده میشود ما هم باید حرف خود را بزنیم. اندیشمندان همیشه حرفهای خود را مطرح کردهاند. اینکه مسئولان گوش میکنند یا نه به ما ربطی ندارد، ما باید حرف خود را به گوش جامعه برسانیم. باید دانست که نتایج درست همیشه از برخورد اندیشهها به دست میآید. در زمان مهندس کازرونی بحث انتقال پایتخت مطرح شد اما آن طرح مفصل نشد. چند چیز در آن مطرح شد که اهمیت داشت؛ اول اینکه اگر دولت تصمیم بگیرد پایتخت را به جای دیگری ببرد مناسبترین جا کجاست؟ بعد از تهیه این طرح ما به جلسه هیأت دولت رفتیم. برای پاسخ به این سؤال که پایتخت باید کجا برود، شما باید ایران را بشناسید همهچیز را کنار هم بگذارید و در کنار امکانات و محدودیتهای دولت ایران بتوانید تصمیم بگیرید. همچنین لازم است نقشه پهنهبندی زلزله را ببینید، تراکم جمعیت را در نظر بگیرید و حساسیتهای ژئوپلوتیکی ایران را مورد توجه قرار دهید. ارزیابی همه این مسائل از حمله اسکندر تا جنگ عراق نیاز به مطالعه دارد. هر کشوری خصوصیات خاص خود را دارد. ایران هم موقعیت خاصی دارد و انتقال پایتخت در آن به آسانی صورت نمیگیرد. ایران یک گذرگاه تاریخی است؛ در شرق و غرب ما حوزههای تمدنی وجود دارد که در طول تاریخ نهتنها داد و ستد داشتهاند بلکه با هم جنگ و گریز هم داشتهاند. مسئله دیگر این بود که اگر این طرح اجرا شود چقدر از جمعیت کم میشود. بر اساس آمار سال ۶۵ حدود ۱۱۲ هزار شغل ستادی داشتیم که برای تهران کار نمیکردند و برای کل کشور کار میکردند. جمع آنها میشد ۴۵۰ هزار نفر. سؤال سومی که مطرح میشد این بود که در صورت انتقال پایتخت، هزینه آن چقدر است. باید گفت طبق برآورد آن زمان، برای شهر یک میلیون نفری در مرحله اول آمادهسازی و تهیه نقشهها هزینه ۱۲۰ میلیارد تومان میشد که پول کمی هم نبود. مورد چهارم این بود که انتقال کامل چقدر زمان میبرد؟ انتقال کامل پایتخت ۲۵ سال طول میکشد. حال برای انتخاب پایتخت جدید با توجه به خصوصیاتی که گفتیم باید مکان تازهای را در نظر میگرفتیم. پایتخت جدید نباید به یک شهر موجود منتقل شود. مثلاً سمنان که زمانی بهعنوان گزینهای برای انتقال پایتخت مطرح بود خودش مشکلات زیادی دارد، حالا ما برویم و مشکلات تهران را هم به آن اضافه کنیم. این طرح موفقیتآمیز نیست. در مورد اصفهان و شیراز و همدان هم وضعیت همین است به این میگویند بارگذاری غیرمتعارف، یعنی مشکلات اینجا را به آنجا اضافه میکنید. تهران یک تافته جدابافته است و خصلتهای خودش را دارد. شما نمیتوانید این شهر را ببرید و در شکم یک شهر جدید قرار دهید. در این صورت، مسائل فرهنگی اجتماعی و انسانی جدیدی بروز میکند که تازه باید برای آنها راهحل پیدا کرد. منشأ این حرف از آنجاست که در کشور ما انتگراسیونهای فرهنگی و قومی هنوز شکل نگرفتهاند. در یک شهر میبینید که میگویند «کرد محله» یا «ترک محله» و این جداسازیها هنوز وجود دارد. مثلاً وقتی به منطقه ۱۹ تهران (کشتارگاه) بروید تصویری از مشکینشهر و سراب میبینید، به شرق تهران بروید تصویری از گرمسار و سمنان میبینید، غرب تهران از استانهای زنجان و ترک زبان و آذربایجان آمدهاند. بهطور کلی هنوز درهمرفتگیها ایجاد نشده است. شهر جدیدی که قرار است پایتخت به آن منتقل شود هویتهای فرهنگی خودش را دارد اما تهران دارای یک فرهنگ ترکیبی است و اگر تهران را به آنجا ببرید، با تبعات جامعهشناسی بروز خصوصیات فرهنگی جدید روبهرو میشوید. مسئله دوم این است که از نظر ژئوپلیتیکی و به لحاظ امنیتی پایتخت باید حداقل ۱۵۰ کیلومتر از مرزها فاصله داشته باشد. مسئله سوم شاخص زلزلهخیزی است که باید در نظر گرفته شود. ایران روی کمربند زلزله کرهزمین قرار گرفته است. نقشههای مربوط به زلزله را بررسی کردیم و دیدیم این آسیبپذیری از زلزله میتواند بهعنوان یک شاخص در انتقال پایتخت مطرح باشد. مسئله چهارم منابع آب است. ایران بر روی کمربند خشک و نیمهخشک قرار گرفته و بارش سالانه ما ۴۵۰ میلیارد متر مکعب است. طبق تجزیه و تحلیلهای اقلیمشناسی ۷۳ درصد از این مقدار از طریق تبخیر و تعرق از بین میرود. ما روی کمربند اقلیمی خشک با ضریب تابش بالا هستیم. نکته پنجم قانون فکری است که باید برای ایران در نظر گرفته شود. در ایران به ۲۲ گویش صحبت میشود و این ترکیب منحصر به فردی را به وجود میآورد. بر این اساس پایتخت باید به مرکز جمعیتی کشور نزدیک باشد؛ یعنی شما نقشه ایران را جلوی خود بگذارید، از سمنان شروع کنید یک حرف s تا جنوب فارس و کرمان بکشید، ۸۰ درصد جمعیت کشور ما در سمت چپ s و ۲۰ درصد در حوزه شرقی و جنوبی قرار میگیرد. اگر بخواهیم شرق کشور را بهعنوان پایتخت انتخاب کنیم به مرکز جمعیتی کشور نزدیک نیستیم و این تبعات زیادی دارد. از طرفی پایتخت ایران نمیتواند در ارتفاع بالای ۲۰۰۰ متر قرار گیرد مثلاً در شهرهایی مثل بیجار و سمیرم، چون در این مکانها همیشه یخبندان شدید و بسته شدن راههای ارتباطی وجود دارد. همچنین پایتخت نباید نزدیک شهر بزرگ دیگری باشد، چراکه در این صورت سفرهای پاندولی صورت میگیرد و صبح میآیند و شب میروند. بخش زیادی از ترافیک تهران و کرج حاصل همین مسئله است. تمرکز جمعیت در ایران غیرمتعادل است و باید گفت ما در متن و بطن جبر جغرافیایی زندگی میکنیم. قبل از انقلاب طی طرحهایی آبادان و خرمشهر را تجهیز کردند تا این مناسبات را به هم بزنند که تا حدودی هم محقق شد؛ حقوق بالا و رفاهیات برای آبادان و خرمشهر جذابیت ایجاد کرد و جمعیتی را به سوی خود کشید. طرح کیش هم برای همین تهیه شده بود. جذابیت، جبر جغرافیایی را خنثی میکند. نکته دیگر این است که همفکری و همزبانی میان گروه تصمیمساز یعنی نخبگان و گروه تصمیمگیر یعنی دولتمردان وجود ندارد. میان اندیشه تصمیمسازان و تصمیمگیران گسست وجود دارد. به هر روی باید دانست که انتقال پایتخت یک موضوع محلی، منطقهای و بخشی نیست بلکه یک موضوع ملی است. پایتخت ویترین فرهنگی یک کشور است.
برای انتخاب پایتخت جدید ۱۹ ویژگی را در نظر گرفتیم و به ۱۱ سایت رسیدیم نه یک شهر جدید. برای مکانیابی دو روش وجود دارد؛ روش حذفی که میگوییم این زمین به درد نمیخورد و روش انتخابی که در آنجا اولویتسنجی انجام میشود. برای آن ۱۱ سایت، مؤلفههایی را در نظر گرفتیم و به آنها امتیاز دادیم. امتیازها فقط عددی نبود و کیفی هم در نظر گرفته شد. من از حرفه خودم بهعنوان یک جغرافیدان میگویم که جغرافیدانان نگاه ابژکتیو دارند و فقط سوبژکتیو نگاه نمیکنند. در نهایت رفتم و سه سایت را که باقی مانده بود، دیدم؛ روش حذفی و انتخابی در مورد آنها درست انجام شده بود.
البته الان زمان زیادی گذشته و شاید سایتها آن خصلتها را از دست داده باشند. آن طرحی که تهیه کردیم رد نشد اما آقای رفسنجانی به ما گفتند امکانات انجام آن را نداریم. اولویت اول ما سایتی بین نطنز، خوانسار، محلات و کوههای کرکس بود. آن مسیر به طرف شرق دشتهای وسیعی دارد، خوش آب و هواست، تقریباً شبیه تهران است، زمین بلامعارض است، منابع طبیعی وجود دارد، آبادیهای مهمی در آنجا نیست و میتوان آنها را ادغام کرد و نیاز به جابهجاییهای اجباری نیست، همچنین آن محدوده به مرکز جغرافیایی نزدیک است، آب به راحتی قابل انتقال است، منابع آب زیرزمینی تأمین میشود، چشمانداز زیبایی وجود دارد و پسکرانه کوهستانی و بیابانی دارد؛ درست مانند تهران. سایت دوم در نزدیکی سرچشمههای کر و سیوند بود. اطراف دشت بیضا که شهر جدید صدرا را در آنجا ساختند. خصوصیات خوب آبوهوایی فرهنگی و نزدیکی به پایتخت در آن وجود داشت. همینطور به پایتخت تاریخی ایران یعنی تخت جمشید نزدیک بود. سایت سوم بین زنجان، همدان، قزوین و تکاب قرار داشت. سرچشمههای رودخانه تلوار در آنجا بود. این سایتها بیشترین امتیاز را آوردند. پیشبینی جمعیتی هم برای پایتخت جدید یک میلیون نفر در نظر گرفته شد. در آنجا یکی از مباحث مهمی که مطرح میشد بحث حقوقی بود که نباید زمین تا ۴۰ -۵۰ کیلومتر اطراف پایتخت خرید و فروش شود؛ یعنی سوداگری زمین وجود نداشته باشد. در واقع زمین باید فریز میشد و فقط دولت میتوانست در آن دخل و تصرف کند.
تهران را باید مرمت کرد
در این قسمت از نشست تمرکززدایی، دکتر صفامنش صحبت کرد و به واکاوی این سؤال که با تهران چه باید کرد پرداخت؛ دیدگاه من با دو نفر دیگر متفاوت است. البته به این معنی نیست که دیدگاه من برتری دارد و باید در نظر گرفت که در مفهوم جدا از آنها نیست. اگر شما به نقشههای قدیمی نگاه کنید میبینید که مهاجرتپذیری از دیرباز آغاز شده است. در محلههای تهران این موضوع به چشم میخورد؛ همشهریها همدیگر را به محلات خاص میآورند. این عملکرد مردم ایران، یک امر مثبت تلقی میشود. بر این اساس کنشهای مردم ایران میتواند در برنامهریزی مؤثر باشد. به تازگی رئیسجمهور گفتند که برای تهران میخواهیم از کارشناسان بینالمللی استفاده کنیم؛ خوب است، چون آنها خواندهاند و دانش تئوری دارند اما تهران را نمیشناسند. تهران یک جای خاص است و ویژگیهای خاص خود را دارد. برای تصمیمگیری در مورد ایران و تهران باید به این ویژگیها توجه داشت تا اتفاق خاصی بیفتد. در حوزه میانبخشی با موانعی روبهرو هستیم. به نظر من اگر قرار بود تهران بهعنوان پایتخت، به جای دیگری منتقل شود تا الان شده بود. راجع به الگوی دریافت آب در ایران صحبت کنیم؛ جاهایی که در اختیار داریم بسیار محدود است. گذشتگان بلد بودند که از آب درست استفاده کنند ما هم باید یاد بگیریم. فکر میکنم تصمیم آقامحمدخان برای انتخاب تهران بهعنوان پایتخت تصمیم بسیار درستی بود. این تصمیم بر پایه مسیر جاده ابریشم در ایران گرفته شده که هنوز هم تعیینکننده است. بحث انتقال پایتخت فقط بر اساس ترافیک و جمعیت کمتر نیست، زیرا معادلات به سرعت دارد تغییر میکند و روشها و اسباب عوض میشود. مردم هم راه خود را پیدا میکنند، چون روزگارشان باید بگذرد. مردم از تصمیمگیران جلو میافتند و الان هم شدت آن بالاست. جوانان در غیبت طرحهای درست، کار خود را انجام میدهند. مشکل اینجاست که درآمدزایی در شهر تهران برای یک عده خاص است مثلاً در منطقه ۲۲ ساختوسازها درآمدی را نصیب گروه خاصی کرد. به هر حال این کلمه جابهجایی حرفهای فراوانی در خود دارد. شما نمیتوانید چیزی را از اینجا بردارید و ببرید جای دیگر بگذارید. باید این سؤال را پرسید که چرا همه میخواهند در تهران جای پایی داشته باشند، چرا همه میخواهند در فرمانیه و نیاوران باشند؛ به خاطر دسترسیها، مدرسه، درمانگاه و بیمارستان. این چیزها برای مردم مهم است. دسترسی آن چیزی است که فرد فکر میکند حقش است و مردم از حق خود نمیگذرند. نکته این است که در سیاستگذاریهای ما، جایگزینیها مکانیابیها و جاسازیها غلط است. درباره اینکه پایتخت باید برود و کجا برود، باید به تجربههای منفی در دنیا هم نگاه کرد. مسئله از نظر من این است که شهری که باید بماند تهران است و پایتخت اهمیت چندانی ندارد. به همین سادگی و خندهداری نیست که دولت بیرون برود و تمام. اگر برود باز هم هست، هرجا برود سایه و تبعات آن هست. خیلی چیزها باید از تهران برود اما کجا؟ اصفهان، شیراز، آبادان، تبریز. واقعیت این است که تهران سر راه است، در واقع ایران سر راه است. تاریخ ما تغییر میکرد اگر سر راه نبودیم. تصمیم در مورد تهران هم از همینجاها شروع میشود؛ اینکه بدانیم کجا هستیم، چه چیزهایی روی تهران تأثیر دارد و این شهر بر کجاها اثر میگذارد. کشور با برنامههای خوب جلو میرود وگرنه تهران حاصل غیبتها و ماندنهاست، حاصل کتابچههای کوچک و حرفهای بیخود است. این کار باید بهصورت سیستمی درست شود. افکار خوب باید مشتق فکری و عملی یک سیستم برنامهریزی باشند. مسئله تهران فقط جغرافیا نیست بلکه تاریخ، اقتصاد، سیاست، زبان، فرهنگ و همه اینها مهم است. بدون اینها نمیشود تصمیم گرفت. وقتی این مسائل را در نظر نمیگیریم یک نفر میآید و برای شما ساختمان با نمای رومی میسازد. من در این رابطه مطلبی نوشتم و نام آن را گذاشتم فتح دوم اسکندر. این اتفاقات در غیبت تصمیمگیری درست برای محافظت از منافع مردم میافتد. ما نهاد لازم داریم؛ نهادی که در مورد تهران تصمیم بگیرد. آدمهای خوب زحمتکش در مورد تهران کار کردند و فرسوده شدند اما تصمیم درست هنوز گرفته نشده است. انتقال پایتخت از نظر من عملی نیست.
آنچه که دارد از بین میرود آینده است آیندهای که باید زود به داد آن رسید. نکتهای که باید در نظر داشت این است که ایجاد یک شهر اتفاقی یکشبه نیست. شهر به آرامی ساخته میشود. اگر در حال تخریب است، چیزی به نام مرمت وجود دارد. باید با آگاهی و توجه و فن مشکلات آن را حل کرد. باید جنسیابی و مکانیابی کرد این شهر را باید مرمت کرد؛ با محبت، با ظرافت، با نظافت و با دقت. بله این اتفاق میتواند بیفتد. 40 سال پیش غیرممکن بود اما امروز با سیستم ارتباطی که وجود دارد ممکن خواهد بود.
ارسال دیدگاه